وقتی ما میخواهیم به سفری مثل مشهد برویم، ابتدا مقدمات سفر مثل وسیله، محل اقامت، وسایل و هزینه لازم و... را آماده می کنیم که در طی سفر با مشکلات روبهرو نشویم.
اگر این سفر ما کمی طولانیتر باشد، وسایل بیشتری باید با خود ببریم. از ماهها قبل روی این سفر طولانی فکر میکنیم که در مقصد با مشکلی مواجه نشویم.
حالا میخواهیم به سفر بدون بازگشت آخرت برویم، هیچکس هم نمیداند که این سفر کی آغاز میشود، یعنی هر لحظه باید وسایل و مایحتاج خود را آماده نگه داریم.
چقدر برای این سفر آماده ایم؟!:))
#شنود
@book_club
تمام ما انسان ها در زمین برای یک دوره ی مشخص زندگی میکنیم و سپس به سوی خداوند خواهیم رفت.
این دوره مانند یک مسافرت کوتاه است که در آن، هر کسی بیشتر از این فرصت بهره ببرد، نتیجه اش را در آن سوی هستی مشاهده خواهد کرد.
#شنود
همگی ما در راه و مسیر تکامل هستیم.
تنها چیزی که بین ما تفاوت دارد مسیر و تجربه ای است که برای خود انتخاب میکنیم... تک تک ما موجوداتی روحانی هستیم که در حالِ تجربه ی زندگی زمینی هستیم.
#شنود
من هرگز فانی نیستم و از ازل وجود داشته ام و تا ابد وجود خواهم داشت و محال است که نابود شوم... و من برای همیشه در امنیت و محافظت کامل خواهم بود.
#شنود
ما زمینی ها، همه بدون استثناء، بنابه میل و اراده و اشتیاق شخصی بوده که روی کره ی زمین آمده ایم، و اینکه بهراستی، این خود ما بودیم که بسیاری از نقاط ضعف، شرایط و اوضاع دشوار زندگیمان را برگزیده ایم تا به کمک آنها، امکان رشد و تکامل معنوی پیدا کنیم.
ما قبل از آمدن بر روی زمین میدانستیم که لازم است مورد آزمایشهای دشوار و گوناگون قرار بگیریم تا بفهمیم که چگونه خواهیم توانست مأموریتمان را انجام دهیم.
#شنود
•کتابفروشی ارواح🌬
کتاب ها مرا به جاهایی میبردند که در هیچ موقعیت دیگری نمیتوانستم به آنجا بروم، اعترافات افرادی را با من به اشتراک میگذاشتند که تاحالا ندیده بودمشان و درمورد زندگی هایی بودند که هرگز شاهد آن ها نبودم. احساساتی که من هیچوقت قادر به درکشان نبودم و حوادثی که هیچگاه تجربه شان نکرده بودم، همگی در این کتاب ها یافت میشدند. ذات کتاب از پایه و اساس، با نمایش های تلویزیونی و فیلم های سینمایی متفاوت است.
دنیای فیلم های سینمایی، سریال های آبکی و کارتون ها به قدری دقیق بود که هیچ جای خالی ای نداشت که من آن را پر کنم. مثلا در اقتباس سینمایی از کتابی که چنین توصیف شده بود: «یک بانوی موطلایی پاهایش را روی هم انداخته بود و روی کوسنی قهوه ای رنگ در خانه اش که به شکل شش ضلعی بود نشسته بود»، تمام چیزها به تصمیم سازندگان ساخته میشد، از رنگ پوست و حالات صورت گرفته تا حتی اندازه ی ناخن. هیچ چیز برای من باقی نمیماند که بخواهم تغییری بدهم. اما کتاب ها فرق داشتند. آن ها جاهای خالی زیادی داشتند. جاهای خالی میان کلمات و حتی بین سطر ها. میتواستم خودم را درون داستان بچپانم، آنجا بایستم، راه بروم و افکارم را خط بزنم. اصلا اگر معنی کلمات را هم نمیدانستم، مهم نبود. ورق زدن صفحات نیمی از جبهه ی نبرد بود.
#بادام
•کتابفروشی ارواح🌬
اگه هرچیزی رو زیاد تکرار کنی، معنیش رو از دست میده. اوایل احساس میکنی لمش دستت اومده، اما بعد یه مدت احساس میکنی تغییر معنی رو دوست داری و اون رو لکه دار میکنی. آخرسر میبینی که از بین رفته. کاملاً محو میشه تا سفید بشه.
#بادام
•کتابفروشی ارواح🌬
هربار که نوعی رنج را فرو می نشانید، رنج دیگری سربر می آورد. هرچه سریعتر آنها را کنار بزنید، زودتر بر میگردند.
#اوضاع_خیلی_خراب_است