آلبر کمی تردید داشت، اما سسیل هم دست آخر مثل خانم مایار بود. او هم عقایدی نسبتاً ثابت داشت. میگفت جنگ مدت زیادی طول نمیکشد. آلبر نیز آماده بود تا حرفش را باور کند. سسیل با دستهایش، با دهانش، با همهچیزش، میتوانست هرچه دلش میخواست به او بگوید. آلبر با خود میگفت اگر او را نشناسی، نمیتوانی حرفهایش را بفهمی. از نظر ما، سسیل یک دختر خوشگل بود، همین و بس. اما برای آلبر کاملا چیز دیگری بود. هر یک از منافذ پوستش از مولکولی خاص ساخته شده بود. نفسش عطری خاص داشت. چشمهای آبیاش برای شما معنایی ندارد اما همین چشمها برای آلبر پرتگاه بود، مهلکه بود. به دهانش نگاه کنید و خود را لحظهای جای آلبر بگذارید... چنان کارهای خارقالعادهای از سسیل بر میآمد که او را به چیزی فراتر از خودش بدل می کرد... میتوانست یکباره بگوید که ما جنگ را یک لقمه چپ خواهیم کرد، و آلبر چقدر دلش میخواست لقمه سسیل شود...
📖#به_امید_دیدار_در_آن_دنیا | باشگاهکتابخوانی .
•کتابفروشی ارواح🌬
آلبر کمی تردید داشت، اما سسیل هم دست آخر مثل خانم مایار بود. او هم عقایدی نسبتاً ثابت داشت. میگفت ج
وقتی به یکی احساس داشته باشی:
قشنگ توصیف کرد👍🏻
derniere-danse-3(tabanmusic.com).mp3
زمان:
حجم:
8.6M
ویولن✨
••@book_club ــــــــــــــــــــــــــ
خیلی این کار را دوست داشتم: نگاه کردنش وقتی متوجه نیست، و تصور این که دارم به یک غریبه نگاه میکنم.
📖#وقتی_که_رفتی | باشگاهکتابخوانی .
امیال متناقض حرف زدن و بیرون ریختن دردها و ساکت ماندن و سرپوش گذاشتن بر تمایلات آنی همه به طور همزمان من را گرفتار میکردند.
📖#وقتی_که_رفتی | باشگاهکتابخوانی .
واقعگرایی کلمه گولزنندهای است. راوی داستانی رو تعریف میکنه، اما ما باید اون داستان رو از دید خودمون بازسازی کنیم.
📖#وقتی_که_رفتی | باشگاهکتابخوانی .
با نگاه به کار وایت، به یه آشنایی تلخ و شیرین با چیزهایی که برامون آشنا است میرسیم. اغلب احساس میکنیم در گذر زمان چیزی رو از دست میدیم؛ این موجب میشه احساس کنیم گذشته بهتر از حالا بوده..
📖#وقتی_که_رفتی | باشگاهکتابخوانی .