eitaa logo
کتابخانه صوتی 📖
2.5هزار دنبال‌کننده
416 عکس
243 ویدیو
108 فایل
ادمین: @Amiriii313 کانال تبلیغات 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/4063101834C977b80c045 💥 تبادل ندارم 💥
مشاهده در ایتا
دانلود
۲.mp3
27.6M
کتاب صوتی 📘من ضامن 📝مصطفی خرامان قسمت دوم https://eitaa.com/ganjeparsi
3.mp3
29.82M
کتاب صوتی 📘من ضامن 📝مصطفی خرامان قسمت سوم https://eitaa.com/ganjeparsi
۴.mp3
21.6M
کتاب صوتی 📘من ضامن 📝مصطفی خرامان قسمت چهارم https://eitaa.com/ganjeparsi
۵.mp3
7.16M
کتاب صوتی 📘من ضامن 📝مصطفی خرامان قسمت پنجم https://eitaa.com/ganjeparsi
۶.mp3
29.97M
کتاب صوتی 📘من ضامن 📝مصطفی خرامان قسمت ششم https://eitaa.com/ganjeparsi
7.mp3
31.26M
کتاب صوتی 📘من ضامن 📝مصطفی خرامان قسمت هفتم https://eitaa.com/ganjeparsi
۸.mp3
20.3M
کتاب صوتی 📘من ضامن 📝مصطفی خرامان قسمت هشتم(پایان) https://eitaa.com/ganjeparsi
📘 📝لیلا شمس کتاب «به شرط آفتاب» روایتی از مجموعه‌ی ۱۴جلدی «چهارده‌ خورشید، یک آفتاب» درباره‌ی زندگی امام رضا (ع) است. کمتر کسی از جزئیات زندگی و فضایل معرفتی و اخلاقی امام رضا (ع) خبر دارد. در این کتاب با زبانی روان و در قالب داستان، بخشی از زندگی پربرکت امام هشتم روایت شده‌است. برشی از کتاب: «پیرمرد سرش را انداخته بود پایین. خجالت می‌کشید و معذرت‌خواهی می‌کرد. امام با لبخند دل‌داریش می‌دادند. رفته بود حمام، امام را نشناخته بود. کمک خواسته بود، امام هم پشتش را حسابی لیف کشیده بودند...». https://eitaa.com/ganjeparsi
به شرط آفتاب.mp3
46.7M
کتاب صوتی 📘به شرط آفتاب 📝لیلا شمس زندگی https://eitaa.com/ganjeparsi
آموزش تخصصی تدبر در قرآن سطح یک - جلسه 04 - سوره اعلی - استاد علی صبوحی.mp3
26.85M
《تدبر در سوره اعلی》 🎙استاد علی صبوحی 🌸🕊🌸🕊🌸🕊👇 https://eitaa.com/ganjeparsi نشر بدهید و در ثوابش شریک باشید🕊🕊
8.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مطمئنم چند باره گوش میدی بس که دلنشینه حرفاش اگه از این کلیپا دوست داری منبعش اینجاست. https://eitaa.com/haremeeshgh
📘 📝فاطمه ولی نژاد رمان «دمشق شهر عشق» براساس حوادث واقعی زمستان ۸۹ تا پاییز ۹۸ در سوریه نوشته شده است. این کتاب گوشه‌ای از رشادت‌های مدافعان حرم (به‌ویژه سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی و سردار شهید حاج حسین همدانی) را روایت می‌کند. در بخشی از کتاب آمده است: ساعت از یک بامداد می‌گذشت. کمتر از دو ساعت تا تحویل‌سال ۱۳۹۰ مانده بود و در این نیمه‌شب رؤیایی، خانه‌ی کوچکمان از همیشه دیدنی‌تر بود. روی میز شیشه‌ای اتاق پذیرایی هفت‌سین ساده‌ای چیده بودم و برای چندمین بار سَعد را صدا زدم که اگرچه ایرانی نبود، دلم می‌خواست حداقل به این همه خوش‌سلیقگی‌ام توجه کند. بازهم گوشی‌به‌دست از اتاق بیرون آمد. سرش به‌قدری پایین بود که فقط موهای ژل‌زده‌ی مشکی‌اش را می‌دیدم و تنها عطر تند و تلخ پیراهن سپیدش حس می‌شد. می‌دانستم به‌خاطر من به خودش رسیده و باز از این‌همه سرگرمی‌اش کلافه شدم. تا کنارم نشست، گوشی را از دستش کشیدم... .    https://eitaa.com/ganjeparsi