eitaa logo
قائمِ‌ثامِن❥
2هزار دنبال‌کننده
5.2هزار عکس
4.5هزار ویدیو
31 فایل
”بِســمِ‌‌الله‌الرحمٰنِ‌الرحیم“ متولد: ۱۴۰۲/۱۱/۱ "حتی‌سکوت‌درحرم‌توعبادت‌است اینجانفس‌به‌یادِتو، تکبیرمی‌شود"..❤️‍🩹 #امام‌رضا _کـ‌پـی؟! +باذکر‌ِیک‌صلوات‌برای‌ظهـــور:) https://eitaa.com/joinchat/936247791Ca200bf95e6
مشاهده در ایتا
دانلود
قائمِ‌ثامِن❥
رفیق همه چیز از امام‌رضــا برمیاد:) #بابارضاجانم
مانده بودم چه بگویم به تو از درد دلم اشکم از دیده روان گشت و خودت فهمیدی.. 💛
✨🌙
قائمِ‌ثامِن❥
بعضی شب‌ها؛ نه دنبالِ آدمی، نه دنبالِ معجزه‌ای... نه دنبال حرف زدنی.. حتی حوصله شنیدن هیچ حرفی نداری، فقط ی گوشه از حرم، یه نگاه به گنبد ، و ی صوت خاص که حرف دلتو بزنه... که آروم‌ترت کنه. 🎧 🫀
احسان لطفیروضه دار امام رضا.mp3
زمان: حجم: 2.7M
یکم گریه کافی نیس میشه بزاری حق این شبارو ادا کنم این شبا همه دل ها ی بار سنگین داره ی غم بزرگ کنار مصیبت اسارت و ایام عزای ابی عبدالله.. حالا بیا بابا رضا ببین که رهبرمونُ شهیدکردن وچیزی نمونده برای همیشه بیان تو اغوش شما💔🥀 🖤
یا معین الضعفا.. ❤️‍🩹
امام رضا . . تو فقط امام نیستی،تو رفیقی برای دلای خسته‌ای که دیگه جایی برای تکیه ندارن.وقتی همه‌ی درها بسته میشه، وقتی هیچ‌کس حال دل آدمو نمی‌فهمه،این تویی که دستمو می‌گیری و میگی:نترس من کنارتم:)🥲❤️‍🩹
یه روز با رفقا تشییع شهدا بودیم تو میدون شهدای مشهد . . بعد از تشییع طرفای ظهر خسته و له و به شدت گرسنه رفتیم حرم دیدیم چایخونه عدسی میدن😃 گفتیم چقدر خوش شانسیم ماااا درحالی که چشمامون برق میزد از خوشحالی رفتیم تو صف اما انگار تقدیر می‌خواست امتحانمون کنه درست وقتی رسیدیم تو صف عدسی تموم شد🚶‍♀😁
نا امید از صف اومدیم بیرون رفتیم سمت گوهرشاد که بشینیم رفع خستگی کنیم اما انگار دنیا هم با ما سرِ جنگ داشت تا نشستیم خادما گفتن برای تعمیرات باید اینجا رو ببندن باید بلند شید اونجا بود که رو به گنبد کردیم گفتیم قربون کرمت خسته و کوفته اومدیم،،اون از عدسی اینم از گوهرشاد این رسم مهمون نوازیه باباجان؟!😔💔
خلاصه راهو کج کردیم سمت انقلاب قسمت خواهران بالاخره یه جا پیدا کردیم که بشینیم با بچه ها صحبت از این بود که عدسی که روزیمون نشد بیایم بعد از حرم باهم بریم پیتزایی یا ساندویچی بزنیم بر بدن اما هنوز به پنج دقیقه نکشید یه خادم اومد سمتمون گفت بچه ها ناهار خوردین؟! ما هم که فهمیدیم واسه چی این سوالو میپرسه درحالی که از خوشحالی چشامون برق میزد گفتیم نه نخوردیم🥺 یواشکی ژتون غذا رو از زیر چادرش بیرون اورد و به تعدادمون بهمون داد . .