eitaa logo
-قُلک-
180 دنبال‌کننده
588 عکس
56 ویدیو
4 فایل
بچه که بودیم، پولامونو توی قلک می‌ریختیم تا یک روزی به کارمون بیاد؛ اینجا کلمات و تجربیاتم رو پس‌انداز می‌کنم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1i625q7&btn=-قلک-
مشاهده در ایتا
دانلود
جدی حس می‌کنم فضای مجازی داره ماچارو تو پاچمون میکنه
زن همسر شهیدش را در آغوش کشیده، نمی‌تواند رها کند، مرد رنگی به رو ندارد و آغوش بیجانش را به وسعت دلتنگی‌های زن باز کرده است، زن زمزمه می‌کند: دیدار به قیامت عزیزم، دیدار به قیامت... و مرد در بهشت چشم انتظار همسرش است تا زندگی پربلای خویش را در بهشت ادامه دهند، در این چند روزی که فقط ۸۰۰ نفر در صف‌های توزیع غذا شهید شده اند و قیمت جان انسان در ارزان ترین حد ممکن است، دیری نمی‌پاید که آنها به هم برسند. نویسندگان کجایند؟ رمان نویسان قاهر کجایند؟ وقایع عجیب اما واقعی در بطن غزه در جریان است، تایتانیک‌ها و لیلی و مجنون‌هارا بگذارید در سینه تاریخ خاک بخورد، تاریخ برایمان یک عاشقانه ناآرام به ارمغان آورده است...از این رمان، خونِ تازه جاریست..‌.
اینا چیه؟ خشکاله پوست ۴ تا طالبی که گذاشتیم زیر نور آفتاب و فقط در ۲۴ ساعت اینطور مختصر، مفید، پاک و طیب شد. دیگه نه خبری از انبوه زباله هست، نه شیرآبه نه فساد فی الارض چند روز پیش یک پیج دیدم به اسم ماندیران، که یک جعبه و یک پوشش پارچه‌ای دورش و ۲۰۰۰ تا لارو سرباز و... براتون میفرستاد که پسماند تر غذایی رو داخل جعبه میریختی، دورش هم خاک، با اون ۲۰۰۰ تا لارو و طی چند روز کاملا تجزیه و کمپوست می‌شد، باید فضاش مرطوب می‌موند ولی نباید خیس می‌بود و بعد از یمدت لارو‌ها بزرگ می‌شدن و... اول واقعا به ایده‌ش ایولا گفتم و همه مطالبشو خوندم، ولی بعد دیدم خیلی دنگ و فنگش زیاده! بخصوص تو مناطق گرمسیری که ما زندگی می‌کنیم، چون لارو‌های سرباز در مناطق خیلی مرطوب نمو می‌کردن. باخودم گفتم یعنی خدا برای تجزیه پسماند مناطق ما، برنامه نداشته؟ که با مامان این پوست طالبی‌هارو چیدیم تو آفتاب و شگفتا از این نتیجه نمیدونم چطور توصیف کنم، اما حتی دست زدن به این پوست طالبی‌های خشک حس خوبی بهم می‌داد، حس اینکه اگر یک روز مهمون خاک بشم، شرمنده‌ش نیستم:) حس دوستی با طبیعت، یک لطف دو طرفه، حس نجات زمین و امینِ نعمات خدا بودن برای نسل‌های آینده
📍میامی
بسم الله الرحمن الرحیم
ما از استعمار در تاریخ تحصیلی‌مون جز نام‌های کمپانی هند شرقی، اشغال هرمز توسط پرتقال و حفظ کردن نام یسری کشور و مستعمره‌هاش و نهایتا توضیح چیستی استعمار در جامعه شناسیِ رشته‌ی انسانی چیزی نمی‌بینیم. یکی از برزگترین جریانات ۵۰۰ سال اخیر! همین میشه که تاریخ جذاب نبوده برام! چون اصلا درسی ازش نگرفتم که بخوام جذب بشم، تحلیلی نبوده از تاریخ! حفظیات بوده و حفظیات
ابریشم و ادویه از شرق آسیا، ایران و هند و... صادر می‌شدن به اروپا، وقتی امپراطوری عثمانی تشکیل شد از صادرات ادویه و ابریشم ممانعت کرد و قیمت و ارزش این دو محصول در اروپا روز افزون زیاد می‌شد! انتهایی ترین کشور‌های اروپا، یعنی پرتقال و اسپانیا تصمیم گرفتن با کشتی و نقشه‌هایی که از یسری کشور‌های ناشناخته داشتن، برن و به منابع ثروت و طلا برسن! این دو کشور بسیار کشور‌یابی کردن و سایر کشور‌های اروپایی هم به این نتیجه رسیدن که: ما فلج که نیستیم، پس ماهم استعمار می‌کنیم!
