هدایت شده از 𝒫𝘴𝘺𝘤𝘩𝘰𝘱𝘢𝘵𝘩
"نمیدونین که با کاشتن درد و رنج، همون رو هم برداشت میکنین؟"
ابری نیست.
بادی نیست.
مینشینم لب حوض:
گردش ماهی ها،روشنی،من،گل،آب.
پاکی خوشه زیست.
مادرم ریحان میچیند.
نان و ریحان و پنیر،آسمانی بی ابر،اطلسی هایی تر.
رستگاری نزدیک:لای گل های حیاط.
نور در کاسه مس،چه نوازش ها میریزد!
نردبان از سر دیوار بلند،صبح را روی زمین میارد.
پشت لبخندی پنهان هرچیز.
روزنی دارد دیوار زمان،که از آن،چهره من پیداست.
چیزهایی هست،که نمیدانم.
میدانم،سبزه ای را بکنم خواهم مرد.
میروم بالا تا اوج،من پر از بال و پرم.
راه میبینم در ظلمت،من پر از فانوسم.
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه،از پل،از رود،از موج.
پرم از سایه برگی در آب:
چه درونم تنهاست.
#سهراب
هدایت شده از کآفِهلیمو 🍋🌱
گفت : آدمهای غمگین یجور دیگهان ، انگار غم ازشون یه هنرمند میسازه ، مثلا مثلِ خودِ تو ، تاحالا دقت کردی چقدر قشنگ کلمههارو کنار هم میچینی؟ تاحالا دقت کردی چقدر قشنگ حرف میزنی؟ تاحالا چشمهات رو دیدی ؟ درسته غمگینه ولی بینهایت قشنگه !🖤
اصلا کاری ندارم این متن از کجا اومده ولی موافقم، غم و درد به آدما یه زیبایی خاصی میبخشن.