May 11
مادر هرکاری کند بچهها یاد میگیرند...
مثلاً اگر شهید شود... 🥀
بعد از شنیدن این جمله هنوز عبارتی اینچنین هنرمندانه و در عین حال گویا در وصف نقش تربیتی مادر نشنیدهام.
اما میپسندم، شرحی کوتاه بر این عبارت بیان کنم...
اگر زینب (س)، ادامهی حسین (ع) شد و کربلا در کربلا نماند؛ دلیلش وجود الگوی شایستهای همچون زهرای اطهر (س) بود برای زینب(س)...
مادری که یاد داد روایتگری را به فرزندانش تا پای جان...
حال اگر افق نگاهمان فاطمهگونه زیستن باشد مسیرش جهاد تبیین است در جنگ روایتها...
جهادی که برای حضور در خط مقدمش، باید ابتدا، سنگر خانواده را مجهز کرد.
پس بیاییم در جبههی تبیین فعال باشیم تا کودکانمان فرابگیرند.
✍زینب نجیب
@ghalamenajib
استاد اخلاقم میفرمودند: هرگاه خواستید لحظاتی دست در دست خدا شوید خودتان را به زیر تابوت کسی برسانید.
مگر نه اینکه انالله و انا الیه راجعون؟
پس اگر زیر تابوت رَوی، لحظهای که او به سوی خدا میرود، دستانت به دستان خدا میرسد.
حال با خود میاندیشم، عجب بیعتی میشود با خدا، وقتی زیر تابوت شهدا باشی...
آنانکه نظر میکنند به وجهالله.
✍زینب نجیب
@ghalamenajib
سلام خدمت اعضای محترم کانال✋
💫مدتی پیش کانالی بهنام سخن نو با موضوعِ تبیین منظومهی فکر رهبری با دوستان تشکیل دادیم که الحمدلله بازخورد خوبی داشت.
💫بدین صورت که هر بار با ۳۰ قسمت از یک موضوع در خدمت اعضای کانال هستیم. که در هر قسمت به درج بیانات رهبر معظم انقلاب میپردازیم و در پایان هر ۳۰ قسمت مسابقهای برگزار شده و مبلغی به حساب برندگان به قید قرعه واریز میشود.
💫امیدوارم با پیوستن به این کانال، ضمن بهرهمندی از مطالب از جوایز آن نیز مستفیذ شوید.
لینک کانال👇👇👇
@sokhanenoo
هویتبخشی، راه نجات
[۱] هویت، ویژگی باکیفیتی است که در ایجاد پیوستگی و همانندی افرادِ همهویت بسیار تاثیرگذار است. در واقع میتوان مهمترین کارکرد هویت را همین همبستگی بین افراد دانست که ماحصل آن حرکت به سوی اهداف، با قوت و قدرت است و بهطور قطع اعتماد به نفس، این احساس ارزشمند، پاداش آن خواهد بود. از دگر سو دشمنی با هویت مسلماً جنگ به شیوهای از جنس خود میطلبد.
[۲] با توجه به اینکه هویت، ریشه در فرهنگ، دین، تاریخ، سیاست و...یک جامعه دارد. بنابراین زمانی که دشمن، دیگر قادر نیست یک جامعه یا کشوری را با جنگ تن به تن از بین ببرد؛ فرهنگ او را تسخیر، دین و تاریخ او را تحریف و سیاست آن را در یک جنگ ترکیبی تمام عیار ریاست میکند. بدین ترتیب افراد جامعه زنده میمانند اما روح آنان تسخیر دشمن میشود. چنین جنگی، دو سود به نفع دشمن خواهد داشت؛
یک)از بین بردن نیروهای یک هویت بدون کشتار و بدون تخریبِ چهرهی بین المللیاش. ۲)اضافه کردن به نیروهای خود و تحقق اهدافش به دست آنان.
[۳] دانشآموزان امروز همانند همهی دانشآموزان در جوامع مختلف و در تمامی اعصار گذشته، به واسطهی خصلتهای زیبا و پرشور نوجوانی و جوانی، به دنبال هویت اصلی و حقیقیِ خود هستند.
ما نیز در کشور خود با طیف وسیعی از نوجوانان و جوانان روبروایم که شبانهروز در پیِ چیدن قطعات جورچینِ( پازل) هویت خویشاند. که البته در چنین کارزاری یا دشمن عناصر هویتی خویش را — آن هم نه عناصر مثبت مانند پایبندی به نظم و تلاش در مسیر علم بلکه عناصر منفی مانند توجه افراطگونه به مادیات و دوری از معنویات— را یکی پس از دیگری در ضمیر فرزندان این وطن جایگذاری میکند و از آنان آدمَکانی میسازد در مسیر تحقق منافع خود و یا ما باید جهادگونه در پی تقویت مولفههای هویت بخش خود به فرزندانمان باشیم.
