eitaa logo
شعر، قصه، معرفی کتاب
3.8هزار دنبال‌کننده
224 عکس
47 ویدیو
9 فایل
قصه، شعر و معرفی کتاب حاصل تلاشی مادرانه بر اساس رویکرد کلیدی و مهم شخصیت محوری از مباحث استاد عباسی ولدی
مشاهده در ایتا
دانلود
قصه حدیث کسا کاری از گروه شعر و قصه در مسیرمادری نویسنده:زهرا محقق شاعر:پریسا غلامی 🌿🌿🌿🌿 بسم الله الرحمن الرحیم یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. میدونین من کی ام؟ من یه در چوبی ام!! حتما تا حالا درهای چوبی زیادی دیدین! ولی من با همه درهایی که دیدین فرق می کنم! آخه من اون قدیم قدیما درِ خونه ای بودم که بهترین آدمای این دنیا توش زندگی می‌کردن. بهترین مادر و پدر دنیا، حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع). من میتونستم هرروز این پدر و مادر مهربون رو از نزدیک ببینم. مهمونای این خونه رو هم زودتر از همه می‌دیدم و گرمای دستاشونو حس می‌کردم . البته بعضی از مهمونای این خونه، یه جور دیگه دوست داشتنی بودن... اصلا وقتایی که نزدیکم می‌شدن تا از بین من رد بشن و برن تو خونه، از دیدنشون سیر نمی‌شدم. یکی از اون مهمونای دوست داشتنی پیامبر خوب خدا، حضرت محمد(ص) بودن. اون روز انگار، دوباره پیامبر مهمون خونه ما بودن. عجب روز خوبی!! صدامو صاف کردم تا به همه خبر بدم که پیامبر اومدن: تق تق، تق تق!! تق تق تق صدا میاد صدای آشنا میاد کیه کیه پشت دره؟ پیامبره پیامبره حضرت فاطمه(س) اومدن به استقبال پدرشون و من باز شدم. اما انگار پیامبر خدا حالشون مثل همیشه نبود. 😔 چون شنیدم که به دخترشون گفتن فاطمه جانم دختر عزیزم، یکم احساس ضعف میکنم میشه عبای منو برام بیاری؟؟ فاطمه جون، عزیزم دختر خوبِ بابا برام عبا میاری؟ همون کسا میاری؟ یه کم بعد دوباره یه نفر دستاشو آورد سمت من و به من یه ضربه کوچولو زد!! یه دست کوچولوی بامحبت بود. 😍 که هرروز چندبار به من ضربه میزد. تق تق تق صدا میاد صدای آشنا میاد کیه کیه پشت دره ؟ امام حسن، گل پسره امام حسن(ع) کنارم بودن. ایشون منتظر شدن تا مادرشون من رو باز کنن. وقتی مادرشون رو دیدن سریع گفتن سلام مادر عزیزم!! 😍 حضرت فاطمه(س) جواب دادن: سلام نور چشمم... سلام میوه ی دلم. 😍 امام حسن(ع) یکم دقت کردن به اطرافشون و بعد پرسیدن: مادرجون من عطر خوب پدربزرگم رو می‌فهمم ... بابابزرگ اینجان؟ 😍 حضرت فاطمه (س) گفتن : بله عزیزم، پدربزرگ اینجا زیر عبا نشستن امام حسن(ع) به سمت پدربزرگشون رفتن و گفتن: سلام سلام آقاجون منم بیام پیشتون؟ بله بیا حسن جان سرور بهشتیان دوباره یکم گذشت و این دفعه، یه دست کوچولوی دیگه به من ضربه زد. 😍 تق تق تق صدا میاد صدای آشنا میاد کیه کیه پشت دره؟ امام حسین، گل پسره حضرت فاطمه(س) منو باز کردن و امام حسین(ع) سریع گفتن سلام مادر عزیزم!! 😍 و مادر جواب دادن: سلام نور چشمم... سلام میوه ی دلم... 😍 امام حسین(ع) هم انگار فهمیده بودن که پیامبر مهربون داخل خونه هستن. گفتن: مادرجون من عطر خوب پدربزرگم رو می‌فهمم . و مادرشون گفتن: درست فهمیدی پسر عزیزم. پیامبر عزیز خدا اینجان. زیر اون عبا. امام حسین(ع) هم رفتن جلوتر و با خوشحالی گفتن: سلام سلام آقا جون منم بیام پیشتون؟ بله بیا حسین جان سرور بهشتیان و امام حسین(ع) هم کنار برادر و پدربزرگ عزیزشون زیر اون عبا نشستن. من حواسم کامل به سمت پیامبر و نوه هاشون بود که یه دفعه حس کردم یه آقای خوب و مهربون دستاشون رو به سمت من آوردن تا من رو بکوبن. واااااای بالاخره اومدن. 😍 کسی که دستاشون به اندازه ای قدرت داره که میتونن درخیبر رو از جا دربیارن، اما همیشه به من که میرسن، با مهربونی، ضربه آرومی به من می‌زنن. 😍 تق تق تق صدا میاد صدای آشنا میاد کیه کیه پشت دره؟ امام علی تاج سره حضرت فاطمه دستگیره منو گرفتن و باز کردن و صورت مهربون علی مولا رو دیدن. علی مولا گفتن: ای دختر خوب پیامبر خدا، سلام. 😍 حضرت فاطمه هم با لبخند جواب دادن: سلام ای ابالحسن و امیر مؤمنان. 😍 علی مولا گفتن: فاطمه جان، من عطر خوبی رو احساس میکنم. انگار عطر (برادرم و پسر عموم) پیامبر عزیز خداست. درسته!؟ حضرت فاطمه(س) گفتن: بله. پدر عزیزم پیامبر خدا اینجا هستن و کنار بچه ها، زیر عبا نشستن. علی مولا به طرف عبا رفتن و از پیامبر اجازه گرفتن که برن پیش اونا... (ادامه دارد) 👇👇👇
🖤 قصه هایی از حضرت مادر... 🖤 به مناسبت ایام شهادت بانوی دو عالم، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گروه شعر و قصه درمسیر مادری 🏴قصه‌هایی از زندگانی مبارک حضرت فاطمه سلام الله علیها 🏴 را تقدیم می‌کند: (روی جملات آبی رنگ ضربه بزنید🙏) قصه چادر نورانی (ماجرای مسلمان شدن هشتاد یهودی به واسطه‌ی چادر نورانی حضرت) قصه حدیث کسا شعر حدیث کسا قصه دانه‌های بهشتی (بخشش انار) قصه عروسی آسمانی قصه سوره‌ی انسان (داستان فداکاری خانواده مولا علی علیه السلام در قرآن) قصه عرب بادیه نشین قصه عروسی بابرکت (عروسی یهودیان و لباس بهشتی حضرت) قصه گردنبند با برکت قصه تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها نمایشنامه (علت مخفی بودن قبر حضرت) از برنامه های کانال لالایی خدا شعری کودکانه در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها 🏴🏴🏴🏴 با انتشار این پیام در ثواب آشناکردن بچه‌ها با شخصیت نورانی حضرت مادر سهیم باشیم🙏 مادران عزیز به کانال شعر،قصه و معرفی کتاب بپیوندید👇 @gheseshakhsiatemehvari و حتما پیام سنجاق شده در کانال را بادقت مطالعه بفرمایید 🙏🙏🙏
شعر زیبای حدیث کساء 🍃🍃🍃🍃🍃 مادرمون فاطمه یه رازی رو به ما گفت یه قصه‌ی واقعی برای شیعه ها گفت یه روز بابای خوبم اومد به خونه ی ما🌺 یه مهمون بهشتی با عطر و بوی گلها🌸 بابای مهربونم پیمبر خدا بود شبیه من همیشه عاشق بچه ها بود بابا بهم سلام کرد، سلام به روی ماهش👋 آدم دلش همیشه قرصه به تکیه گاهش💪 گفت که عبامو بیار، ضعف شدیدی دارم منو باهاش بپوشون، گفتم الان میارم تق تق تق در زدن! کی اومده به خونه؟ امام حسن که مثل یه دسته گل می مونه!💐 《امام حسن سلام کرد👋 ادای احترام کرد》 پرسید مامان خوبم به من بگو کی اینجاست؟ چه بوی خوبی میاد! عطر رسول خداست؟🌸 -آره گلم، اومده پدر بزرگت اینجا بیا ببین پیمبر نشسته زیر عبا❤️ -سلام پدر بزرگم! پیمبر مهربون👋 منم می تونم بیام؟ زیر عبا پیش تون؟☝️ پیامبر خدا گفت: سلام مهربونم بله، اجازه داری بیا عزیزِ جونم تق تق تق در زدن! کی اومده به خونه؟ امام حسین که مثل یه دسته گل می مونه!💐 《امام حسین سلام کرد👋 ادای احترام کرد》 پرسید مامان خوبم به من بگو کی اینجاست؟ چه بوی خوبی میاد! عطر رسول خداست؟🌸 -آره گلم، اومده پدر بزرگت اینجا بیا ببین پیمبر نشسته زیر عبا -سلام پدر بزرگم! پیمبر مهربون👋 منم می تونم بیام زیر عبا پیش تون؟☝️ پیامبر خدا گفت: سلام مهربونم تو هم اجازه داری، بیا عزیز جونم تق تق تق در زدن! جانِ پیمبــــر اومد🤩 امام اولِ ما، حضرت حیدر اومد 🤩 امام‌ علی سلام کرد پرسید بگو کی اینجاست؟ چه بوی خوبی میاد! عطر رسول خداست؟🌸 -مهمون داریم علی جان کنار بچه‌هامون نشسته زیر عبا دعا کنه برامون🤲 -سلام رسول خدا، ای خاتم انبیا اجازه دارم منم بیام به زیر عبا؟☝️ پیمبر خدا گفت: سلام ‌بهترینم تو هم‌ اجازه داری، رفیق و جانشینم مادرمون فاطمه کنار بچه ها رفت به دعوت پیمبر، اونم زیر عبا رفت دارن نگاه می کنن یه عالمه فرشته یه جمع آسمونی، زیر عبا بهشته وقتی همه اومدن، دیگه وقت دعا بود🤲 دست پیمبرِ ما، سمتِ آسمونا بود -ای خدای مهربون عزیزامو می بینی❤️ ما بنده های توییم، تویی که بهترینی❤️ این بنده های خوبت که اهل بیت منن پاکن و مهربونن، با بدیا دشمنن من کسی رو دوس دارم که دوستِ اون‌ها باشه عاشقِ بچه های حضرت زهرا باشه هر کی با اهل بیتم می‌جنگه و دشمنه منم دوسش ندارم چون که دشمن منه خدای مهربون‌ گفت: خورشید و کوه و دریا 🌞🏞🌊 هر چی که رو زمینه، یا توی آسمونا 🌤🌅🌠🏞 همه رو آفریدم فقط به عشق شما😍 شما که اهل بیتید، نشسته زیر عبا! جبرئیل از آسمون اهل کسا رو می دید یعنی اونا که بودن زیر عبا رو می دید پرسید خدای خوبم، اهل کسا کی هستن؟ اسم ‌اونا چیه که زیر عبا نشستن؟ -زیر عبا فاطمه س با پدر و همسرش اون دو تا بچه‌هاشن، نشسته دور‌ و برش از خدا پرسید میشه منم برم ‌پیش‌شون خدا اجازه داد گفت: برو سلام برسون بگو که کوه و دریا، خورشید و ماهِ زیبا هرچی که رو زمینه یا توی آسمونا همه رو آفریدم فقط به عشق شما شما که اهل بیتید، نشسته زیر عبا -سلام رسول خدا، سلام اهل کسا خدای مهربون گفت: اینو بگم به شما هرچی که رو زمینه یا توی آسمونا خورشید و کوه و دریا، پرنده های زیبا همه رو آفریده فقط به عشق شما❤️ شما که اهل بیتید، نشسته زیر کسا😍 امام علی با لبخند راز کسا رو پرسید💫 این که چرا نشستن زیر عبا رو پرسید پیمبر خدا گفت خوب یادتون بمونه هرکسی که یه روزی این قصه رو بخونه یادش بیاد عبا رو، صحبتای خدا رو❤️ غم از دلش می پره، گم می کنه غما رو 《خوشبخت و رستگاره هیچ غصه ای نداره》 لطف خدا بوده که خوشبخت و رستگاریم تو دل‌مون همیشه مهر علی رو داریم💚 شکر خدا که ما هم این قصه رو می خونیم شیعه ی اهل بیتیم، تو راه‌شون می مونیم ـــــــــــــــــ شاعر: خانم زینب احمدی