هدایت شده از "تسی،روحگمشده²|🇵🇸"
یه جایی خوندم نوشته بود:
توی قرآن…
مرده زنده شد
ماه شکافته شد
پیرزنی نازا زایید
عصا اژدها شد
زنی بدون شوهر دارای فرزند شد
دریا شکافته شد
نوزادی سخن گفت
و…
خدا داره بهمون میگه
من خدای ممکن کننده ناممکن هام
پس هیچوقت ناامید نشو
من میتونم هر ناممکنی رو برات ممکن کنم:>
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
فشار❎ حسی که وقتی ی نفر ی چیزی رو که تو و آدم هایی با مغز عادی بدون درس خوندن می دونین رو با بهونه ی "خانم مهمون داشتیم نتونستم" اشتباه توضیح می ده و بعدشم از دبیر بنده خدا طلبکاره✅
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
به قول شخص گرامی:"اینا همشون تهش شوهر می کنن تف هم نمی شن✅"
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
بیایید به اعصاب خود آرامش دهیم و حال خود را مگسانی مزاحم خراب نکنیم☺️
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
من وقتی اون ی دونه احمق و دلقک کانون زبان:
اتاقآسوکا"
من وقتی اون ی دونه احمق و دلقک کانون زبان:
عه توهم میری کانون زبان؟🤡
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
"البته گرفتن مواد از ساقی حلال خور هم خیلی بی تاثیر نیست."
کلاس که در سکوتی عجیب فرو رفته بود دوباره حالتی زنده به خودش گرفت و شبه دانش جویان شروع به خندیدن کردند.چیزی نگفتم،چون آن دلقک بی کار نه مخاطبم بود و نه دوست داشتم که جایگاهش را به او یادآوری کنم.به اندازه ی کافی از مشکل اعصاب رنج می برم و در حال حاضر از یک قتل فجیع جلوگیری می کنم؛بیشتر از این را نمی توانم.قتل باید بی دردسر و در خفا باشد،نه در یک کلاس چهل-پنجاه نفره. شوربختانه فقط همین یک امروز را آمادگی یک آتش سوزی <<اتفاقی>> را نداشتم،نمی شود به شکل دیگری چهل-پنجاه نفرشان را بی دردسر کشت،مگر اینکه برنامه بچینم و تا آن زمان بیشتر عصبانیتم فروکش کرده است.