هدایت شده از 𝙨𝙩𝙧𝙖𝙣𝙜𝙚 𝙚𝙮𝙚𝙨
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حق حق حققققق کاملا تجربه کردم همشوووو
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
آسوکا جان آیا مایل به محضر آمدن هستی-
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
همانطور که در همان ایستگاه اتوبوس همیشگی نشسته بود؛با روزنامه و مدادی در دست،که روزنامه را روزی زانو می گذاشت و مداد را در میان انگشتان می گرفت،سعی داشت رمز جدول را بیابد.با آرامشی فارغ از تمام جنبش های دنیا ی مادی،در دنیای کوچک خویش که به همین ایستگاه اتوبوس منتهی می شد که نه سر داشت و نه ته،برای خود نشسته بود که باران بارید و بر سر سقف شفاف ایستگاه اتوبوس شروع به نواختن کرد.و ناگه دنیایی که ساکنانش بر سرعت آن افزوده بودند هم جانی تازه گرفت و شروع به تاختن و جولان دادن،با سرعتی بیش از پیش کرد.
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
مردم پیاده به دنبال سر پناه و خودرو ها با سرعت برای رفتن به خانه و توقفگاه که به سیل و شدآمد برنخورند.حتی گدای لنگی که رو به روی او در آن سر جاده و روی کاشی های خاکستری رنگ پیاده رو نشسته بود هم کارتن و بند و بساطش را جمع کرد و به پارک و زیر سرسره پناه برد.همه چیز و کس در حرکت و جنبش بود،حتی گویی که قطرات باران هم این بار تند تر می باریدند.تق و تق و تق بر سر سقف بی گناه می کوبیدند و هراز چند گاهی با باد جهت عوض می کردند و تاخ تاخ بر سر شیشه های قهوه خانه می کوفتیدند.
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
در عوض،او آرام و بی فروغ،سرجایش مانده بود.بی سر و صدا،بی مزاحمت.در دنیایی که متعلق به خودش بود و خدا.پا روی پا انداخته بود و جدولش را حل می کرد،بی توجه به جنبش های مردم یا قطرات روی روزنامه.کل دنیایش همین روزنامه ها و ایستگاه نه چندان قدیمی بود.بی هیچ سر و صدا و ناله ای،با چند کتاب روی صندلی ی آبی رنگ و سرد و خالی،با شالگردنی بلند و کتی شتری و چکمه های وا رفته،مردم را تماشا می کرد که همیشه عجله داشتند.
هدایت شده از محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
همیشه ی خدا این بود،آنها فکر می کردند عادی است ولی حتی تندتر از یک انسان معمولی هم راه می رفتند.انگار که همیشه دیر کرده اند،برای چیزی نامعلوم و نا مشخص.همه در حال جنبش و جنب و جوش و به دنبال چیز،یا کسی که گویی در حال از دست رفتن بود،در حالی که زندگی را بیش از اندازه کوتاه و بیش از اندازه جدی گرفته بودند.