برآمده از دل...
انقدر عطر و بو و ذکر مولا میاد و دل پر میزنه نجف، که سر شب همینطوری رندوم(به قول مریم) دلم دهین خواست:)
با اینکه نه دیده بودم و نه خورده بودم
فکر نمیکردم این وقت شب دهین برسه به دستم..
گفتند میان اشیاء دوست داری کدوم شئی باشی؟
گفت شانه.
چرا؟
_تا شرحی مو به مو از زلف یار داشته باشم