پارت ۲۹ | تهدید دوم
نصف شب بود.
رهادیگه میخواست بخوابه که
پیامی دریافت کرد:
«از آراد جدا شو، وگرنه پشیمون میشی.»
رها ترسید.
نمیخواست آراد را نگران کند.
و پیش خودش گفت هیچی نیست که لازم باشد به اراد بگویم
اما پیام بعدی بدتر بود:
«فکر نکن نمیدونیم هر روز کجا میری.»
ترس در دل رها بیشترشد.
و هاج و واج به پیام زل زده و با دلی پر از استرس و ترس داشت نگاه میکرد.
واقعا دهانش قفل کرده بود.
و همینطور نگاهش
میشد تو چهرش ترس رو دید کل صورتش از شدت ترس سفید سفید شده بود.
پارت ۳۰ | قول آراد
رها وارد شرکت شد ولی به خاظر استرس زیادش اراد متوجه شد و پرسید
اراد:چیشده
رها:یک چیزی بگم بهت شوکه نشی؟
اراد:بگو چیشده
رها:چیز خاصی نی
اراد: بگو زهر ترک ام کردی.
رها بالاخره پیامها را به آراد نشان داد.
آراد عصبانی شد، اما صدایش را بالا نبرد.
آراد: چرا زودتر نگفتی؟
رها: نمیخواستم نگران بشی.
آراد: امنیت تو از هر چیزی برام مهمتره.
رها خجالت زده شدو با نگرانی گفت
رها: میترسم.
آراد دستش را گرفتو انیکی دستش راروی ران رها گذاشت
آراد: من کنارت هستم. ولی این بار باید موضوع رو جدی پیگیری کنیم.
این خانم خوشگله نمیاد چنلمون؟اخه ما به اکانت ترندش نیاز داریم.
•.¸♡ عاشق دشمنم شدم ♡¸.نفور کو*نی
لطفا مراقب صحبت کردنتون باشید؛چون اگه ناخواسته حرفی بزنید یکی تا صبح نمیتونه بخوابه،یکی دلش میشکنه،یکی اعتمادشو از دست میده،یکی از خودش بدش میاد و یکی شاید هرگز مثل قبل نشه.
پارت ۳۱ | مرد پشت پرده
آراد با کمک مسئول امنیت شرکت، پیامها را بررسی کرد.
شماره ناشناس به یکی از کارکنان سابق شرکت مربوط میشد.
نام او کامران بود؛ مردی که به دلیل تخلف مالی اخراج شده بود.
آراد زیر لب گفت:
«پس هنوز دست از سر ما برنداشته.»
پارت ۳۲ | یک شب آرام
آراد و رها تصمیم گرفتند یک شب بدون حرف زدن درباره مشکلات بگذرانند.
رها رفت خونه اراد و
فیلمی انتخاب کردند و روی مبل نشستند.
رها سرش را روی شانه آراد گذاشت.
آراد آرام موهایش را نوازش کرد.
رها: کاش همیشه همینقدر آروم باشیم.
آراد: ای کاش، منم همینو میخوام.
و رها همانجا خوابش برد.