کاهش ۲۰۰۰ تومانی دلار غیررسمی
🔹بررسی میدانی از بازار ارز و صرافیها حاکی از آن است که روند کاهشی نرخ ارز در بازار ادامه دارد و تقریبا تقاضایی برای خرید دلار نیست.
🔹در حال حاضر دلار غیررسمی ۳۴۸۰۰ تومان و دلار توافقی ۳۳۶۰۰ تومان درج قیمت شده، سهشنبه قیمت دلار غیررسمی تا ۳۶۷۵۰ تومان افزایش یافته بود، امروز همچنین سکه ۱۵ میلیون و ۸۹۸ هزار تومان درج قیمت شد.
🔸در روزهای اخیر شاهد تولید اخبار منفی در فضای مجازی به جهت ضربه به بازار ارز کشور بودیم، با این وجود «راهاندازی سامانه برخط بازار متشکل معاملات ارز»، «عرضه ارز در شبکه بانکی» و «رصد مالیاتی و یارانهای خریداران ارز» سبب برچیده شدن صف خریداران دلار شد.
🆔 @Gilan_Press
🔸بانوی دلاور و شجاع! کاش حداقل یک ریال از پول معلمان بیچاره را که با اختلاس تهیهکننده و به عنوان دستمزد در سریال شهرزاد نوش جان کردی برمیگرداندی و بعد این جوری برای مردم ژست دادخواهی میگرفتی.
🔹بگذریم که تو اوج اعتراضات هم از این اکت هوشمندانهات رونمایی نکردی چون بخاطر اضافه وزن نخواستی عکس بیحجابت بیریخت باشد. دو ماه برای یح فریم عکس رژیم سنگین گرفتی و بعد از تموم شدن تهدیگ انقلاب رفقای دگوریت یک عکس بیخاصیت دادی بیرون که دیگر بدردشان هم نمیخورد.
🆔 @Gilan_Press
9.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥گفتوگوی صمیمانه رئیسجمهور با صاحبان زمینهای شهرک امیرالمومنین پاکدشت
رئیسجمهور:
🔹یک زمان حداکثر یک ماهه را تعیین کردیم تا مشکل اداری واگذاری این اراضی و ساختوساز آن مرتفع شود.
🆔 @Gilan_Press
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🚨ایران موشک بالستیک هایپرسونیک ساخت
فرمانده هوافضای سپاه:
🔸ایران موشک بالستیک هایپرسونیک برای مقابله با سپرهای دفاعی هوایی ساخته است.
🔸این موشک جدید از همه سامانههای سپر موشکی عبور میکند و فکر نمیکنم تا دهها سال بعد هم فناوری پیدا شود که بتوان با آن مقابله کند.
🔸این موشک سامانههای ضدموشکی دشمن را هدف قرار میدهد و یک جهش بزرگ نسلی در حوزه موشکی است.
🆔 @Gilan_Press
12.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی که موردتوجه رهبرانقلاب قرار گرفت
#عمامه_پرانی
🆔 @Gilan_Press
17.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😮 ماجرای جالب درگیری روحانی رزمیکار با اهانت کنندگان به عمامه چه بود؟
با کسی که باعث حلال زادگی آدم میشود این کار را نمیکنن...
🆔 @Gilan_Press
آقای صفارهرندی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفته وقتی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی میخواست در مورد موضوع موسیقی و ضابطهمندی آن با حسن روحانی صحبت کند، این پاسخ را شنید که مگر ما مسئول گوش مردم هم هستیم!
چه جمله ی آشنایی!
دولت سراسر خسارت و ترک فعل روحانی چنان بلایی بر سر فرهنگ و اقتصاد و هنر و سیاست این کشور آورده که در برخی حوزه ها دهها سال عقبگرد و حتی نابودی یکی دو نسل از آینده سازان ایران را در پی داشته، مگر ما مسئول گوش مردم هستیم، مگر ما مسئول بهشت بردن مردم هستیم، مگر ما مسئول خانه و راه مردم هستیم!
مگر ما مسئول سرک کشیدن به حسابهای مردم هستیم!
در این مگر مگر گفتن های جناب روحانی چه بسیار مگرهایی که بر زبان نراند و در عمل بدانها عقب گردی تاریخی را برای این کشور و مردم و انقلاب رقم زد:
مگر ما مسئول حيا و ناموس مردمیم،
مگر ما مسئول گرسنگی فقرا هستیم،
مگر ما مسئول سود و زیان بورس هستیم،
مگر ما مسئول عزت و ذلت در سیاست خارجی هستیم،
مگر ما مسئول سود و زیان کشاورز و تولیدکننده هستیم،
مگر ما مسئول رفع بحران و سیل و زلزله و نجات مردم حادثه دیده هستیم،
مگر ما مسئول آموزش و بهداشت و واکسن و دارو و درمان و آب و نان و محرومیت و ادارات این مردم هستیم!
