eitaa logo
•.¸♡ عاشق دشمنم شدم ♡¸.نفور /سگ
82 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
0 فایل
هرگونه کپی برداری از چنل پیگرد قانونی دارد. ارتباط با نویسنده: @Parniyan0093
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت ۱ | اولین برخورد رها با عجله وارد شرکت شد و بدون اینکه به اطراف نگاه کند، به پسری برخورد کرد. قهوه روی پیراهن مشکی پسر ریخت. رها: وای! ببخشید، حواسم نبود! پسر: چشمت کجاست؟! رها: ببخشید دیگه! مگه عمدی بود؟ پسر: می‌دونی این پیراهن چقدره؟ رها: نه، ولی می‌تونم حدس بزنم چقدر اعصاب نداری! پسر با تعجب نگاهش کرد. پسر: اسمت چیه؟ رها: به تو چه؟ پسر: آرادم. مدیر جدید این شرکتم. رها خشکش زد.
پارت ۲ | مدیر بداخلاق رها وارد اتاقش شد و دید همان پسر پشت میز نشسته است. آراد: بالاخره تشریف آوردین! رها: شما اینجا چی کار می‌کنین؟ آراد: اینجا شرکت منه! رها: وای خدا... آراد: از امروز من رئیس توام. رها زیر لب گفت: رها: خدایا، خودت منو نجات بده! آراد لبخند کجی زد. آراد: شنیدم چی گفتی! رها: چه گوش‌های تیزی!
پارت ۳ | اخراج نمی‌شی! آراد پرونده‌ای جلوی رها گذاشت. آراد: این پرونده باید تا فردا آماده بشه. رها: ولی این همه کار توی یک روز؟ آراد: نمی‌تونی؟ رها: می‌تونم، ولی فکر نکنین چون رئیسین هر کاری بخواین می‌تونین بکنین. آراد: جالبه... خیلی جالبه! رها از اتاق بیرون رفت. آراد زیر لب گفت: «این دختر با همه فرق داره.»
بزن رو پیوستن که دو رمان جذاب و هیجانی داریم😍🔥. شما با بنر واقعی عضو چنل ما شدین🤍 در طی روز های دیگه دارک تر میشه.
هَستید پارت جدیدو بزارم بخونیمِش عَروســـکَم؟🥰📙
پارت ۴ | اولین حسادت رها با همکارش، امیر، مشغول خندیدن بود. آراد از پشت شیشه دیدشان. چند دقیقه بعد امیر به اتاق آراد احضار شد. آراد: کارتون تموم شده که این‌قدر وقت برای خنده دارین؟ امیر: بله آقا. آراد: پس برگرد سر کارت! وقتی امیر رفت، آراد به خودش گفت: «به من چه که با کی می‌خنده؟!» اما خودش هم می‌دانست که این‌طور نیست
پارت ۵ | شام اجباری آراد: امشب با من شام میای. رها: ببخشید؟! آراد: جلسه کاریه. رها: پس چرا بقیه نمیان؟ آراد: چون جلسه فقط با توئه. رها: شما واقعاً غیرقابل تحملین! شب، رها وارد رستوران شد. آراد با دیدنش برای چند ثانیه ساکت ماند. رها لباس آبی زیبایی پوشیده بود. آراد: امشب... خیلی فرق کردی. رها: یعنی همیشه زشتم؟ آراد: من همچین چیزی نگفتم! تو همیشه قشنگی خوشگلم رها:چیگفتی؟ اراد:هیچی
/ - خاطـِرش نیـست ! ولـی خوب به خــٰاطر دارم ؛ که در آغــوش ِ خــُودم قــُول ِ نــَرفتـَن می‌داد .. ⦜