قاوِم!
- بسمالله -
"میدونی از کجا پرت شده؟"
سرعت ماشین را کم کرد تا حوالیِ یک ساختمان را نشانم بدهد. گفت یک پسرکی بهم گفته آنجایی که نقاشی یک زن را روی دیوار مدرسه کشیدهاند، همانجا یک خانمی از توی خانهاش پرت شده بیرون و پیکرش افتاده آنجا؛ کنار همان دیوار. نگاهم را از نقش و رنگهای روی دیوارها گرفتم و دوختم به ساختمانِ کناریِ خانههای موشک خورده. ساختمانی که آن موقع به جز پنجرههایش، باقی اسکلتش، سالم مانده بود. میخواستم توی ذهنم تخمین بزنم که آن زن، از چه فاصلهای تنش، کشیده شده تا کنار دیوار مدرسهی آن طرف خیابان. از دیوار مدرسه بدم آمد. از نقاشیهایش بیشتر. باید همانجور با رد خون شهیده میگذاشتند دیوار سرخ بماند. نباید دست میزدند به آن حوالی. اصلا نباید آوارها را جز برای پیداکردن پیکر مطهر شهدایمان، بردارند. بگذارند ما، مردمِ داغدارِ مردم، برویم شب و روز بساط عزا به پا کنیم. آنقدر گریه کنیم تا بلکه بفهمیم راهکاری که گفتند اشک است، چگونه گره کارمان را وا میکند. شاید دلشان برایمان سوخت و دست ما را هم گرفتند. شاید از این آخرهای مجلس، یا از گوشه و کناری که اصلا توی مجلس هم نیست، دوباره شهدا را چیدند.
خدا را چه دیدی؟
@ghavem | مَهنوشت
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
بمیرم برای دلت .. برای داغِ وسط پیشونی جیگرگوشهت که جیگرتو سوزونده 💔...
.
#این_غم_کجا_بَرَم
هدایت شده از سدخارجی
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلمون براتون تنگ شده...❤️🩹
@sedkhareji✔️
قاوِم!
. بمیرم برای دلت .. برای داغِ وسط پیشونی جیگرگوشهت که جیگرتو سوزونده 💔... . #این_غم_کجا_بَرَم
حرفهای تو رو گوش میکنم کنار تابوت عزیزت؛
و به این فکر میکنم که رُباب کنار نیزهای که سرِ اصغرش رو بسته بودن بهش، چی کشید ..💔
قاوِم!
حرفهای تو رو گوش میکنم کنار تابوت عزیزت؛ و به این فکر میکنم که رُباب کنار نیزهای که سرِ اصغرش رو ب
و بعد به این فکر میکنم ؛
حرفهایی که متن نمیشن،
روضه میشن و از چشمای آدم جاری ...
نمیشه از غمت نوشت،
متن نمیشه؛
باید برا غمت اشک ریخت فقط.
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توی کشاکش بین توافق و جنگ احتمالی،
زن و مرد و پیر و جوانمان، دست از پرچم و قدم از خیابان نمیکِشند. چه زیر برف و بارانش چه ایستاده در غبار! غباری حوالی یکی از خراسانهای وطن. توی بیرجند، میدان مادر، پیرمردی ایستاده و پرچم تکیه کرده بر دستانش!
دستانی که مدد از علمدار کربلا گرفتهاند ...
واژه ها کنار هم میآیند ؛
مادر،
پیرمرد،
پرچم،
وطن،
و همه زیر سایهی شاه خراسان ..!
#ما_وارثان_عاشورا
@ghavem | مَهنوشت
.
به قدر چرخش پرچمی،
توی این شور، شریک بودیم..!🇮🇷
تقبل منّا هذا القلیل *
.
#زیر_بیرق_اباالفضلیم
@ghavem | مَهنوشت
خیلی ممنونم ازتون ^^🌿!'
ببخشید که دیر دیدم البته :)
https://eitaa.com/sayareh_golabeton/1420
قاوِم!
ما سیرِ گریه برایتان نشدیم هنوز. اسمتان که میآید، عکستان را که میبینیم، صدایتان که به گوشمان میخو
- بسمالله -
ما هنوز هم همانطوریم.
هنوز دلمان یک کنجی میخواهد که برایتان ببارَد.
یک دلِ سیر!
آنقدر سیر، که بالاخره به خودمان بیاییم و باورمان بشود شما نیستید.
باورمان بشود که دیگر انتظار بس است!
شما نمیآیید روی آن صندلی کوچک بنشینید و برایمان از خفت و ذلیل شدن دشمن بگویید.
بگویید عزیزان من، نزدیک قلهایم؛ خستگی ممنوع! و ما جان بگیریم با حرفهایتان.
یا بگویید، آرام باشید! این چیزهایی که شما میبینید؛ اینها حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است.
ما دیگر آرام نشدیم، نزدیک ۹۰ شب است قرارمان رفته؛ قراری که میگویند با قاتلش دارند توافق میکنند ...
#این_غم_کجا_بَرَم
@ghavem | مَهنوشت