#روایت_اقتدار_۱۳
از رستاخیز تا خیبرشکن!
_
دیشب،
شبی که سردار نقطهزن مردم را سوپرایز کرد،
شبی که مردم به سادگی از بیت شعر«بزن که خوب میزنی» رد نشدند،
شبی که میدان توحید میزبان یک هدیه از میدان جنگ شد،
شبی که میدان توحید میزبان رزمندگان میدان جنگ بود،
شبی که خادم های هیئت بیت النبی به خود افتخار کردند که اسمِشان بر روی موشک حک شد،
شبی که چشم مان به یکی از وسیله های دشمن سوز منور شد،
شبی که مردم منطقه نیروگاه به خود افتخار کردند،
البته نه تنها مردم بلکه یقین دارم میدان هم به خود افتخار کرد!
دیشب شبی بود که به افتخارات مردم نیروگاه و هیئت بیتالنبی افزوده شد!
حس و حال متفاوت مردم در آن شب متفاوت جالب بود.
وقتی که همه دیدند مجری های برنامه با لباس نظامی به میدان آمدهاند و دور تا دور میدان لبریز از سرباز های وطن هست؛
وقتی که مجری گفت:
آقا سید مجید برای مردم شگفتانه ای در نظر گرفته و همه منتظر بودند تا از آن رونمایی شود:)
بعد از دقایقی، با وارد شدن یک بیست چرخ در میدان تقریبا همه فهمیدند که ماجرا از چه قرار است!
وقتی که موشک بلند شد صدای
اللهاکبر و یا حیدر در سراسر میدان شنیده میشد!
صدای مردمِ دل گرمی که دور تا دور آن فولاد سرد ایستاده بودند و به خود میبالیدند که چنین غولی به دست فرزندان این سرزمین ساخته شده!
در آن شب، زمین و آسمان خوشحالی مردم را به چشم دیدند و ستاره ها از خوشحالی مردم درخشیدند،مردم با دیدن خیبر شکن مطمئن شدند که برگ برنده نزد ایران هست و در دو اردیبهشت ماه سال هزار و چهارصد و پنج یک رویدادبه رویداد های دیگر ایران افزوده شد.
.
دلم، دریا به دریا، از تماشای تو میگیرد
دلم دریاست، اما از تماشای تو میگیرد!
- فاضل نظری
قطعه ۶۹؛🖤
_
برما برسانید دوایی لطفا؛
از غصه مریضیم شفایی لطفا؛
در نسخه ما جای دوا بنویسید...
یک چای غلیظ کربلایی لطفا!