مگر ما مسئول مقابله با نفوذ و جاسوسان هستیم؟
کسی هم نیست که بپرسد اساسا فلسفه ی ٨ سال ریاست جمهوری پرزیدنت روحانی برای این مردم چه بوده و چرا اکنون که دولتی به قصد نوکری مردم و بر خلاف راهبرد دولت بنفش در حال آواربرداری و تغییر ریل برای خدمت می باشد خبری از محاکمه و قلع و قمع نااهلان مدیر و کارشناس و مسئول که خون به دل مردم کردند نیست و دولت رئیسی نیز باید همچنان در معرض آسیب و شورش و اخلال بازماندگان دولت روحانی و تفکر منحط لیبرال قرار داشته باشد؟
می توان به جرات گفت که ريال به ريال درآمد رئیس و اعضای هیئت دولت بنفش در هشت سال دولت روحانی حرام بوده و باید به بیت المال بازگردانده شود.
آقای عدلیه...
✍️محمدرضا عوض نیا
🆔 @Gilan_Press
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 عذرخواهی سخنگوی دولت بهخاطر کمبود دارو
🔹بخاطر کمبود دارو در بیمارستانها طی ایام اخیر عذرخواهی میکنم؛ در مورد آنتیبیوتیکها کمکاری شد و مسئول مربوطه برکنار شد.
🆔 @Gilan_Press
۱۰ هزار سهمیه ساخت مسکن محرومین به کمیته امداد اختصاص یافت
فتاح، رئیس بنیاد مستضعفان کشور:
🔹️سهمیه گیلان در این خصوص ۱۳۰ واحد مسکن است که بسیار کم بوده لذا در تلاشیم که سهمیه گیلان افزایش پیدا کند.
🔺️با همکاری دولت در گیلان و مسؤولان استانی یک شهرستان در این استان به عنوان نقطه هدف تعیین و با تایید استاندار در آن منطقه اقدامات مهمی از جمله محرومیتزدایی با مشارکت بنیاد مستضعفان انجام میشود.
🆔 @Gilan_Press
گیلان پرس
#ازخون_جوانان_حرم_لاله_دمیده 💠 سومین شهید مدافع امنیت استان گیلان شهیــد مــدافع حـرم و امنیــت م
10.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷اینک که شهر شعلهور بیخیالی است، جای برادران غیورم چه خالی است
➕"تصویری دیده نشده از شهید مجید یوسفی" که دو روز قبل توسط اغتشاشگری داعشیصفت در کیاشهر به شهادت رسید
➖تهیه و تدوین فرهنگی هنری حوزه مقاومت بسیج امیرالمومنین (علیه السلام) شهری
🆔 @Gilan_Press
🚑🎂 کیک آمبولانسی
تند و تیز لباس عوض کردم و جلوی آینهی کنارِ در ایستادم روسریام را میزان کردم و به سمت آشپزخانه برگشتم: بیرون چیزی نمی خواین؟
مادر ملاقه به دست از آشپزخانه بیرون آمد: کجا؟
- میرم کیک تولد بابا رو که سفارش داده بودم ، بگیرم. به عمه و زن عمو هم پیام دادم خانم بزرگ و خاله هم با شما میخوام به مناسبت 50 سالگی حسابی غافلگیرش کنم.
چند قدمی جلوتر آمد و دستش را روی قلبش گذاشت: بیرون شلوغه مواظب باش، حالا ببین بابات میتونه امشب به موقع بیاد خونه. تو این شلوغیها واجب بود کیک سفارش بدی؟
کیف دستی را روی دوشم گذاشتم: چه ربطی داره مامان، شیفتش تا ساعت 8 تموم میشه؛ سه سال تو خط مقدم بودیم وقت و بیوقت میرفت شیفت، خدا رو شکر دیگه کرونا تموم شد، امسال دیگه شب تولدش خونه است و ماموریت اورژانسی بهش نمیخوره ....
مادر چیزی زیر لب خواند و توی صورتم فوت کرد پیشانیاش را بوسیدم و از در بیرون زدم.
به خیابان اصلی که رسیدم برای اولین تاکسی دست بلند کردم.
توی تاکسی که جا گیر شدم گفتم: دربست بریم خیابان معلم ..
پیر مرد از آینه نگاهی به پشت سرش انداخت: تا هر جا که راه بود میرم ها. اگر شلوغ بود نمیتونم برم.
کمی خودم را جلوتر کشیدم: مگه بازم شلوغه!
پیرمرد برای چند لحظه سرش را برگرداند و دوباره به خیابان نگاه کرد: توی رشت نیستی مگه دختر؟
به پشتی صندلی عقب تکیه دادم: چرا هستم ولی فکر کردم لابد دیشب تموم شده.
