این داد و ستد بارها و بارها تکرار میشود؛ وقتی ما عمیقتر به قلب و ذهن و گذشته و رویا های همدیگر میرویم. در نهایت دوستی ایجاد میشود.
#جنگجوی_عشق
وقتی این داستان را برای او تعریف کردم، می دانستم چقدر مهم است، اما او نمی دانست. او فقط لبخندی زد و سری تکان داد و گذاشت که این موضوع بلغزد و از دست برود.
#جنگجوی_عشق
فراموشیاش حسی مثل بی توجهی دارد و بی توجهیاش حسی مثل رد کردن.
#جنگجوی_عشق
خانم الم گفت:«وای، نه.» و رشته افکار نورا را قطع کرد. «تحملش برات خیلی سخته.» ناگهان تمام احساس پشیمانی و درد ناشی از نا امید کردن دیگران و خودش و دردی که کمتر از یک ساعت پیش سعی کرده بود از آن فرار کند به جانش افتاد. حسرت های متفاوت با همدیگر ترکیب شدند.
#کتابخانه_نیمهشب
آنکھ از خدا موفقیت بخواهد اما تلاش نکند، خود را مسخره کرده است!
امام رضا ؏| معدنالجواهر؛۱:۵۹
eitaa.com/book_club
داشتنِ چیزی برای گفتن و نبودنِ کسی برای شنیدن، خیلی وحشتناک است.
اوجِ بیکسیست.
#جنگجوی_عشق
او نمیتواند مرا درونِ جسمام بیابد، چون من آن جا زندگی نمی کنم. من هم نمیتوانم او را درونِ ذهناش بیابم، چون آن جا زندگی نمیکند! :))
#جنگجوی_عشق
تاریکیِ شب بخاطر فراموشی آرامشبخش بود و نورِ صبح، یادآورِ وحشت.
#جنگجوی_عشق