🌧 قصه باران 🌧 (ویژه محرم و صفر)
کاری از گروه شعر و قصه درمسیرمادری
منبع:من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، جلد ۱،صفحه ۵۳۵
🌿🌿🌿🌿🌿
یکی بود، یکی نبود. شهری بود به نام کوفه. شهری سرسبز که آدم های زیادی در آن زندگی میکردند. یک سال در این شهر، خشکسالی شد. یعنی مدت زیادی باران نیامد. رودخانهها کم آب شدند. چاه ها خشک شدند. علف ها و سبزه ها همه زرد شدند. حیوانات از تشنگی داشتند از بین میرفتند. مردم تشنه و کلافه شده بودند. هر روز منتظر بودند یک تکه ابر توی آسمان ببینند ولی هیچ خبری نمیشد. تا بادی میوزید، میگفتند شاید باران بیاد، ولی باز هم خبری نمیشد. روزها گذشت، مردم خیلی ناراحت و ناامید شده بودند. زمین های کشاورزی از بی آبی ترک برداشته بودند. محصولات مردم کم کم از بین میرفت. همه نگران بودند و نمیدانستند باید چکار کنند. روزی تعداد از مردم توی میدان شهر جمع شدند تا راه حلی پیدا کنند. هر کس چیزی میگفت. یکی از آنها گفت: چقدر منتظر باران بمانیم؟ همه چیز دارد از بین میرود؟ دیگری گفت: با حرف زدن که به نتیجه نمیرسیم، باید کاری کنیم. یکی گفت: چکار کنیم؟ اصلا مگر میشود کاری کرد؟
جوانی از بین جمعیت گفت: تا حالا هر کاری کردیم به جایی نرسیدیم، کاش میشد پیش علی بن ابی طالب برویم و از او بخواهیم دعای باران بخوانند.
مردم سکوت کردند و با ناامیدی به هم نگاه کردند. دوباره آن جوان گفت: من به خانه علی (ع) میروم. هرکس میخواهد با من بیاید .
مردم کمی بعد هم نگاه کردند.بعضی ها گفتند: حالا که او میرود خوب است ما هم برویم تا ببینیم چه میشود.
عده ای جمع شدند و به طرف خانه علی مولا رفتند.
کم کم حدود پانصد نفر آدم جمع شدند. در خانه علی مولا را زدند. علی مولا در را باز کردند. مردم گفتند: ای علی بن ابی طالب! خشکسالی شده، دام ها دارند از بین میروند و باغ ها خشک شدند. از شما میخواهیم دعا کنید تا باران ببارد.
علی مولا نگاهی به مردم کردند و دیدند جمعیت کم کم زیاد میشود و گفتند: دعا میکنم.
مردم جلو آمدند و نگاهشان را به لب های علی مولا دوختند.
علی مولا دستهایشان را بالا بردند تا دعاکنند. اما ناگهان دوباره دستهایشان را پایین آوردند و به داخل خانه برگشتند.
مردم تعجب کردند. با خود گفتند: چرا علی بن ابی طالب پشیمان شد؟ چرا برگشت داخل خانه؟
ان روز علی مولا مهمان داشتند. امام حسین مهمان خانه پدرشان بودند و داخل خانه نشسته بودند.
علی مولا آمدند پیش پسرشان و گفتند: حسین جان! ای نور چشمم! اهل کوفه از خشکسالی خسته و ناامید شدهاند. آمده اند و میگویند که برایشان دعای باران بخوانم. میشود شما این کار را انجام بدهی؟ برای مردم دعای باران بخوانی؟
امام حسین بلند شدند. لبخند زدند و گفتند: چشم پدرجان! اطاعت میکنم.
بعد هردو با هم آمدند بیرون از خانه. علی مولا رو به مردم کردند و گفتند: مردم! شما از من طلب آب و باران کردید. حالا پسرم حسین(ع) اینحاست. او برای شما دعای باران میخواند.
کوفیان با تردید به هم نگاه کردند. خیلی ها حتی به استجابت دعای علی مولا هم شک داشتند چه برسد به دعای پسرشان امام حسین😔
اما امام حسین همینطور از بین جمعیت راهشان رو باز کردند و جلو رفتند. رفتند و رفتند تا رسیدند به آخر کوچه. شروع کردند به دعا خواندن. همینطور که دعا میخواندند چشمهایشان از اشک خیس شد.
مردم با تعجب نگاه میکردند. با خود فکر میکردند آیا دعای او میتواند کاری کند؟ چطور میشود که خدا به دعای کسی باران بفرستد؟
چشم همه به طرف آسمان بود.آسمون هم صاف و آفتابی بود. خبری از ابر و باران نبود.
