eitaa logo
-قُلک-
186 دنبال‌کننده
282 عکس
33 ویدیو
1 فایل
بچه که بودیم، پولامونو توی قلک می‌ریختیم تا یک روزی به کارمون بیاد؛ اینجا کلمات و تجربیاتم رو پس‌انداز می‌کنم! 🌱 https://daigo.ir/secret/71288017699 🌱 اینستا: atye.esmaeilpour 🌱 تو یکی نه‌ای هزاری/کفرِمتحرک/شخصی‌است
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پیام دونی
📪 پیام جدید سلام میشه کانال های که مدیراشون ایده دارن برای دبیر ها و یا تجربه رو بفرستی؟ ممنونت میشم
هدایت شده از پیام دونی
📪 پیام جدید البتهههه
هدایت شده از پیام دونی
📪 پیام جدید سراپاگوش
که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد
هدایت شده از پیام دونی
📪 پیام جدید آره آره بگووو
هنوز نگارششون به اتمام نرسیده، برسه میگم:)
پروردگارا زیباترین مناجات‌هایم را زیر باران جا گذاشته‌ام! اگر نبخشی بر ما و ببندی‌ در‌های رحمت را و دستور ندهی به گریستنِ ابر بسته‌ای باب مناجات! رانده‌ای عبد هرجایی!
امروز رو روز ابر و بارون و بلغور شیر نام گذاری می‌کنم عکس هم تزئینی می‌باشد🌸
خانمِ گیاه تازه ساعات اول دوره نشریات بود که نامش را گفتند، گفتند راهنمایی می‌کند. خودش چند دوره جوایز کشوری آورده است. او مانتوی سبز ساده‌ی ساده و روسری سبزی با گیره روسری ساده‌ی ساده با شلوار راسته‌ی ساده‌ی ساده پوشیده بود، با تبلتی که همه کار‌هایش با آن بود حتی تلفن صحبت کردن. مثل مربی‌ها شق و رق نبود، خاکی خاکی، ساده‌ی ساده اولین مکالماتمان در سلف گذشت، با دوستِ هم شهری‌ام دوست شده بود، من هم قلابم پیشش گیر کرده بود، هرجا گیاه مینشست، مینشستم تا با صد هزار دیده تماشایش کنم. او متن‌های نشریه را نقد کرد، نقدش شیرین بود، نقد از بالا نبود، از دلسوزی بود. منبع نقد‌ها و توصیه‌هایش هم به یک دانشمند برمیگشت، حضرت آقا مانند یک کوه به بیانات آقا ارجاع می‌داد و تکیه می‌کرد، به آنها ایمان داشت و اجرا می‌کرد. می‌گفت اینستا ندارم، اگر داشتم کتاب نمی‌خواندم! گیاه از همه چیز اطلاعات داشت، خیلی بیشتر از مجموع ما ۳ نفر. بعد از دیدن او که اینطور بیانات را به جان می‌شنید و عمل می‌کرد، این کتاب‌هارا خریدم تا به دیده‌ی گیاه نگاهش کنم. او دید من را به یک مسئله‌ای که ۳ سال با آن درگیر بودم عوض کرد، از حالت ناشکری به شکر مطلق!
بخوام بیشتر از این روی این متن فکر کنم از سرم دود بلند خواهد شد، ولی اینو داشته باشید: «در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه‌ی کارها به شما متوجه است.» ۱۳۷۰بیانات این جمله هی داره بهم اثبات میشه... من یک متن ساده نشریه رو با هزار ناز و ادا تو یک هفته می‌نوشتم، اصلا هم بهش امید نداشتم، حتی امید نداشتم تو نشریه ۱ نفر متن رو از رو بخونه، براش وقت میزاشتم اما شش دانگ توانم رو نه، زد و نشریه‌مون اول استان شد و تو قرعه کشی اسمم برای مسابقه در اومد و رفتم و... با خودم گفتم چرا از همون اول بهترین متن رو ننوشتم، حتی اگر مطمئن بودم هیچ مسابقه‌ای نمیره؟؟ دیدم یک کار کوچیک من در یک پردیس تابعه هم پاداش داره و اثر داره و دیده میشه، پس فهمیدم هم باید یک کار رو خوب انجام بدم، هم خودم رو دست کم نگیرم، خودباوریم انقدر کم نباشه مطمئن باشم یک تلاش کوچیک هم شامل پاداش میشه.‌..
فهمیدم هر کار کوچیک من روی کشور و جهان هم اثر داره