[۴] به طور قطع اگر بنا بر نجات و صلاح جامعهی خود داریم باید در قدم اول ابعاد هویتی خویش را بشناسانیم. باید ریشهها را تبیین نماییم. باید نتایج و کارکردهای هویتی خود را نمایان کنیم. باید از قلب تپندهی مکتب ایرانی-اسلامیِ "ما میتوانیم"، سخن برانیم. باید از "استقلال" و "آزادی" و "انقلاب"بگوییم. باید از افتخارات ملی، گذشتهی علمی، سیاسی و بین المللی خویش حرف بزنیم و در نهایت باید کاری کنیم ، دانش آموز ما از عمق جان احساس هویت کند.
[۵] وقتی یک جوان احساس هویّت کرد، از انحراف، از خیانت، از سستی و تنبلی پرهیز خواهد کرد. عمدهی این اشکالاتی که گاهی پیش میآید بهخاطر این است که آن احساس هویّت حقیقی، احساس هویّت ملّی در یک انسان وجود ندارد. وقتی احساس هویّت وجود نداشت، دیگران میتوانند او را به این سمت و آن سمت [بکشند]:
میکشد از هرطرف چون پَر کاهی مرا
وسوسهی این و آن، دمدمهی روزگار...
آن چیزی که نمیگذارد ما منحرف بشویم، پایبندی ما است، احساس هویّت ما است. (۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، دیدار با فرهنگیان)
[۶] برای تحقق اینها و ایجاد احساس هویت در روح و ذهن جوانانمان ابتدا باید خود از احساس هویت ملی-مذهبی غنی شویم. باید دریابیم هویت ما ریشه در مقاومتها و قهرمانیهای تاریخی و اسلامی و انقلابی دارد. ریشه در خون هزاران شهید دانشآموز، تنها در سالهای پس از انقلاب دارد. ریشه در علم و اخلاق و در یک کلام در سبک زندگی ایرانی-اسلامی دارد. باید خودساخته، دارای هویت، بدون دلباختگی به تمدن منسوخ شرق و غرب، اندیشمند و دانا و دانشمند، کارآمد و ماهر باشیم تا بتوانیم چنین انسانهایی را بپرورانیم.
✍زینب نجیب
@ghalamenajib
«هویتزدایی به سبک ایدئولوژیزدایی»
[١] رهبر انقلاب میفرمایند: «نگذارید ضد انقلاب و دشمن از انقلاب شما هویتزدایی کنند».(١۴٠١/٣/١۴) این تأکید بر مبارزه با هویتزدایی، اولین باری نیست که از زبان ایشان شنیده میشود. کمی قبل از این، به مقابلهی با آرمانزدایی و هویتزدایی دانشگاه اشاره کردند. (١۴٠١/۲/۶) و پیشتر نیز، از برنامههای دشمن در زمینه ی آرمانزدایی و هویتزدایی، پرده برداشته بودند. (١٣٩٧/٧/٢۵) حال، این سؤال مطرح میشود؛ چطور از یک پدیده مانند انقلاب، هویتزدایی میشود؟ ایشان معتقدند؛ با «ایدئولوژیزدایی». یعنی با تحقیر مبانی، با تحقیر اندیشه، با تحقیر رویکردهای تاریخی و ملی، با تحقیر گذشته و انقلاب، با کوچکنمایی کارهای بزرگ، و بزرگنمایی برخی عیوب. (١۴٠١/٢/۶) بنابراين دشمن با این روشها، یعنی؛ «نفی،تغییر،تحریف و تخریبِ» مبانی، در صدد نابودی هویت یک ملت بر میآید. اکنون که در اینجا سخن از هویتزدایی از انقلاب است باید دانست، دشمن به دنبال استحالهی انقلاب یا براندازی و نابودی انقلاب از طریق ایدئولوژیزدایی از آن است.
[۲] برای یافتن راه و روش مقابله با هویتزدایی و یا به عبارتی ایدئولوژیزدایی باید به دو روش«آفندی» و «پدافندی» عمل کنیم. در مقابلهی آفندی باید تأکید کرد؛ انقلاب، یک «حقیقت زنده» و دارای هویت است که برگرفته از مبانی، اندیشه، آرمان و ارزشهایی است. این مبانی باید در تمامی ابعاد زندگی افراد جامعه، ظهور و بروز داشته باشد تا تداوم یابد. یعنی باید شاخصهای انقلابیگری در افراد جامعه مشهود باشد. شاخصهای انقلابیگری نزد رهبر انقلاب ۵ عنصر دارد: ١. پایبندی به مبانی اسلام و انقلاب ٢. همت بلند برای رسیدن به آرمانها ۳. پایبندی به استقلال کشور ۴. حساسیت در برابر دشمن ۵. تقوای دینی و سیاسی. بنابراین، تقویت هر یک از این شاخصها در رشد و تقویت هویت انقلاب مؤثر خواهد بود.
[۳] در روش پدافندی باید دانست؛ دشمن برای ایجاد اخلال درمسیر تداوم انقلاب، ابتدا به نفی این مبانی دست میزند و آن را بیخاصیت و یا پرهزینه میخواند. در مرتبهای دیگر، مبانی انقلاب را تحریف میکند. در واقع آنجا که دشمن نمیتواند از یک پدیده، نفیِ مبانی کند؛ به تحریف آن اهتمام میورزد. بدینترتیب افراد در ظاهر معتقد به اصول میمانند اما به آن عمل نخواهند کرد یا در جهت مخالف آن عمل خواهند کرد. مثل آنجا که برخی برای فرار از مبارزه با سلطهی جهانی، به تحریف «تقیه» میپردازند و آن را به گونهای تفسیر میکنند که نتیجهای جز انفعال در برابر دشمن نخواهد داشت. این در حالی است که تقیه، روشی فعالانه و راهبردی، به سبک «دور زدن دشمن» است نه سکوت و انفعال. ضمن اینکه تقیه تنها برای حفظ اسلام است، اگرچه با بذل جان، همراه باشد. یا در جایی دیگر با تغییر و ایجاد ابهام در تعریف «دشمن» به تحریف این مفهوم میپردازند و بدینگونه به دنبال اثبات پیش فرض خود هستند، که برآیند آن هم، اغلب این خواهد بود که: الف) انقلاب مبانیای دارد که دشمنساز است. ب) یکی از این مبانی ظلم است. ج) در چارچوب انقلاب، اکثر دولتها به خاطر ظلم و ستم، در تعریفِ دشمن میگنجند. د) از آن جهت که ما نمیتوانیم با همهی دنیا دشمن باشیم، پس باید از ظلم آنها چشمپوشی کرد، مسامحه ورزید، تقیه برگزید. در غیر این صورت منزوی شده و اصلا این انزوا، به نفع ملت ایران نخواهد بود. یا میگویند اگر دشمن به ظلمش شناخته میشود پس چرا فقط بر دشمنی با آمریکا تأکید میشود؟ مگر در دنیا ظلم فقط از جانب آمریکاست؟ این شبهه نیز در حالی مطرح میشود که دشمن به زعم انقلاب اسلامی، «سلطهگر» معنا میشود نه صرفاً ظالم. یعنی؛ ظلم یکی از وجوه دشمنیِ آمریکاست او به دلیل خباثتهای گستردهی دیگری، دشمن درجه یک ملت ایران است. یکی دیگر از اقدامات دشمن بعد از نفی، تحریف و تخریب، القای حس ناامیدی و یأس نسبت به دستاوردهای انقلاب است. بدینگونه که با بیان بنبستهای موهوم یا بزرگنمایی چالشها و کوچکنمایی موفقیتها به تزریق احساس «نمیشود» و «نمیتوانیم» میپردازد.
[۴] لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که علاوه بر حضور مستمر و مؤثرِ مبانی انقلاب در تمامی ابعاد زندگی افراد یک جامعه، یعنی؛ رشد انقلابیگری در میان انقلابیون و پرورش افراد انقلابی به خصوص در قشر جوان و نوجوان، چه در حوزه سیاست، چه در حوزه اقتصاد و چه در حوزه فرهنگ باید مراقب راهبردِ نفی و تحریف و تخریب و ایجاد یأس و ناامیدی از سوی دشمن باشیم. به عبارتی هم گام با هویت سازی، به هویت بانی پرداخته و به روش جهاد تبیین به خنثی سازی اقدامات دشمن کمر همت ببندیم. همچنین نباید فراموش کرد که مبانی انقلاب در سیاست، «مقابله با سلطهگری و سلطه پذیری»، در اقتصاد، «اتکا به اقتصاد درون زا و پرهیز از اقتصاد وابسته» و در فرهنگ، «مرزبندی کامل با فرهنگ غرب و سبک زندگی غربی» است.
✍ زینب نجیب
🌱شهید سلیمانیِ حداقلی
دشمن برای دشمنی حربههای متعددی دارد.
گاهی تخریب... گاهی ترور... گاهی تحریف...
