هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
-"بالاخره ی متن با پایان خوب!" واکنش صادقانه جمله آخر که اینه: "و عجیب تر از آن اینکه هنوز می توانستم محلول دیگوکسین و روهیپنولی که تازه سر کشیده ام را توی معده ام احساس کنم که بالا و پایین می شوند..."
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
محتوای متن هم اینه که سمفونیِ نسخه ی بیست و شیش ساله-هم سن هارمونی وقتی که مرد-توی ایستگاه اتوبوس در حالی که نم نم بارون داره کم کم شدت می گیره و می بینه و می ره بغلش و خلاصه از دلتنگیش در می آد و نمی تونه باور کنه.بعد توی جمله ی آخر به این اشاره می کنم که همه ی اینها توهم های پیش از مرگ سمفونیه☺️
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
همه رفته اند و تنها من مانده ام و خواهری که هفت سال پیش با دستان خودم روی آرامگاهش گل نرگس کاشتم.همان که واژه به واژه ی وصیت نامه اش دانه دانه رگ های قلبم را پاره می کرد و باعث می شد تا خود صبح گریه کنم.همان که ارزو داشتم شبیه به او باشم.همان که به من قول بازگشت را داده بود.همان که می گفت "تا تقریبا همیشه" رهایم نمی کند.همان که خانواده ام بود و شد و آن را برای من یافت.همان که دانه دانه مهره های بازیِ زندگی ام را برایم چید تا سختی های خودش را برای یافتن دانه دانه آنها نکشم.همان که جای هر سه عضو خانواده که ترکمان کرده بودند را پر می کرد.
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
جز ما دو نفر هیچ کس در ایستگاه اتوبوس نیست، و تنها صدای هق هق های بچه گانه و بلندم و قدم های او که به سمتم می آید و باران به گوش نمی رسد.صدای برخورد قطراتی که به امید رودخانه و کوهسار ها سفر بارش را آغاز کرده و در فاضلاب با امید های از دست رفته شان می آرمیدند. قطره هایی که روی سقف پلاستیکی ایستگاه برای خود از غم و اندوهشان می نوازند.قطره هایی که زمانی برای من نماد شادی بودند حالا سمفونیِ درد را روی سقف ایستگاه اتوبوس و خیابان ها می نوازند
هدایت شده از سیلوانای کوچک در جست و جوی معنا ✨️🐈🛐
در زمانهایی که بیماری من به اوج رسیده بود و درد از هر سوی وجودم زبانه میکشید دکتری ماهر دارویی شفا بخش به رگ های من تزریق کرد که مرا از فلاکت و ناتوانی نجات داد و پس از ان درد های من به شکل چیز هایی مثل بومی نقاشی شده ، متنی نوشته شده و موسیقی نواخته شد در آمد . البته اشتباه نکنید درد های من از بین نرفتند فقط من توانستم آنهارا در قالب هنر در آورم .
. سیلوانا .