مداح میگفت مشهد اومدن نه به همته، نه قسمت...
به دعوته...
خدا و امامش هم خوووووووب میدونن که ما کجا و این دعوت ها کجا
ولی راستش و بخواین
من
میمیرم
دور از امام رضا..
نه فقط دور از مشهد ها، دور از حرم ها، نه...
دور از امام رضا، میمیرم...
کفتر جلدِ خونه ی این آقام
نمک پرورده ام و غلام رو سیاه...
تموم خوشی دنیا برام جمع میشه تو نگاه کردن به گنبدش
به طی کردن صحن و سرا
خوردن چای از چایخونه و دیوونه بازی با رفقا و بعدش هم به این نتیجه رسیدن که، تو چایی قطعا ی چیزیییی بودههه :)
به ذوق کردن برای عروس دوماد های حرم و شمردن تعدادشون
عکس گرفتن از زائر ها وقتی فکر میکنن تو با
اون ژستت واقعا یک عکاسی
به سوار شدن ماشین مخصوص زائر های ناتوان:/
لبخند زدن به خادم ها
بوسیدن و دست کشیدن به سنگ های خنک حرم
طی کردن صف زیارت
امین الله خوندنا
محفل اشک ها
روضه های آقای عارف
موقع اذن دخول خوندن اشک ریختنا
اعتکاف های مسجد گوهرشاد
کربلا خواستن از پنجره فولاد
تکیه زدن کنج گوهرشاد رو به روی گنبد
نماز خوندن تو صحن انقلاب تا وقتی که قنوت میگیری، گنبد و ببینی و قنوت و طولانی کنی ...
به بوسیدن ضریح و هر بار خوندن نوشته ی یاجواد و قسم به جوادت...
قهوه های صحن غدیر
شب رو به صبح رسوندن تو دانشگاه رضوی با حیاط دلبر معنوی ایی که ما مثنویش کردیم...
و....
همه ی دلخوشی من
حول محور شما می چرخه آقا ...
من و محروم نکن خودت
همون دعای همیشگی؛
میشه خودت و به من بدی امام رضا...؟