هدایت شده از Смерть🍸
وقتی داشتم برمیگشتم یه نینی بغل مامانش دیدم بهش لبخند زدم بعد قیافش یه جوری بود که نزدیک بود گریه اش بگیره
هدایت شده از Смерть🍸
غمگینم مثل واکایی که نینیا رو دوست داره ولی اونا ازش میترسن