______________🌿*
نشستهام دارم برایشان گریه میکنم؛
برای کودکیهایشان، برای سر نترس داشتنشان، برای عاشقانههایشان.
دلم گیر آن قراریست که طیبه در جواب سوال ابراهیم که پرسیده بود:"میخوام ببینم دختری منتظرم هست که بیام قم بعد برم سمیرم؟"
غیر مستقیم گفته بود بهتر نیست اول بیایید زیارت بعد بروید؟
و ابراهیم همانجا بله را گرفته بود.
من دلم گیرِ زندگیشان است. زندگی کوتاهی که به مبارزه طی شد. مبارزهی با طاغوت.
گیر آن دیدارشان توی زندان ساواک؛
و ماندهام بعد از آن دیدار، آفتاب با چه رویی صبح فرداش طلوع کرد؟ ابرها بعد از آن روز، چطور باریدند و آسمان چطور آبی ماند؟!
من دلم گیر کرده. دلم گیر کرده توی بیابانهای اطراف تهران، موقع گره خوردن نگاه ابراهیم و طیبه و رگبار گلوله توی تنشان.
من نشستهام دارم گریه میکنم برای طیبه، برای فاطمه، برای مرتضی، برای ابراهیم؛
برای همهی آن جوانهایی که پرپر شدند و با خون خودشان نوشتند "بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد...!"
#معرفیکتاب
📚 روزگارِطیبه
هدایت شده از کانال حمید کثیری
برخی کارشناسان میگویند:
▪️از دیشب تقریبا تمام سامانههای پدافندی در کشورهای عربی به دلیل کمبود مهمات و یا آسیبهای جدی به آنها از کار افتاده است و نرخ بالاتری از شلیکها به اهداف اصابت میکند.
▪️ آمریکاییها به شدت به یک فرصت دو هفتهای برای آتشبس نیاز دارند.
▪️لابی عربی و پاکستانی نیز به شدت برای این موضوع فعال شدند.
@hamidkasiri_ir
آدم هربار اینطوریه که نه دیگه اینبار که اینکارو نمیکنن.
و در کمال ناباوری میبینه که عه اینبارم این کارو کردن!!!
کدوم کار؟ آتشبس!
هدایت شده از کانال حمید کثیری
محمد رسولی، شاعر:
تف به شرف آن عمامه بهسر بیغیرت و همپالکیهایش که تقاص خون رهبر یک کشور را به مسالهای شخصی تقليل میدهند و عليه انتقام یاوه میگویند ...
@hamidkasiri_ir