کم کم عدهای ناامید شدند و میخواستند برگردند. امام حسین همچنان دعا میخواندند و قطره های اشک که توی چشمان امام حسین جمع شده بود، میریخت روی ریش بلند و خرمایی رنگشان. با صدای بلند دعا را میخوانند.
هنوز دعای امام حسین تمام نشده بود، که یک دفعه باد شدیدی وزید. هر لحظه شدیدتر میشد.
مردم با تعجب گفتند: این باد دیگر چیست؟
همه سرها به سمت آسمان برگشت. باد شدید ابرهای سیاه را آورده بود بالای شهر کوفه. آسمانی که تا همین یکی دو دقیقه پیش صاف و آفتابی بود، پر از ابر های سیاه شد. ابرهای سیاه خوردند به هم و صدای رعد و برق همه جا پیچید.
(صدای رعد و برق را تقلید کنیم)
باران تندی شروع به باریدن کرد. قطره های درشت باران روی زمین میچکید و بوی آن کل شهر کوفه را پر کرده بود. جوی های توی کوچه ها پر از آب شده بود.
#قصه
#محرم
#امام_حسین_علیه_السّلام
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شخصیت_محوری
به کانال شعر،قصه، معرفی کتاب بپیوندید👇
@gheseshakhsiatemehvari
ادامه قصه باران (ویژه محرم و صفر)
مردم کوفه حیرت زده و متعجب داشتند به باران نگاه میکردند. آنها هیچ وقت فکر نمیکردند که به خاطر دعای امام حسین باران ببارد. آنقدر شدت باران زیاد بود که در همان مدت کوتاه آب از سر و صورت همه میچکید. مردم هم تعجب کرده بودند و هم خوشحال بودند. به سمت امام حسین آمدند. سر و صورت و دست امام حسین را بوسیدند و بغلشان کردند. هرکسی میخواست به شیوه ای از امام حسین تشکر کند. همه میگفتند: ما نمیدانیم چطور این لطفی که در حق ما کردی را جبران کنیم.
شما ما کوفیان را از تشنگی و هلاک شدن نجات دادید.
مردم با خوشحالی به خانه هایشان برگشتند.
بارون هنوز میبارید و فقط امام حسین و علی مولا توی کوچه بودند.
علی مولا نگاهی به مردم کوفه کردند و نگاهی به باران و نگاهی هم به امام حسین.
بغضی گلویشان را گرفت و چشمانشان پر از اشک شد.
بله بچه ها
آن روز امام حسین مردم کوفه را از تشنگی نجات داد اما توی قصه کربلا همین مردم کوفه جلوی امام حسین ایستادند. با اینکه خود مردم امام حسین رو دعوت کرده بودند که به شهرشان بیایند اما راه امام حسین را بستند. آب را به روی ایشان و خانواده شان بستند. همین مردمی که گفته بودند ما جبران میکنیم....😭
و این کارشان باعث شد که در کربلا بچه های قشنگ امام حسین، از جمله دخترشان رقیه خانم سه ساله، تشنه لب باشند.
اونها بابای حضرت رقیه را تشنه شهید کردند و یادشان رفت همه ی خوبی ها و مهربانی هایی که خدا بخاطر امام حسین به آنها کرده بود.
آدم بدا خیمه هایی که خانوما و بچه ها توش بودن رو آتیش زدن
حضرت رقیه و دوستاشون خییلی ناراحت بودن غصه خوردن که آدم بدا چادرشون رو از سرشون کشیدن
و خلاصه حضرت رقیه از غم و غصه دوری باباشون انقدر بی تاب شدن که شهید شدن و رفتن تو بهشت پیش بابا حسین.
به کانال شعر،قصه، معرفی کتاب بپیوندید👇
@gheseshakhsiatemehvari
🖤شعرهای کودکانه عاشورایی🖤
شاعر: خانم فهیمه انوری
🏴🏴🏴🏴🏴
حضرت مسلم ابن عقیل
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/759
🏴🏴🏴🏴🏴
ورود کاروان امام حسین علیه السّلام به کربلا
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/761
🏴🏴🏴🏴🏴
حضرت رقیه سلام الله علیها
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/763
🏴🏴🏴🏴🏴
جناب حر ابن یزید ریاحی
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/766
🏴🏴🏴🏴🏴
عبدالله ابن حسن علیه السّلام
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/781
🏴🏴🏴🏴🏴
حضرت علی اصغر علیه السّلام
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/783
🏴🏴🏴🏴🏴
حضرت علی اکبر علیه السّلام
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/786
🏴🏴🏴🏴🏴
حضرت عباس علیه السّلام
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/790
🏴🏴🏴🏴🏴
امام حسین علیه السّلام
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/793
#عاشورا
#امام_حسین_علیه_السّلام
#شعر
#کودک
#شعر_کودکانه
#درثوابنشرمعارفاهلبیتعلیهمالسّلامسهیمباشیم
این اشعار زیبا رو به دوستانتون هدیه بدید🖤
به کانال شعر،قصه، معرفی کتاب بپیوندید👇
@gheseshakhsiatemehvari
هدایت شده از صوت و متن شخصیت محوری
📣 قابل توجه پدرومادرها، فعالین فرهنگی، مربیان و...
