eitaa logo
شعر، قصه، معرفی کتاب
3.8هزار دنبال‌کننده
224 عکس
47 ویدیو
9 فایل
قصه، شعر و معرفی کتاب حاصل تلاشی مادرانه بر اساس رویکرد کلیدی و مهم شخصیت محوری از مباحث استاد عباسی ولدی
مشاهده در ایتا
دانلود
برای نماز و غسل یکشنبه ماه ذی‌القعده ثواب زیادی ذکر شده از جمله از رسول اکرم(ص) نقل شده: هر کس این نماز را به جا آورد، توبه‌اش‌ مقبول و گناهانش آمرزیده می‌شود، دشمنان او در روز قیامت از او راضی شوند، با ایمان می‌میرد، دین و ایمانش از وی گرفته نمی‌شود؛ قبرش گشاده و نورانی شده و والدینش از او راضی گردند؛ مغفرت شامل حال والدین او و ذریه او گردد؛ توسعه رزق پیدا کند؛ ملک الموت با او در وقت مردن مدارا کند؛ به آسانی جان دهد... سند 🔻امروز یکشنبه ماه ذی القعده هستش چگونگی خواندن نماز در تصویر هست... ـ•------✾-🌿🌺🌿-✾------•ـ اخرین یکشنبه و روز ماه ذی العقده هستش
هدایت شده از محسن عباسی ولدی
🏴شهادت پیشوای جود و سخا امام جواد محمّد بن علی بن موسی الرضا علیهم السلام تسلیت باد. 📚 تقدیمیه کتاب دوم مجموعه از نو با تو @abbasivaladi
هدایت شده از محسن عباسی ولدی
14020328 امیدواری به فضای معنوی جامعه.mp3
8.68M
⭕️ ارزیابی فضای دینداری در جامعه (قسمت اول) ❓میزان دینداری مردم، کاهش داشته یا افزایش؟ ❓چرا پاسخ مقام معظم رهبری به این پرسش متفاوت از برداشت بسیاری از ما از فضای جامعه است؟ 🎧 این صوت می‌تونه، نگاه جدیدی بهمون بده تا دربارۀ کشورمون واقع‌بینانه‌تر قضاوت کنیم. خیلی از ما نیاز داریم به این نگاه. ‼️ حتما گوش کنید و نشر دهید. 🎙استاد @abbasivaladi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام💕 عید غدیر نزدیکه😍😍😍🎊🎊🎊
🎊قصه هایی از مولامون امیرالمومنین علی علیه السّلام🎊 قصه ولادت امیرالمومنین (صوت) قصه جنگ خیبر(صوت) قصه فاتح خیبر شعر جنگ خیبر ۱ شعر جنگ خیبر ۲ قصه جنگ خندق(صوت) قصه جنگ خندق (متن پیاده شده صوت) شعر جنگ خندق قصه تخته سنگ گمشده 🎊🎊 قصه غدیر(صوتی از استاد عباسی ولدی) قصه غدیر (متن) 🎊🎊 شعر کودکانه غدیری (لی لی لی لی حوضک)👌 🎊🎊 قصه (متن) ماموریت آب(چاه بدر)نسخه زیر چهارسال قصه (متن) ماموریت آب نسخه بالای چهار سال قصه معراج قصه لیلة المبیت قصه بخشش انگشتر قصه دعای امام علی علیه السّلام قصه ازدواج علی مولا (صوت) قصه عروسی آسمانی (ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت علی علیه السّلام) قصه سوره انسان (صوت) قصه مباهله (صوت) قصه غذای بابرکت عروسی امیرالمومنین (صوت) قصه جنگ احد(کودکانه) قصه جنگ احد (بالای هفت سال) شعرهای کودکانه در مدح امیرالمومنین 🌸🌸🌸🌸 ♨️قصه هایی از حضرت مادر اینجا ست 💚💚💚💚 کانال لالایی خدا 👇 @lalaiekhoda به کانال شعر، قصه، معرفی کتاب بپیوندید👇 @gheseshakhsiatemehvari
قصه ی جدید هم تو راهه... 🤩🤩🤩
قصه معجزه درخت نویسنده:زهرا محقق منبع: کتاب علی(ع) از زبان علی(ع)، نوشته محمد محمدیان، صفحه ۲۶ کاری از گروه شعر و قصه درمسیرمادری 🌿🌿🌿🌿🌿 به‌نام خدا هوای مکه گرم و سوزان بود. وسط گرمای شدید شهر، چند سایه بلند و نزدیک بهم دیده میشد. سایه ها، عده ای از مردم قریش بودند که کنار هم جمع شده بودند. سرهایشان را به هم نزدیک کرده بودند تا غریبه ها از حرف هایشان باخبر نشوند. دست های سیاه و صورت های چاق و هیکل بزرگشان نشان میداد که از بزرگان و ثروتمندان قریش هستند. از هر سری یک صدا در می آمد. پیرمردی که عصا بدست نشسته بود با صدای لرزانش گفت: چرا ما باید حرف های محمد را قبول کنیم؟ اصلا چه کسی گفته که محمد راست میگوید؟؟ اگر اینطور پیش برود کم کم همه مردم به دین محمد علاقه مند و مسلمان می شوند... مرد جوانی گفت: خب به نظر من می توانیم یک درخواست عجیب و غریب از محمد بکنیم. اگر نتواند خواسته ما را برآورده کند، حتما مردم هم از اطرافش پراکنده می شوند. بقیه از شنیدن این حرف خوشحال شدند و گفتند: عالی است... پیشنهاد خیلی خوبی است... اما مثلا چه کاری؟؟؟ مرد جوان بلند شد و گفت دنبال من بیایید فکر خوبی دارم و به راه افتاد. بقیه هم دنبال او راه افتادند تا به نزد پیامبر و امیر المومنین علی(ع) رسیدند. رو به پیامبر کردند و گفتند: ای محمد، تو ادعا میکنی که فرستاده خدا هستی. اگر می خواهی ما حرف های تو را باور کنیم، باید برای ما معجزه ای بیاوری. و اگر نتوانی چیزی که ما از تو میخواهیم را نشان مان بدهی این یعنی تو یک جادوگر دروغگویی!! پیامبر مثل همیشه با آرامش خود جواب شان را دادند: خب شما از من چه می خواهید؟ قریشی ها به درختی که در آن نزدیکی ها بود اشاره کردند و گفتند: آن درخت تنومند را میبینی؟ ما میخواهیم آن درخت با تمام ریشه هایش کنده شود و همین الان به اینجا که ما هستیم بیاید. اگر می توانی این کار را انجام بده!! پیامبر فرمودند: خدای بزرگ من بر همه چیز تواناست. اما اگر این اتفاق بیفتد و خداوند این کار را انجام دهد، شما حرف من را قبول می کنید و به خداوند ایمان می آورید؟؟ قریشی ها گفتند: بله. پیامبر خواسته آنها را قبول کردند و به درخت اشاره کردند و فرمودند: ای درخت! اگر که به خدا و روز قیامت ایمان داری و می دانی که من پیامبر خدا هستم، با ریشه هایت از زمین بیرون بیا و به اذن خدا روبروی من بایست! ناگهان صدای بلند و عجیبی به گوش رسید... کم کم در اطراف آن درخت، گلوله هایی از خاک، از زیر زمین بیرون آمدند و با سرعت زیادی به اطراف پرتاب شدند... ریشه های درخت یکی یکی بیرون می آمدند و با بیرون آمدن هر کدام از ریشه ها انگار کوهی از خاک به اطراف پاشیده می شد... اولین ریشه، دومین ریشه، سومی و چهارمی و... بالاخره همه ریشه ها بیرون آمدند... همه جا پر از گرد و خاک شده بود... بعد از ریشه ها نوبت شاخه ها بود که با تمام قدرت حرکت کنند و مثل یک پرنده پرواز کنند. برگ ها خودشان را محکم به شاخه ها چسبانده بودند تا از جایشان کنده نشوند... باور کردنی نبود... آن درخت قدیمی و تنومند، انگار جان پیدا کرده بود و حرکت میکرد... کم کم درخت جلو آمد و به پیامبر نزدیک شد. شاخه های درخت مثل پر پرنده باز شدند و به آرامی روی دوش پیامبر و حضرت علی قرار گرفتند... انگار میخواستند آنها را در آغوش بگیرند... مردم قریش همه ساکت بودند... چیزی را که می دیدند باور نمی کردند... کنده شدن یک درخت از زمین و حرکت آن مثل یک پرنده!! آخر چطور ممکن بود؟ دهان ها همه باز مانده بود... همه با بغل دستی هایشان پچ پچ میکردند... نه دروغ است... من که باور نمیکنم... محمد جادوگر است... این کارها فقط از دست جادوگران بر می آید... بیشترشان جرئت حرف زدن نداشتند، بعد از مدتی سکوت بالاخره یکی از بین‌شان گفت: ای محمد! اگر راست می‌گویی، به درخت بگو نصفش جلوتر بیاید و نصف دیگرش سر جای خودش بماند. پیامبر خدا این دستور را به درخت دادند... باور نکردنی بود. دوباره صداهای عجیب و غریب که این دفعه بلند تر از دفعه قبل بودند شنیده می‌شد... تنه درخت انگار که یک تبر بزررررررگ به آن محکم خورده بود، درست از وسط دو نیم شد. ادامه دارد... به کانال شعر، قصه و معرفی کتاب بپیوندید👇 @gheseshakhsiatemehvari
