eitaa logo
•کتابفروشی ارواح🌬
1.7هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
192 ویدیو
17 فایل
سلام به روح سردرگمی که سر از اینجا درآورده ؛) ‌ دستتو بده چهارتا کتاب خوب بدم بهت📚🫴🏼 . . اینجا با هم به دنیای کتابا سفر می‌کنیم چون ما متعلق به این دنیا نیستیم. . پیام سنجاق شده رو حتما ببین!💙 برای گرفتن کتاب‌ات: @ghosts_ad
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ این داد و ستد بارها و بارها تکرار می‌شود؛ وقتی ما عمیق‌تر به قلب و ذهن و گذشته و رویا های همدیگر می‌رویم. در نهایت دوستی ایجاد می‌شود.
‌ وقتی این داستان را برای او تعریف کردم، می دانستم چقدر مهم است، اما او نمی دانست. او فقط لبخندی زد و سری تکان داد و گذاشت که این موضوع بلغزد و از دست برود.
فراموشی‌اش حسی مثل بی توجهی دارد و بی توجهی‌اش حسی مثل رد کردن.
ما به جای صلح کردن، صلح را حفظ می‌کنیم!
‌ خانم الم گفت:«وای، نه.» و رشته افکار نورا را قطع کرد. «تحملش برات خیلی سخته.» ناگهان تمام احساس پشیمانی و درد ناشی از نا امید کردن دیگران و خودش و دردی که کمتر از یک ساعت پیش سعی کرده بود از آن فرار کند به جانش افتاد. حسرت های متفاوت با همدیگر ترکیب شدند.
آن‌کھ از خدا موفقیت بخواهد اما تلاش نکند، خود را مسخره کرده است! امام رضا ؏| معدن‌الجواهر؛۱:۵۹ eitaa.com/book_club
‌ داشتنِ چیزی برای گفتن و نبودنِ کسی برای شنیدن، خیلی وحشتناک است. اوجِ بی‌کسی‌ست. ‌
‌ مصالحِ من برای ساختنِ رابطه، مکالمه است.
‌ او نمی‌تواند مرا درونِ جسم‌ام بیابد، چون من آن جا زندگی نمی کنم. من هم نمی‌توانم او را درونِ ذهن‌اش بیابم، چون آن جا زندگی نمی‌کند! :)) ‌
‌ هر شب که بیشتر اوج می‌گیرم، روزش بیشتر افول می‌کنم.
‌ تاریکیِ شب بخاطر فراموشی آرامش‌بخش بود و نورِ صبح، یادآورِ وحشت.