✅بستهٔ تربیتی شخصیت محوری
استاد عباسی ولدی 🌹
روی عبارات آبی رنگ ضربه بزنید👇
کلیپ معرفی بحث شخصیت محوری
حتما کلیپ رو ببینید تا با اهمیت این بحث آشنا بشید 👌
ــــــــــــ
جلسه اول
جلسه دوم
جلسه دوم پرسش و پاسخ
جلسه سوم
جلسه سوم پرسش و پاسخ
جلسه چهارم
جلسه چهارم پرسش و پاسخ
جلسه پنجم
جلسه پنجم پرسش و پاسخ
پاسخ به یک پرسش مهم (از جلسات مبانی رشد و تربیت اسلامی)
جلسه ششم
جلسه ششم پرسش و پاسخ
جلسه هفتم
جلسه هفتم قسمت دوم
جلسه هشتم(نهایی)
شخصیت محوری و سوالات بچهها دربارهٔ خدا
پرسش و پاسخ ۱
پرس و پاسخ ۲
پرسش و پاسخ ۳
پرسش و پاسخ ۴
پرسش و پاسخ ۵
پرسش وپاسخ ۶
پرسش و پاسخ ۷
پرسش و پاسخ ۸
پرسش و پاسخ ۹
پرسش و پاسخ ۱٠
پرسش و پاسخ ۱۱
پرسش و پاسخ ۱۲
پرسش و پاسخ ۱۳
سوال: نشانهٔ موفقیت در پیاده سازی بحث شخصیت محوری
ــــــــــــــــ
#معرفی_کتاب و #قصه و #شعر متناسب با رویکرد شخصیت محوری
در کانال شعر،قصه و معرفی کتاب
درمسیرمادری (حاصل تلاشی مادرانه) 👇
@gheseshakhsiatemehvari
🛑این کانال ها زیرنظر استاد عباسی ولدی نیستند بلکه صرفا حاصل تلاشی مادرانه برای هرچه بیشتر عاشق شدن فرزندان این سرزمین هستند. 💚
رسانه باشیم...
#شخصیت_محوری
#استاد_عباسی_ولدی
#تربیت_فرزند
#نشر_حداکثری
https://eitaa.com/shakhsiatemehvari
هدایت شده از شعر، قصه، معرفی کتاب
🔆 یه نمایشنامه داریم دربارهی امام رضا جانمون
میتونید به صورت قصه هم برای دسته گلاتون تعریف کنید.🤩
لینک نمایشنامه
https://eitaa.com/gheseshakhsiatemehvari/712
هدایت شده از لالایی خدا
قصه ولادت پیامبر.mp3
7.12M
هدایت شده از کانون آیین فطرت | تربیتکده
😣 دیگه خسته شدی❓
😏از صبح که پا میشی باید بشوری و بسابی و غذا درست کنی و به بچههات برسی❓
☹️احساس میکنی عمرت هدر رفته و همش خرج شوهرت و بچههات شده❓
‼️ صبر کن..! 👇
💚 برای تغییر، هیچ وقت دیر نیست...
📣 #تربیتکده_آیین_فطرت برگزار میکند: دورِ پنجم دوره آموزشی_مطالعاتی«#چله_مادری»
😲 بیش از ۳۰،۰۰۰ ثبت نامی و ۹۷ درصد رضایت در چهار دورِ گذشته.(نظراتشون رو اینجا بخون)
👤 با نظارت و تدریس:
حجة الاسلام #محسن_عباسی_ولدی
✅ راستی کاملا رایگانه، تهیّه کتابهای دوره هم با تخفیف ویژهس و آخرشم گواهی شرکت در دوره میگیری.
🔹 پس تا دیر نشده بسم الله، ثبت نام کن:
ktft.ir/40
🌹 اگه دوست داری تو خوب شدن حال دیگران سهیم باشی، این پیام رو حداقل به ده پونزده تا از رفیقا و گروههایی که داری بفرست.
✍🏻 اگه مشکلی بود در خدمتیم:
🆔 @Madari40
🔰توضیحات بیشتر در کانال تربیتکده آیین فطرت:
https://eitaa.com/tarbiatkadeh
هدایت شده از لالایی خدا
1_7016695364.mp3
11.14M