ادامه‌ی قصه‌ی معجزه‌‌ی درخت شاخه ها کم کم از هم دورتر شدند و تنه کلفت و محکم درخت هم که حالا از وسط نصف شده بود تعادل خودش را حفظ کرد و به سمت پیامبر به حرکت در آمد تا به ایشان رسید. درخت جوری حرکت میکرد که انگار میخواست دور پیامبر بپیچد... بزرگان قریش از شدت تعجب از جایشان تکان نمی خوردند. بعضی آب دهانشان را محکم قورت می دادند و چشم هایشان را باز و بسته میکردند تا مطمئن شوند بیدارند و خواب نمی بینند. بعضی هم سرهایشان را به زیر انداخته بودند و زیر لب با خود می گفتند: باز هم محمد برنده شد! اما آنها نمی خواستند به این راحتی تسلیم شوند پس باید بازهم بهانه جویی می کردند. برای همین، این بار گفتند: ای محمد! به این درخت دستور بده حالا مثل قبل شود و به سر جایش برگردد. رسول خدا این دستور را هم به درخت دادند و درخت در نهایت احترام، به حرف پیامبر گوش داد و دو نیمه اش را به هم چسباند و همه دیدند که به سر جای اولش برگشت. بزرگان قریش همه ساکت بودند. آنها می دانستند که این اتفاق یک معجزه بود که با قدرت خدایی پیامبر ممکن شد اما مگر میشد این را به زبان بیاورند؟؟ تا حالا یک عمر بت پرستی کرده بودند و با دعوت مردم به بت پرستی کلی از پول های آنها را دزدیده بودند و ثروتمند شده بودند. حالا چطور می توانستند با دیدن یک معجزه، از آن همه پول بگذرند و مسلمان شوند؟؟ همه ساکت بودند و چیزی نمی گفتند. بعد از چند لحظه، یک صدای آشنا از بین جمعیت شنیده شد. صدای کسی که قبل از دیدن این معجزه ها هم به پیامبر ایمان داشت و بعد از دیدن این اتفاقات هم، با شجاعت حرف از ایمانش می زد. حضرت علی، یار همیشگی پیامبر، شروع به صحبت کرد و گفت: لا اله الا الله! ای رسول خدا! من اولین کسی بودم که به شما ایمان آوردم و امروز هم اولین کسی هستم که قبول میکنم که این درخت به دستور شما و با اجازه خداوند برای نشان دادن پیامبری شما خواسته شما را انجام داد. سران قریش با عصبانیت و ناامیدی به هم نگاه می کردند... باز هم نقشه شان عملی نشد... اما آنها باید باز هم بهانه ای می آوردند تا بتوانند کار پیامبر را کوچک و بی ارزش نشان بدهند. پس گفتند: ای محمد! تو جادوگری بزرگ و توانا هستی که کارهای بسیار بزرگ و عجیب را با قدرت جادوگری هرچه تمام انجام می دهی. اما این تنها حرفشان نبود، آنها برای اینکه نشان بدهند که ایمان آوردن حضرت علی هم خیلی اتفاق مهم و خاصی نبوده گفتند: ای محمد! فقط کسانی حرف های تو را قبول میکنند که شبیه علی باشند و مثل او فکر کنند. و نه هیچکس دیگر. و اینگونه بود که گروهی از مردم مکه حتی با دیدن این همه معجزه از پیامبر، باز هم لجبازی می کردند و ایمان نمی آوردند. به کانال شعر، قصه و معرفی کتاب بپیوندید👇 @gheseshakhsiatemehvari
امام نامه موضوع :گذری در کوچه پس کوچه های جامعه کبیره نویسنده: محسن عباسی ولدی زیارت جامعۀ کبیره میراث امام هادی علیه السلام است. زیارتی که درس امام شناسی را در اوج خویش به ما یاد می‌دهد. این زیارت ما را، هم با جنبۀ ماورائی اهل بیت علیهم السلام آشنا کرده و هم جایگاه امام را در زندگی دنیایی ما مشخص می‌کند. این کتاب بنا دارد ما را با معارفی عمیق از این زیارت ارزشمند آشنا کند. لینک خرید👇 عاشقانه های بارانی - کتاب دوم : امام نامه - انتشارات آیین فطرت https://ketabefetrat.com/product/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85/
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از محسن عباسی ولدی
توصیه های ویژه عید غدیر.mp3
2.12M
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 ‼️هر چه قدر می‌توان به غدیر، جلوه عید بدهید! ✅توصیه های ویژه عید غدیر @abbasivaladi