eitaa logo
-قُلک-
180 دنبال‌کننده
588 عکس
56 ویدیو
4 فایل
بچه که بودیم، پولامونو توی قلک می‌ریختیم تا یک روزی به کارمون بیاد؛ اینجا کلمات و تجربیاتم رو پس‌انداز می‌کنم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1i625q7&btn=-قلک-
مشاهده در ایتا
دانلود
یک روز، که از زنجیر‌های این دنیا آزاد شدم، از خدا خواهم پرسید: گل چه ارتباطی با من دارد، که این طور روحم را شاد می‌کند.
حرم مطهر
امیر برومندenc_17377123186884969865260.mp3
زمان: حجم: 1.4M
دُرُست بگم تو اومدی اون که نیومده منم💔
پرده‌ی اول: درشت دانه‌های تعریق را با دست از روی صورت برمی‌چینم، نمی‌دانم اشک است یا... الهم تقبل منا هذا، ولی مگر ارزشی دارد؟ برای من، در راه تو، همه‌ی کمترین‌ها هم ارزشمند است. به جبران همه اشک‌هایی که برای غیر تو ریختم. پرده‌ی دوم: شب‌، در حضور ماه، تاول‌ها را می‌شمارم. از رویِ گُلِ سه ساله خجالت می‌کشم...الهم تقبل منا هذا پرده‌ی سوم: عمود آخر باتمام عاشقی‌هایم می‌رسم، کاسه‌ی چشم پر می‌شود از دلتنگی‌ها و دوری‌ها و شرح فراق‌ها، می‌سوزم از داغ مصیبت‌های مخدرات...دیگر توانی هم برای ایستادن نیست، بر خاک پای زائرینت می‌افتم و توتیای چشم می‌کنم و زائرت می‌شوم. الهم تقبل منا هذا پرده‌ی چهارم: کنج حسینیه‌ی کوچک‌ِ اتاق به خودم می‌آیم... بار دیگر خیالم در کوی معشوق پرواز کرد: باز این چه شورش است که در جان واژه هاست؟ شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست... -الهم تقبل منا هذا القلیل-
هدایت شده از کانال حمید کثیری
18.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند دارد غروب گریه می‌کند با این زبان چگونه بگویم چه‌ها کشید بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید او را چنان فنای خدا بی‌ریا کشید حتی براش جای کفن بوریا کشید این ارتباط زیبای استاد فرشچیان با حمیدرضا برقعی را ببینید و بشنوید ... @hamidkasiri_ir
شمع می‌سوزد و قطره قطره اشک می‌ریزد، سوختن‌ها و گریستن‌ها از عمر شمع کم می‌کند اما رسم سوختن و اشک ریختن را می‌آموزد، رسم روشنایی بخشیدن و تاریکی زدودن حتی در واپسین لحظات حیات... پ‌ن: بسوز خوبه بسوز کمت نباشه دلم ببار این تازه روزای خوب توئه شبی که میبینی دم غروب توئه:)
بعد از تموم کردن جلد دوم کتاب سه دیدار، با تاثیری که از نادر ابراهیمی گرفته بودم، یک خاطره بد رو توی دفترم نوشتم، انقدر از نظر لفظ بنظرم خوشگل شده که هرچی غم تو اون خاطره بود شُست بُرد:)
گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام حتی اگر به دیده ی رویا ببینی ام من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام شاعر شنیدنی است، ولی میل، میل توست آماده ای که بشنوی ام، یا ببینی ام این واژه ها صراحت تنهایی من اند با اینهمه، مخواه که تنها ببینی ام مبهوت می شوی اگر از روزنت شبی بی خویش، در سماع غزل ها ببینی ام یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم در خود، که ناگزیری، دریا ببینی ام شب های شعرخوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام
ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
تشویش هزار آیا، وسواسِ هزار اما