هدایت شده از «غلت خورده در چای»
بعد از شهادت همه یاران، عباس، علیاکبر و قاسم، دیگر هیچکسی برای حسین "ع" نمانده بود. امام جلوی خیمه آمد و با صدای غریب و ضعیف فریاد زد: «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی؟»
«آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟..»
اما جوابی نیامد جز صدای شیون زنها و بچهها...
𝐂𝐨𝐥𝐥𝐢𝐬𝐢𝐨𝐧(war mode)
بعد از شهادت همه یاران، عباس، علیاکبر و قاسم، دیگر هیچکسی برای حسین "ع" نمانده بود. امام جلوی خیمه
کاش من به جای شما جون میدادم
کاش هزاربار میمردم ولی شما یه زخم برنمیداشتید..
کاش منِ حقیرِ بیچاره بمیرم که شما رو بی یاور نبینم..
خدایا ما طاقت اینقدر غم رو نداریم..
حسین چی کشید اون روز؟چی کشید به تنهایی..
هدایت شده از داروَگ | DARVAG
جسمش به قتلگاه و چشمش به خیمهگاه؛
ناموسدارها! نگران، کشته شد حسین…