پارت ۱ | اولین برخورد
رها با عجله وارد شرکت شد و بدون اینکه به اطراف نگاه کند، به پسری برخورد کرد.
قهوه روی پیراهن مشکی پسر ریخت.
رها: وای! ببخشید، حواسم نبود!
پسر: چشمت کجاست؟!
رها: ببخشید دیگه! مگه عمدی بود؟
پسر: میدونی این پیراهن چقدره؟
رها: نه، ولی میتونم حدس بزنم چقدر اعصاب نداری!
پسر با تعجب نگاهش کرد.
پسر: اسمت چیه؟
رها: به تو چه؟
پسر: آرادم. مدیر جدید این شرکتم.
رها خشکش زد.
پارت ۲ | مدیر بداخلاق
رها وارد اتاقش شد و دید همان پسر پشت میز نشسته است.
آراد: بالاخره تشریف آوردین!
رها: شما اینجا چی کار میکنین؟
آراد: اینجا شرکت منه!
رها: وای خدا...
آراد: از امروز من رئیس توام.
رها زیر لب گفت:
رها: خدایا، خودت منو نجات بده!
آراد لبخند کجی زد.
آراد: شنیدم چی گفتی!
رها: چه گوشهای تیزی!
پارت ۳ | اخراج نمیشی!
آراد پروندهای جلوی رها گذاشت.
آراد: این پرونده باید تا فردا آماده بشه.
رها: ولی این همه کار توی یک روز؟
آراد: نمیتونی؟
رها: میتونم، ولی فکر نکنین چون رئیسین هر کاری بخواین میتونین بکنین.
آراد: جالبه... خیلی جالبه!
رها از اتاق بیرون رفت.
آراد زیر لب گفت:
«این دختر با همه فرق داره.»
بزن رو پیوستن که دو رمان جذاب و هیجانی داریم😍🔥.
شما با بنر واقعی عضو چنل ما شدین🤍
در طی روز های دیگه دارک تر میشه.
هَستید پارت جدیدو بزارم بخونیمِش عَروســـکَم؟🥰📙
پارت ۴ | اولین حسادت
رها با همکارش، امیر، مشغول خندیدن بود.
آراد از پشت شیشه دیدشان.
چند دقیقه بعد امیر به اتاق آراد احضار شد.
آراد: کارتون تموم شده که اینقدر وقت برای خنده دارین؟
امیر: بله آقا.
آراد: پس برگرد سر کارت!
وقتی امیر رفت، آراد به خودش گفت:
«به من چه که با کی میخنده؟!»
اما خودش هم میدانست که اینطور نیست
پارت ۵ | شام اجباری
آراد: امشب با من شام میای.
رها: ببخشید؟!
آراد: جلسه کاریه.
رها: پس چرا بقیه نمیان؟
آراد: چون جلسه فقط با توئه.
رها: شما واقعاً غیرقابل تحملین!
شب، رها وارد رستوران شد.
آراد با دیدنش برای چند ثانیه ساکت ماند.
رها لباس آبی زیبایی پوشیده بود.
آراد: امشب... خیلی فرق کردی.
رها: یعنی همیشه زشتم؟
آراد: من همچین چیزی نگفتم!
تو همیشه قشنگی خوشگلم
رها:چیگفتی؟
اراد:هیچی
/ - خاطـِرش نیـست !
ولـی خوب به خــٰاطر دارم ؛
که در آغــوش ِ خــُودم
قــُول ِ نــَرفتـَن میداد ..
⦜