دوست دارم یکبار حسابی و آزادانه از تو اتوبوس عکس بگیرم
چون خیلی فرق میکنه، تو ماشین شخصی تو منظره و غروب و طلوع رو از چند تا شیشه محدود میبینی، اما اینجا با همه پنجرهها میتونی تماشا کنی
این چند روز امتحانات به اندازه یک ترم خاطره و تجربه اندوختم، یعنی در طول ترم چنین خبرهایی نبود، بقول دوستم: خاطرات ساختنی ان
یک مشکلی که با عکاسی از بقیه دارم اینه که من یک عکس ازشون میگیرم، بنظر خودم هم از نظر استانداردی هم چهرهای خیلی ناز و گوگوله، اما خودشون اینو قبول ندارن
کلا اکثر ماها یک خود زشت پنداری خاصی داریم، اما بقول اون جمله معروف: وقتی آدمها از ماه عکس میگیرن و بد میشه، نمیگن ماه بد عکسه، بلکه اونا خوب نگرفتن
اصلا فراتر از این، آدم باید بتونه خودش رو حتی تو همه حالات بپذیره
مثلا دوست صمیمی من هر عکسی ازش بگیرن، نمیگه زشته، اجازه نمیده کسی بهش بگه موهات کمپشت شده، میگه: خیلی هم خوبه، دوستشون دارم:)
ماه رمضون، یک صوت گوش دادم از عین صاد گه میگفتن ما از چی توبه کنیم؟ از کوتاهیهامون
به یاد میارم پیامبر بادقت سنگهای لحد رو میچیدن و وقتی ازشون پرسیدن چرا انقدر دقت میکنید در چیدن سنگی که ممکنه هیچکس بعدا نبینه میفرمایند: بهترین مردمان کسی است که (هنگام انجام دادن کاری) همه کوشش خود را به کار گیرد.
یادم میاد مامان وقتی لباس میخریدن برای اینکه دکمههاش زود کنده نشه، نخ رو دولایه میکردن و سه بار از دکمه و لباس رد میکردن و بعد هم دوتا گره میزدن، برای من همیشه گره آخر سخت بود، بدون اونم کار راه میافتاد اما با زدن گره دوم ممکن بود هر اتفاقی برای پارچه بیفته اما دکمه از سرجاش تکون نخوره