«حکماً کور بهتر میبیند. چرا؟ چون چشمش به کارِ دیگران نیست،چشمش به کارِ خودش است، چشمش به معرفتِ خودش است...»
📖 #منِ_او
درویش پشتِ پیراهن مشکی علی را که یکوری دکمه میخورد، تکاند و گفت: «غم را همینجوری، سهل باید تکاند، علی!»
📖 #منِ_او
- میخواهم از خودت به خودت گلهگی بکنم! چغلی خودت را به خودت... پاریوقتها دوست دارم بنشینم باهات اختلاط کنم... راجع به... آن هم توی این دوره زمانه... راجع به صبح... راجع به پوشش و چادر و لچک و روسری...
+ آهان! صبح... من گرمم شده بود.
- تو برای چی رو میگیری؟
+ خب برای این که نامحرم نبیندم... قبول! کریم هم نامحرم است، اما...
باب جون گل از گلش شکفت. انگار چیزی کشف کرده بود. دستِ مریم را در دست گرفت:
- هان، بارکالله اشتباهت همینجاست. رو گرفتن برای فرار از نامحرم نیست. واِلا من هم میدانم، نامحرم که لولو نیست. جخ پاریوقتها مثل همین کریم، اصلا خودیه... نه! رو گرفتن برای این است که خدا گفته. خدا هم مثل رفیق آدمه. یک رفیق به آدم یک چیزی بگوید، لوطیگری میگوید بایستی انجام داد.
+ این درست است که خدا گفته، اما حکمتش همان است که گفتم، برای فرار از...
بابجون حرف مریم را برید:
- حکمتش را ول کن. اینجایش به من و تو دخلی ندارد. وقتی رفیق آدم چیزی از آدم خواست، لطفش به این است که بیحکمت و بیپرس و جو بدهی. اگر حکمتش را بدانی که به خاطر حکمت دادهای، نه به خاطر لوطیگری. جخ آمدیم و حکمتش را نفهمیدی، آنوقت چه؟ انجام نمیدهی؟
📖 #منِ_او
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
●@book_club ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•🌿
از شکست خوردن ترس نداشته باش، چون تو به هیچ عنوان در کاری که برای اون آفریده شدی، شکست نمیخوری!
_ روز بخــــیر!🍵
●𝘦𝘪𝘵𝘢𝘢.𝘤𝘰𝘮/𝘣𝘰𝘰𝘬_𝘤𝘭𝘶𝘣
یک کشتی در بندرگاه امن است، اما کشتیها برای ماندن در بندر ساخته نشدهاند.
📖 #هردو_درنهایت_میمیرند
پدرم به من آموخته بود که تسلیمشدن در برابر احساساتم مانعی ندارد اما در عینحال باید با احساسات بَدَم مبارزه کنم.
📖 #هردو_درنهایت_میمیرند