هدایت شده از آن سویِ دیوارها.
ولیخب عزیزم؛چایی که بمناسبت رسیدن تو ریخته بودم،سرد شد.
به آیندگان بگویید
روزی که ماشه را کشیدند ما در مزرعهیآرزوهای بر باد رفتهمیان خوشههایسوختهیجوانیداشتیم رویامیکاشتیم؛
ما همگی حیف بودیم..
انگشت در حلقم کردم و تمام خرافاتی را که به نام اعتقادات به خوردم داده بودند را بالا آوردم؛چیزی در من زنده شد به نام انسانیت.
-صادقهدایت.
به هرحال بافرمول خودت اشتباه زندگی کردن شرف داره به زندگی کردن با فرمول اشتباه دیگران.