دلش نمیخواست یاد آن شب بیفتد. چیزهای خیلی زیادی بودند که او نه میتوانست درک کند و نه دربارهشان توضیح دهد. خیلی چیزها که با دیدگاهِ منطقیِ او به دنیا جور در نمیآمد.
#شبح_شصتوهشتم 🕯🌬
- کتابخانه ارواح🌬
ما هیچگاه متوجه نمیشویم که در لایههای زیرین وجودمان، گرفتار اضطرابی مزمن، لبریز از خودبیزاری و در یکقدمی یأس و خشمى ویرانگر هستیم. سرانجام، این وضعیت هم برایمان عادی میشود.
سپس روزی، یک اتفاق جرقهٔ ازهمپاشیدگی را میزند. شاید بحرانی در محل کار باشد، بداقبالیای در برنامههای شغلیمان یا خطایی که حین انجام وظیفهای مرتکب شدهایم. شاید هم شکستی عاطفی باشد؛ کسی ترکمان کند یا متوجه شویم از شریکی که خیال میکردیم تا ابد با او خواهیم ماند احساس رضایت نداریم. از سویی دیگر، بهطرز مرموزی احساس فرسودگی و ناراحتی میکنیم، تا آنجا که دیگر نمیتوانیم با هیچچیزی مواجه شویم، حتی یک مهمانی خانوادگی یا گفتوگویی با یک دوست. یا اینکه گرفتار اضطرابی مهارنشدنی در خصوص چالشهای روزمره میشویم، مانند تعامل با همکارمان یا خریدکردن. احساس فاجعهای شوم و قریبالوقوع گریبانگیرمان شده است؛ و بیاختیار هقهق میکنیم.
#رنجهامان_بهما_چهمیگویند 🎭📖
@ghosts_book
- کتابخانه ارواح🌬
باید جرئت کنیم به آنچه رنجمان میخواهد بگوید، گوش دهیم.
@ghosts_book 📖⨟