پارت ۳۳ | سوءتفاهم
رها داخل شرکت بود ،اراد گوشی خود را جاگذاشت رها تا امدگوشی را بردارد تا به اراد بدهد ،پیامی دید که در آن نام دختری به نام لیلا آمده بود.
با تعجب به متن خیره شده بود.
از آراد پرسید، اما او به دلیل یک جلسه فوری نتوانست توضیح بدهد.
رها فکر کرد آراد چیزی را پنهان میکند.
رها با تندی گفت
رها: لازم نیست همهچیز رو بهم بگی.
آراد: رها، صبر کن!چیزی که فکر میکنی نیست.
اما رها رفت.
و حتی یک کلمه هم نشنید.
هدایت شده از 𓄂𝐦𝐦𝐝𓆃
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادت؛
نیلوفرم روال نیستم حرف بزنیم؟
حرفی، درد و دلی، انتقادی، پیشنهادی یا هرچی میشنوم
N:https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ldfc1c5&btn=جونم؟
Ch:https://eitaa.com/joinchat/498927353Cb1677c893c
هدایت شده از 𓄂𝐦𝐦𝐝𓆃
سلام
خوبی
اص•ل بده
⏖
ارادت؛
احوالشما؟
میگذره
نیلوفرم16یزد
هدایت شده از 𓄂𝐦𝐦𝐝𓆃
میگم یکیو انتخاب کن محمد یا مدرسه
⏖
ای ل•اشی🤣💔
هدایت شده از 𓄂𝐦𝐦𝐝𓆃
لیلیلیللیلی
جهت کویر نشدن
⏖
من نازدبشم بچه
کاشکی همه همین بودن😔
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
ادپیوی
@Futyiicyr
@Futyiicyr
@Futyiicyr
@Futyiicyr@Futyiicyr
هدایت شده از Matthew readel
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا