🌷 مرحوم آیت الله شیخ محمد تقى اصفهانى(آقا نجفى اصفهانى) :
🌿 زمانى در نجف اشرف مشغول ریاضت بودم که در آن دوره اسرارى بر من مکشوف گردید یکى از آن اسرار این بود که شب چهارشنبهاى در مسجد سهله نشسته بودم. نزدیک سحر شخصى از رجالالغیب را دیدم و سؤالات بسیارى از او نمودم و جواب سؤالاتى که از قول حضرت نقل میکرد مرتب مینوشتم که مبادا فراموش شود. یکى از آن سؤالات این بود که ذکرى به من بیاموزید تا در تمام حوائج به دردم بخورد.
☘ در جواب فرمودند :
👌 ذکرى نزدیکتر از #صلوات در پیشگاه خداى متعال نیست.
📚 فواید الصلوات ، ص ۴۹
••✾❀🕊🍃🌺🍃🕊❀✾••
💠 @ghararghehajghasemkahak
••✾❀🕊🍃🌺🍃🕊❀✾••
محاسبه اعمال.mp3
5.72M
🎙حجت الاسلام و المسلمین #استاد_رفیعی
🔰 موضوع : محاسبه اعمال...‼️
📡حداقل برای یک☝️نفر ارسال کنید.
┄┅═══••✾❀✾••═══┅┄
💠 @ghararghehajghasemkahak
#دانستنی_ها
💢 تجربههای زندگی
چند تجربه مادی و ملموس
* وقتی موبایلتان خیس میشود، آن را روشن نکنید. برای خشک شدن و سالم ماندن آن، چند ساعت درون برنج خام قرارش بدهید.
* وقتی به محل جدیدی نقلمکان کردید خودتان را به همسایهها معرفی کنید.
* نردبان، سیم رابط و شلنگ را همیشه بلندتر از مقدار موردنیاز بخرید.
* برای فرزندانتان اسباببازیهایی بخرید که با نیروی تخیل آنها کار کند نه با باتری.
* حتماً یاد بگیرید چکه لوله آب دستشویی را چگونه تعمیر میکنند.
* وقتی لباس تیره به تن دارید شیرینی شکری نخورید.
* چمدان گرانقیمت به دست نگیرید؛ توجه دزدان را به خود جلب میکند.
* هنگامیکه از اتومبیل پیاده میشوید و نوجوانی در آن تنها میماند حتماً سوئیچ را بردارید.
* هميشه مدت سفر را 15 دقيقه بيشتر تخمين بزند.
* کتاب را به شیوهای مطالعه کنید که انگار میخواهید آن را نقد کنید. با این روش، مطالب در ذهنتان خواهند ماند.
💠 @ghararghehajghasemkahak
16.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹صحبت های شنیده نشده حاج قاسم سلیمانی درباره مادرش😔
💠 @ghararghehajghasemkahak
📌 تا حالا دقت کردهای
خدا تنها کسی است که با دهان بسته هم میشود فریادش زد. با پای شکسته نیز میتوان سراغش رفت و با دل شکسته هم میشود به مهمانیاش رفت. اصلاً او تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر میخرد.
لینک قرارگاه فرهنگی جهادی شهیدحاج قاسم سلیمانی 👇👇
💠 @ghararghehajghasemkahak
تربیت دینی زننده
خیلی وقت ها کودکان به دلیل رفتار غیر اصولی ما در تربیت دینی از دین و آموزه هایش مانند نماز و... زده می شوند.
مثل کسی که برای آموزش به فرزندش، در مقابل او نماز می خواند اما به این توجهی ندارد که کودک نیازی دارد -مثلا گرسنه است -و منتظر تمام شدن نماز و رفع نیاز خود است.
💠 رسول خدا(صلوات الله علیه) دو رکعت پایان نماز خود را کوتاه کردند و به دیگرانی که از ایشان سوال پرسیدند، فرمودند: مگر صدای گریه و شیون کودک را نشنیدید؟
📚 وسائل الشیعه ج۱۵ص۱۹۸
#تربیت_دینی
─┅═ঊঈ🌸ঊঈ═┅─
💠 @ghararghehajghasemkahak
🔹️#پیام_معنوی
💌 راه رسیدن به نشاط عمیق 💌
✍برای رسیدن به نشاط عمیق باید دو اتفاق مهم در فکر و روح انسان رخ داده باشد.
💠ابتدا باید حکمت پدید آمدن مشکلات رایج در زندگی،حتی مرگ را پذیرفته باشد و سپس باید انسان هدفی بزرگتر از مرگ و حیات داشته باشد که به آن عشق بورزد وبرای رسیدن به آن امیدوار باشد تا بتواند عمیقاً شاد باشد.
••✾❀🕊🍃🌺🍃🕊❀✾••
💠 @ghararghehajghasemkahak
••✾❀🕊🍃🌺🍃🕊❀✾••
#افطارانه
از رمضان آموختم؛باید جلوتر از دنیا قدم بردارم،جلوتر از خودِ خودم! فقط این قدمـهاست؛ که مرا به خانـه تو خواهد رساند!خانـه تودرست یک کوچه بعد از "منِ" من است!
استادمحمدشجاعی
#التماس_دعای_فرج
💠 @ghararghehajghasemkahak
●➼┅═❧═┅┅───┄
#حکایت
📌 زنعمو و فرشتهها
نظیفهسادات مؤذّن (باران)
ضعف کرده بود؛ امروز از روزهای قبل بیشتر احساس میکرد. دراز کشیده بود و سقف اتاق را نگاه میکرد.
یاد جشن تکلیفش افتاد. چه ذوقی داشت! چهقدر به خودش و دوستانش خوش گذشت! از اینکه بزرگ شده بود و مثل بزرگترها میتوانست عبادت کند خوشحال بود. نمازهایش را با همان چادر سفید جشن میخواند. تمام سعیاش را میکرد که هیچ کاری را فراموش نکند. عطر بزند. بعد از نماز با تسبیح توی جانمازش ذکر بگوید، حتی شروع کرده بود از کتاب دعای کوچکی که توی جانمازش بود دعاها و تعقیبات را خواندن، آنهم با چه اشتیاقی!
مادر آمد توی اتاق: زهراي گلم! نخوابیدی؟ خیلی ضعف داری؟
باز هم از خانۀ عمو بوی غذا بلند شده بود. زهرا بو کشید و گفت: مامان میشه برا افطار قیمه بذاری؟
- چشم دختر گلم! هرچی شما بگی.
- مامان! زنعمو به من میگه زوده روزه بگیری.
مادر نمیدانست چه باید بگوید. چند لحظه ساکت ماند. یادش آمد که دیروز زنعمو رفته بود توی اتاق زهرا و آهسته به او میگفت: ظهرا بیا پایین، خونه ما، با من ناهار بخور. این مامانت که دلش برات نمیسوزه. نمیدونم چه جوری دلش میاد بذاره تو روزه بگیری.
زهرا متوجه سکوت و نگرانی مادر شد. بلند شد و آمد دستش را دور گردن مادر انداخت: مامان! فرشتهها الان دارن تو آسمونا ما رو با انگشت به همدیگه نشون میدن. فکر کنم به ما حسودیشون میشه. چون اونا خوب میدونن که خدا چهقدر ما رو دوست داره.
مادر نفس راحتی کشید؛ گونۀ سرد دخترکش را بوسید: الهی قربون دختر گلم برم!
💠 @ghararghehajghasemkahak