این‌ها پیش زمینه بود، حالا یکم وارد جزئیات می‌شیم:
یک روز چند اسپانیایی برای کشف سرزمین‌هایی سرشار از ثروت رفتن، سرزمین اینکاها و به هر جان کندنی شاه رو اسیر کردن. شاه برای آزاد شدنش گفت یک اتاق هفت در پنج در سه متر رو براتون گازکوب طلا می‌کنم:) بعد از اینکه مردم بیچاره سرزمین کل اون اتاق رو پر از طلا کردن موعد آزادی آتاهوالپای پادشاه رسید، اما اسپانیایی‌ها چند تا اتهام بهش زدن و خونخواه عثمان شدن! به آتاهوالپا حق انتخاب دادن: یا سوزانده میشه یا مسیحیت رو می‌پذیره و روش خفه شدن رو برای مرگ می‌پذیره، بهرحال می‌کشنش
این شد که بزرگترین محموله طلای تاریخ به آب انداخته شد و به سمت اسپانیا رفت. انگلستان که یک استعمارگرِ نوپا بود، سرمایه ای برای پیمودن راه‌های طولانی نداشت، همون نزدیکا می‌پلکید تا اینکه دزدان دریایی رسمی انگلیس، محموله طلا رو متوقف و غارت کردن اینجاست که دزد به دزد میگه روت سیاه و شاه دزد به دزد می‌زنه انگلیس از این ثروت عظیم برای تاسیس کمپانی هند شرقی استفاده می‌کنه. اسپانیا هم تا فیها خالدون می‌سوزه. فقط چون طرز تهیه کمپانی هند شرقی برام جالب بود گفتم😁
همونطور که میدونیم استعمارگر‌های نوکیسه یهو یعالمه سرزمین دیدن که میتونن توش کشاورزی کنن، خودشونم حاضر به کارگری نبودن، سرخ‌پوست‌های ساکن آمریکا هم به بیماری‌های همراه سفید پوست‌ها مقاوم نبودن و بیشترشون توسط استعمارگر‌ها کشته شده بودن، مانده‌ها توسط بیماری تلف می‌شدن. سفید‌های رنگ پریده اغلب برای اینکه ببینن شمشیر‌هاشون تیز شده یا نه روی گوشت سرخ پوست‌ها امتحان می‌کردن، مثلا اگر یک آدم رو از وسط نصف می‌کرد خیلی شمشیر خوبی بود الله اکبر علنا نیروی کاری نبود. تصمیم گرفتن از آفریقا سیاه پوست بیارن برای کار. حالا انگار مغازه‌ست، کارگر چه رنگی دوست دارید ارباب؟؟
توی یک کشتی، طبقاتِ زیرین، طبقاتی که از نیم طبقه هم کمتر بودن، محموله انسان تجارت می‌شد. حتی ارتفاع برای نشستن نبود. همه برده‌ها بصورت دراز کشیده بودن، دریا زده میشدن و سر جاشون بالا می‌آوردن، یک گالن برای اجابت مزاج داشتن و هوای طبقات محموله بقدری خفه بوده که استعمار‌گرها حتی جرئت نمیکردن اونجا تنفس کنن. برده‌ها در شرایط بد به مرگ نزدیک می‌شدن و مثل نقل و نبات، خوراک ماهی‌های اقیانوس می‌شدن. گاهی برده‌ها برای هواخوری روی عرشه میومدن و از شدت سختی اوضاع اقدام به خودکشی می‌کردن و خودشونو می‌نداختن توی اقیانوس. بعضی برده‌های مادر با فرزند شیرخوار بودن و یک عاج فیل هم پشتشون حمل می‌کردن، استعمارگر اگر میدید بچه داره مزاحم کارگریِ زن میشه، یا یک ضرب نیزه نوزاد رو راحت می‌کردن