eitaa logo
قرارگاه حاج قاسم سلیمانی
12هزار دنبال‌کننده
21.7هزار عکس
18.4هزار ویدیو
64 فایل
«بِسْمِ اللَّهِ القٰاصِمِ الجَبّٰاریٖنْ» خط خون نقطه‌ی پایان سلیمانـی نیست... بِھ‌َراسـ💪ـید که این اولِ بسم الله است...🌷 کانون تبلیغاتی پربازده قاصدک ❄️👇 https://eitaa.com/joinchat/3340238882Ca4b5329bfc
مشاهده در ایتا
دانلود
✍سردار قاسم سلیمانی : فضا را برای همه نوع افراد باز کنید و اجازه دهید افراد با ظاهرهای مختلف در جمع ما حضور یابند. 📷شیراز _بهمن ۱۳۹۶
7.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهدا یادتان باشد که یادتان کردیم سردار ما تو را دور سر تمامی اهل بیت گرداندیم و بعد به آسمان سپردیم نه خاک تو مسافر آسمان بودی ...
📸 تصویر کمتر دیده شده از سردار شهید سلیمانی که در کنار احمدشاه مسعود، مجاهد خستگی ناپذیر افغانستانی دیده می‌شود.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تولدت مبارک آقای خراســ❤️ـانی...ی حرف از دل...وقتی حسین(ع)کشتی نجاة عالم غریب بود درک غریبی شما سخت نیست... 🌹🌹🌹سربازتیم آقایم سیدعلی🌹🌹🌹
🔻همسر شهید حاج حمید واقعا تک بود👌 هم توی خانواده من و هم همسرم، حتی در بین دوستانش. این چیزی نیست که من الان بعد از شهادتش بگویم. همیشه می‌گفتم🌹. حاج حمید کارهایی را در زمان حیاتش انجام می‌داد که از هیچ کس سراغ ندارم به عنوان نمونه همین مداومت حاج حمید بر . حاج حمید از سال ۶۲ یعنی زمان پدرشان تا سال ۹۳، یعنی ۳۱ سال تمام هر روز بود. ❗️👌 البته غیراز روزهای حرام مثل روز . اوایل زندگیمان اگر مسافرت بودند روزه نمی‌گرفتند🚫اما این اواخر حتی در سفرها هم روزه بودند. چون حساب می‌شدند. از دیگر خصوصیات اخلاقی ایشان بود. یاد ندارم که شبی ایشان ترک شده باشد.🌿 🗓 شهادت ۶ دی ماه ۹۳
Majid Bani Fateme - Sale Bi Moharam.mp3
7.2M
به سال بی محرم فکر کردی...؟ به اینکه بی حسین از دست میری..... خدایا هرانچه ازمن میگیری بگیر گلایه ای نیست اشک بر سیدالشهدا و مجلس سیدالشهدا از ما نگیر....
😊 یعنی مُو بارها شده به خدا گُفتُم خدایا؛ به ما توفیق توبه نده... مُو هَمی رِه دوست دِرُم با هَمی مدلی که هست ... دوست دِرُم موقع شهادت هَمی طوری شُم ... که تو به بقیه ثابت کنی که بابا؛ هر خری می‌تونه درست بشه ... اگر همه قدیس بشن که شهادت دست نیافتنی میشه!... . 📎پ ن:صحبت های شهیدرضاسنجرانی با لهجه شیرین مشهدی، شادی روحشون صلوات🌷 🌷
سال ها تو شهید بودی و ما شاهد شهادت دلتنگتیم سردار....
13.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| 🚨 | جوانان حلب از حاج قاسم سلیمانی چه می‌دانند و موضع آنها در مورد ترور او چیست؟ |
نخستین عامل شهادت او بود، حتی به خاله‌هایش نگاه نمی‌کرد❗️. وقتی هم که مجبور بود کار اداری انجام دهند در حد ضرورت با صحبت می‌کردند. در فضای مجازی خیلی ورود نمی‌کرد و فقط کارهای مرتبط با شهدا را در آن فضا انجام می‌داد🌹. ادب و اخلاقشان خیلی بالا بود. اوج عصبانیتش سکوت بود، مظلوم بود. مادرم همیشه می‌گفتند که من آدم‌های زیادی را دیده‌ام، همه آنها چند صفت خوب دارند و در بقیه موارد مشکل دارند. محمد جامع صفات خوب است.👌 ببینید یک جوان ۲۸ ساله چقدر روی خودش کار کرده بود که هم حیایش و هم اخلاقش هم تواضع و ادبش به این مرحله رسیده بود. او حتی یک شب هم نماز شبش ترک نمی‌شد☝️، دوساعت در سجده‌گریه می‌کرد و خسته نمی‌شد... هدف او برای رفتن به سوریه هم دفاع از اسلام بود، می‌گفت: «دفاع از خاک و حضرت زینب(س) خیلی مهم است؛ اما مسئله مهم‌تر این است که داعش با پرچم اسلام دارد اسلام را نابود می‌کند😞.» و جمله معروفی دارند که شهادت جان کندن نیست دل کندن است. شهید محمد مسرور🕊
کوه باشی سیل یا باران... چه فرقی می‌کند سرو باشی باد یا توفان.... چه فرقی می‌کند مرزها سهم زمینند و تو سهم آسمان آسمان شام با ایران چه فرقی می‌کند قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم حصر الزهرا و آبادان چه فرقی می‌کند  مرز ما عشق است هرجا اوست آنجا خاک ماست سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند  هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند
پتو پیچ در عملیات فتح‌المبین اولین‌بار سازمان رزم را برای کرمان و دیگر استان‌های جنوب شرقی تشکیل داده بودیم و برخورد خشک و نظامی نداشتیم. بسیجی‌ها خودمانی‌تر برخورد می‌کردند و ما هم سخت نمی‌گرفتیم. یک روز با معاون خودم که «منصور همایون‌نفر» بود، کار داشتم و به‌جای این‌که او را بخواهم، به چادرش رفتم. چند نفر از مسوولان تیپ نشسته بودند. همه هم دوستان صمیمی همایون‌نفر بودند. پرسیدم: «منصور کجاست؟» یکی از آن‌ها گفت: «رفت بیرون.» همین که خواستم برگردم، صدای خنده‌ی بچه‌‌ها را شنیدم. فهمیدم چیزی را پنهان می‌کنند. دور چادر را نگاه کردم. چشمم به پتویی خورد که گوشه‌ی چادر بود و یکی روی آن نشسته بود. همان وقت پتو تکان خورد و صدای منصور به هوا رفت. بچه‌ها جانشین مرا داخل پتو پیچیده بودند