eitaa logo
گاه نوشته‌هایم
197 دنبال‌کننده
432 عکس
74 ویدیو
3 فایل
یک دوست یک پسر یک برادر یک همسر یک پدر یک صاحبدل از نوع محمدرجاء اینجا می‌شنوم: @MRAJAS اینجا از دیده‌ها و شنیده‌ها و فکرهایم می‌نویسم: https://eitaa.com/gahnevis
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 واکنش اشغالگران به موشک‌باران صبح امروز ایران: این پیروزی مطلقی که نتانیاهو می‌گفت نیست. اگر واکنشی نشان ندهیم، شرمساری‌اش تا چندین نسل باقی می‌ماند. حکایت، حکایت چَکِ آخر دعواست. اونی که چَکِ اول رو زده، باید چَکِ آخر رو بخوره. ، شما صدوبیست‌سال سرباز نظام، اسرائیل بزنه باز می‌خوره. 😄😄 ضمنا عبری بلد نیستم، امیدوارم چیز بدی ننوشته باشند. @gahnevis
همیشه آغوش یک پدر، برای فرزندانش باز است. بعدالتحریر: 📷 فرزندان شهید براتی در کنار تابوت پدرشان @gahnevis
⚠️پیشاپیش از دردناک بودن متن و عکس، عذرخواهم.⚠️ در غزه، دیگر واحد شمارش بچه‌ها «نفر» نیست؛ «گونی» است. @gahnevis
آب‌بازی بچه‌ها اینجا چه راحت با آب بازی می‌کنند. سلام بر کوچکترین سرباز اباعبدالله الحسین @gahnevis
- بابا! مگه حضرت عباس نبود که رفت دم آب ولی آب نخورد چون که امام حسین و بچه‌ها تشنه بودند؟ + چرا دخترم! - مگه همین کار باعث نشد تا حضرت عباس به وفادار بودن مشهور شه؟ + چرا؛ یکی از دلایلش این بود! - پس منظور این بیلبورد چیه؟ من = سکوت @gahnevis
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز، وسط روضه ظهر تاسوعا، ذهن‌ام کشید طرف فیلم . روح‌اش شاد! چه اشک‌ها که با این فیلم از ما نگرفت. @gahnevis
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در زیارت عاشورا، مسئله و که صد مرتبه هم مطرح می‌شود، بسیارمهم است و اگر به و توجه شود، از لعن و سلامی که می‌کنیم، بهره‌هایی خاص خواهیم بُرد. الان سلام‌های ما، سلام عارف نیست؛ بلکه سلام عادت است. خون خدا | علی صفایی حائری | ص۱۷ @gahnevis
- مامان! اون آقا خپله که می‌خنده، کیه؟ + قصابه عزیزم! نزدیکش نشی یه وقت؟ سوال گوساله‌ از مامان گاوی @gahnevis
در میان حرکت‌های اعتراضی به جنایات غزه، این یکی خیلی منحصر به فرد بود. عصر جمعه، تهران، روبروی مسجدی که ختم دکتر احمد توکلی بود، زیر مجسمه میدان فلسطین نشسته بودند. یکی مقوایی در دست داشت که فقط GAZA قرمز نوشته شده‌اش را می‌توانستم از آن فاصله بخوانم و آن دیگری قاشقی را به ته قابلمه می‌زد؛ تق، تق، تق، تق، تق، تق، تق، تق، تق، تق، تق، تق، تق، تق. می‌توانست یک تقه‌اش خواب‌زده‌ای را بیدار کند. @gahnevis
مادر گفت: «حق ندارین پاتون رو از در خونه بیرون بذارید.» بچه‌ها: «چشم مادر!» چند دقیقه بعد. @gahnevis
پـیـری، دم درگــاه ایـسـتـاده است و ورانـــدازم می‌کند. وقتی به آینه نگاه می‌کنم، می‌بینم از توی چشم‌های خودم دارد نگاهم می‌کند. بـه روی خودم نمی‌آورم و طوری رفتار می‌کنم کـه انـگـار نیـست. ولـی راستـش تـوی تـن خـودم خـانه کـرده و دارد مــرا از آنـجا می‌راند، آرام و سمج به بیرون می‌راند؛ در زانوی ورم کرده، در کمـر دردمـند و در سنگیـنیِ رسـوبی که ته دلم مـی‌نشیند، جـاگـرفته. مثـل خـاکـستر آهسـتـه پایین می‌آید و کم‌کم پنهان می‌کند. اول از دشــت و صــحــرا بـه تـوی خـانـه رانـده شـدم، مـدتـی تـوی حـیـاط بـودم. حالا تا توی اطــاق مــرا بــه عـقـب رانـده و خــودش دم در ایـستاده، دمِ سـردش افـسـرده‌ام می‌کند: نگاه خسته‌اش را از من بر نمی‌دارد. شاهرخ مسکوب | روزها در راه | صفحه ۲۵۵ @gahnevis