در دل من چیزی است
مثل یک بیشهی نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم،
که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت.
دورها آواییـست
که مرا میخواند.
هدایت شده از محسن قاسمی - همسرداری
چونان صاعقهاى بر من فرود آمدى و دو نيمم كردى؛
نيمى كه دوستت میدارد و نيمى ديگر كه رنج میبرد به خاطر نيمهاى كه دوستت دارد.
- غادة السمان
گفته بودی درددل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق راز داری؟ کو دل پر طاقتی؟
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتى
بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی
من كجا و جرئت بوسیدن لبهای تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی
#فاضلنظری