گاهی در مرحلهای هدفش حاصل میشود و گاهی مجبور است هر سه را با هم، یا یکی را پس از دیگری عملیاتی کند.
مانند دشمنی با رسول الله (ص)...
ابتدا به خیال خام خود، در اوج حماقت، به پیامبر مکرم اسلام اهانت کردند تا شاید به روش تخریب، شخصیت ایشان را تحقیر کنند. آنها نمیدانستند که مشتی خاک به سوی آفتاب پاشیدن نهتنها از درخشش خورشید نمیکاهد بلکه خاک به سوی خودشان باز میگردد.
در وهلهی بعد نقشهی ترور حضرت را کشیدند که این نیز موفق نشد.
بعد از آن تصمیم گرفتند در کنار ایشان سکوت کنند و ادعای ایمان داشته باشند اما در هر فرصتی به تحریف ایشان و دین مبین اسلام مبادرت ورزند... که البته در این زمینه به موفقیتهایی دست یافتند.
یکی از همین تحریفها اعتقاد به دین حداقلی است... دینی که فقط ساحت فردی انسان را پوشش میدهد و در برابر مسائل اجتماعی منفعل است. دین سکولار یا به قولی اسلام رحمانی... دینی که ظاهری جذاب دارد و باطنی پوشالی که حتی قدرت حفظ خودش را هم ندارد.
حال امروز که دشمن از تخریب و حتی ترور حاج قاسم ناکام مانده، دست به تحریف او زده است.
او که بیشرمانه و بزدلانه شخص او را ترور کرد امروز در پی حذف شخصیت حقیقی اوست.
بههوش باشیم و بدانیم او فراجناحی بود اما بهشدت انقلابی بود.
اصلاً انقلابی و انقلابیگری خط قرمزش بود.
جمهوری اسلامی را حرم میدانست و اطاعت از ولایت فقیه را یکی از شئون عاقبت بخیری.
یادمان باشد خلق دوگانههای "امت و ملت" در وصف او حربهی دشمن است. محدود کردن او تنها به عنوان یک قهرمان ملی حداقلی کردن اوست.
🍃او قهرمان ملت بود و الگوی مقاومت امت🍃
✍زینب نجیب
@ghalamenajib
آمریکای منزوی در نظم جدید جهانی
[1]. سالها پیش، بوشِ پدر، رئیسجمهور اسبق آمریکا اذعان داشت؛ امروز دنیای نظم نوین جهانی، نظم تکقطبی آمریکاست یعنی؛ آمریکا در رأس دنیا قرار دارد و از این پس سبکزندگی، ارزشها و فرهنگ آمریکایی بر دنیا حاکم خواهد شد. از این سخن تنها بیستوچند سال است که میگذرد اما دنیای نظم نوین جهانی، دیگر نهتنها نظم تکقطبی آمریکا نیست بلکه ما شاهد آنیم که آمریکا روزبهروز ضعیفتر شده و در سیاستهای داخلی و خارجی و اقتصاد و امنیت با مشکلات بسیاری دستوپنجه نرم میکند این در حالی است که توانایی مواجهه با بسیاری از این مشکلات را ندارد. از طرفی باید توجه داشت قدرت همیشه به معنای اقتدار نیست و اگر آمریکا هنوز در برخی ابعاد مانند تولید ناخالص داخلی بالاترین رتبه را در دنیا دارد و در نظر بعضی قدرتمند است میتواند دقیقا در همان نقطه بدون اقتدار باشد و بنابراین نتواند به همان میزان ایفای مدیریت و سلطه نماید.
[2]. در این میان افرادی اغلب تحت تأثیر امپراتوریهای رسانهای که در چنگ آمریکا و همپیمانانش است تصوری غیرواقعی از تواناییهای آمریکا و برخی دیگر از قدرتهای جهانی دارند و آمریکا را همچنان ابرقدرت دانسته و در برابر بسیاری از این نظرات موضعگیری میکنند. درصورتیکه واقعیتها را نباید در بستر فضای مجازی دورافتاده از حقیقت جستجو کرد که این فضا بهطورقطع در سیطرهی آنهاست و بنابراین چه در وصف تواناییهای خود و چه در وصف ناتوانی جبهه مقابل بزرگنمایی میکنند. شاید اگر بتوان واقعیتِ ضعف و افول آمریکا را از منابع و آمار رسمی و اذعان صاحبنظران برجستهی سیاسی خود آنها جویا شد و شنید برای بسیاری باورپذیرتر باشد.