-نه دخترجان این سَری که اینا گرفتن تازه شروع شده. الانم داره هوا تاریک میشه. میبینی دوباره الکی شلوغ میندازن ..
یک ساعتی بود توی ترافیک گیر کرده بودیم. هوا کاملا تاریک شده بود. گوشی پشت سر هم زنگ میخورد. ضربان قلبم بالا رفته بود. گوشی را کنار گوشم گذاشتم: مامان جان به خدا گیر کردم خیابون بسته شده، خب کف دستم رو بو نکرده بودم که ...باشه .... الان پیاده بر میگردم ....چشم ....مراقبم.
اسکناس 50 تومانی را به سمت راننده گرفتم: من پیاده میشم آقا.
راننده سرش را به عقب برگرداند: خطرناکه دختر. بمون الان راه باز میشه. تشکر کردم و از ماشین پیاده شدم. منتظر بقیهی پول نماندم. پا تند کردم و به سمت خانه راه افتادم. دو سه متر نرفته برگشتم.
نمیتوانستم از کیک تولد بابا چشمپوشی کنم، از چهل یا پنجاه نفر بیشتر نبودند. سرم را بالا نگرفتم، یا حفیظ خواندم و با فاصله از جمعیتی که روسریهایشان را توی دست گرفته بودند و بالای سرشان میچرخاندند رد شدم. صدای آزادی آزادی گفتنشان توی گوشم میپیچید. کرکرهی قنادی تا نصفه پایین بود سرم را خم کردم و برای دو نفری که پشت پیشخوان بودند دست تکان دادم. یک نفرشان جلو آمد و با احتیاط در شیشهای را باز کرد. همانطور خمیده رفتم توی قنادی. دختر جوانی که روپوش سفید پوشیده بود همان جا کنار در خیره به صفحهی گوشیاش گفت: ببین دارن چی کار میکنند؟وای یه ماشین ناجا رو هم آتیش زدند.
قلبم هُرّی ریخت. کنار دختر ایستادم و به صفحهی گوشیاش نگاه کردم. شعلههای آتش از پنجرههای ماشین زبانه میکشید. سر بر گرداندم، کیک تولد بابا را که توی یخچال دیدم از ذوق همه چیز یادم رفت. چقدر خوب شکل آمبولانس را در آورده بودند. روی بدنهی کیک با ژلهی قرمز نوشته شده بود فوریتهای پزشکی 115.
جعبهی کیک را بغل کردم و زدم توی کوچه پس کوچه. نزدیک ساعت 10 بود که رسیدم خانه. عمه لیوان آب قند دستش بود و زن عمو شانههای مامان را میمالید. گوشی را از توی کیفم بیرون کشیدم. روی بیصدا بود و 23 بار تماسش را جواب نداده بودم. جعبهی کیک را روی میز گذاشتم و به صورت رنگ پریدهاش خیره شدم: چیه مامان جان؟ چرا اینقدر نگران شدی؟ هیچ خبری نبود...
اجازه نداد حرفم را تمام کنم: هیچ خبری نبود! چیه دختر؛ عموت میگه مسجد امام کاظم رو تو سبزه میدون آتیش زدن. چند تا ماشین رو آتیش زدن. تلفنت رو هم که هیچ وقت جواب نمیدی. مُردم و زنده شدم. تو که از خونه رفتی بیرون بابات زنگ زد گفت معلوم نیست کی برسه خونه آماده باش خورده بهشون ...
یاد فیلمی افتادم که توی گوشی دیده بودم. نفس عمیقی کشیدم. ماشین بابا آمبولانس بود، ماشین مدافعان سلامت را که آتش نمی زدند.
گوشی عمو زنگ خورد، صدای عمو گنگ و دور توی گوشم میپیچید: نه، غروب تا حالا خبری از رضا نداریم ...چی شده مگه ؟....یا حضرت عباس ....راست میگی ....آمبولانس رو چرا آتیش زدند .....
دیگر هیچ صدایی نمیآمد. همه رفته بودند و چراغها خاموش بود. شمعهای تولد بابا را از روی جعبهی کیک برداشتم. دستم میلرزید. در جعبه را کنار گذاشتم جایی برای گذاشتن شمعها نمانده بود. آنقدر از ترس توی کوچه پس کوچهها تند دویده بودم که کیک آمبولانسی خورد و خاکشیر شده بود.....
نویسنده: سمیه سلیمانی شیجانی ✍
هنر و واقعیت
مهر ۱۴۰۱
🆔 @Gilan_Press
6.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 کار زیبای یک دبیر
چادر دانشآموزانی که باچادر به مدرسه میآیند رو میبوسه👏
🆔 @Gilan_Press