اتاقآسوکا"
یه پوستر گوجو بود که داشت گتو رو نگاه میکرد و زبون گوجو یه کوچولو بیرون بود
دختر خالم ذوق مرگ شده بود و خریدش
تا اینجا حالش خوب بود تا اینکه فروشنده یه پوستر نشون داد که گوجو و دازای روشن و دختر خالم سکته کرد
هدایت شده از 𝘚𝘵𝘪𝘵𝘤𝘩𝘦𝘴
کاش یه عمو توی یه روستای دور افتاده داشتم که خانوادم منو تابستون بزارن پیشش
اتاقآسوکا"
واقعا باورم نمیشد تو تبریز هم انیمه شاپ باشه🙏🙏🙏
الان یادم افتاد که یه تابلو مانستر (یوهان و آنا) هم بود
و واقعا خیلی قشنگ بود
هدایت شده از محدود شدیم، بیو رو چک کنید. (نهانگاهِ محو شده)
هرچی میرم فضای مجازی فقط احساس پوچی و ناکافی بودن بهم دست میده...
تنها چیزیش که باعث میشه احساس خوبی پیدا کنم صحبت با دوستای مجازیمه و نوشتن افکارم که اینجا میذارم♡
هروقت سر گوشی میام احساس افسردگی و بدبختی دارم در عوض وقتی ازش فاصله میگیرم به طرز وحشتناکی احساس آزادی دارم...
برای همین کل تابستونم احساس بدبختی و فلاکت میکردم، ولی الان که بخاطر درس ها خیلی کم میام سرش واقعا عالی ام✨. (با اینکه سر امتحانات دهانم مورد عنایت قرار گرفته ولی ارزششو داره که وقت نکنم خیلی بیام سر گوشی💀🎀)
هدایت شده از 𝖯𝖾𝗍𝗋𝗂𝖼𝗁𝗈𝗋
اگه قرار بود پنجشنبه جمعهها درس بخونیم چرا اسمشو گذاشتن روز تعطیل؟