[3]. چامسکی، اندیشمند و نظریهپرداز مشهور آمریکایی نخستین نشانههای افول هژمونی آمریکا را در حالی اعلام کرد که بوش پسر در راستای معرفی «تروریسم سازمانیافته» بهعنوان دشمن جدید آمریکا حمله به عراق و افغانستان را آغاز کرد. این تحلیلگر آمریکاییف بعد از آن، مقالات متعددی درباره افول آمریکا نوشت. او همچنین معتقد بود شاید آمریکا در چهرهی یک دموکراسی معرفی شود اما در حقیقت او به کشور سرمایهداران تبدیلشده که این خود نظام سوداگرایانهی شرکتهایی است که خودکامگی و غیرپاسخگوبودن از خصلتهای ذاتی آنهاست. این شرکتها کنترل زیادی بر نظام اقتصادی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارند که این خود بهتنهایی عاقبت خوشی نخواهد داشت.
[4]. تدگالن کارپنتر، استاد دانشگاه و عضو اندیشکده کاتو برای اولین بار از اصطلاحی به نام «افول موریانهای» برای اشاره به زوال تدریجی قدرت آمریکا به دلیل برافروختن جنگهای متعدد و عقب افتادن از رقبایش اشاره کرد. این اصطلاح بعداً در مقالهای توسط «کریستوفر لین»، استاد دانشگاه تگزاس مورداستفاده قرار گرفت.
[5]. ترامپ در سال 2016 بهعنوان نخستین سیاستمدار در سطح اول قدرت، به افول آمریکا اعتراف کرد و شعارش چنین بود: «آمریکا را دوباره باعظمت کنیم». بهطورقطع رأی مردم به شخصی با این عقیده نوعی اعتراف دستهجمعی جامعهی آمریکایی به افول آمریکاست.
ادامه دارد...
@ghalamenajib
[6]. یکی از زمینههای تحقیقات جیمز پتراس استاد و عضو هیئتعلمی دانشگاه بیرمنگام، نقش لابی صهیونیسم در سیاست خارجی آمریکا است. او در کتاب خود به نام «صهیونیسم، نظامیگری و افول قدرت آمریکا» دقیقا همین سیاستهای تحمیلشده را عامل و موجب زوال قدرت آمریکا میداند.
[7]. دیوید رانی استاد دانشگاه ایلینوی دریکی از کتابهایش به نام "بینظمی جدید جهانی، افول قدرت آمریکا" به بحران ارزشها در آمریکا و در سراسر تاریخ سرمایهداری اشاره دارد و معتقد است نظم نوین جهانیِ بوشِ پسر روی یکخانه پوشالی بناشده بود . آلفرد مک کوی، رابات پاتنیک و بسیاری از تحلیلگران دیگر نیز با تحلیلهای اقتصادی خود نظام آمریکایی را در حال فروپاشی میدانند.
[8]. در کنار تمام تحلیلهای مطرحشده امروز ما نیز شاهد رئیسجمهوری در ایالاتمتحدهی آمریکا هستیم که با نمود یافتن مشکلات فیزیکی و سلامتیاش و از طرف دیگر اقدامات جنجالی او نظیر حواسپرتیها و گاهی دست دادن به افراد خیالی که حاکی از زوال مغز اوست جلوهای از سستی و پیری و زوال قدرت آمریکا را به نمایش میگذارد.
[9]. از نمودهای عینی دیگرِ افول موقعیت آمریکا بنابر منابع خبری «us news» سرخوردگی شدید مردم این کشور از بحرانهای متعدد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آمریکا است. با وقوع شیوع ویروس کرونا و آغاز جنگ اوکراین و ایجاد تورم فزاینده در اقتصاد این نارضایتیها نیز چهرهی جدید ترس به خود گرفته است. از طرفی چند برابر شدن میزان تیراندازیهای دستهجمعی در آمریکا و کشته شدن غیرنظامیان و افزایش خشونتهای مرتبط با نژادپرستی و تشدید قطبیگرایی سیاسی و اجتماعی بر طبل افول آمریکا میکوبد.
[۱۰]. آنچه حائز اهمیت است باور به این سخنان و پذیرفتن سیر نزولی قدرت و اقتدار آمریکاست. هرچند سالهاست که رهبر معظم انقلاب بارها و بارها به این روند متذکر شده و موشکافانه به تبیین همهی ابعاد آن پرداخته است و در آخرین دیدار خود نیز باز بر ذرهذره آب شدن آمریکا تأکید فرمودند. اینیکی از وظایف ماست که با تبیین دقیق این زاویه از نظم نوین جهانی قدمی در روند صعودی آن به سمت تمدن نوین اسلامی برداریم.
✍زینب نجیب
@ghalamenajib