و تو گفتی دوستت دارم ، بقیهاش را نمیدانم
من سالهاست که با آن لالایی کوتاهت ، به خواب رفتهام .
زمان میگذره ، خاطرات محو میشن ، احساسات تغییر میکنن ، آدما میرن ولی قلب هیچوقت فراموش نمیکنه .
گذشت زمان کسی رو عوض نمیکنه ، فقط بهت یاد میده ادما همیشه اوني که تو فکر میکنی نیستن .
ما هرروز مینالیم، از دردی که زندگی ما را به آن دچار کرده از دردی که متحمل آن هستیم دردهای ما از غم، دلتنگی، خشم و عصبانیت نشأت میگیرند. گاهی حتی به دلیل شاد شدنمان هم خود را سرزنش میکنیم
انگار که زندگی مجبور است به ما سخت بگذرد چون ما این را میخواهیم و این را به خودمان قبولانده ایم که زندگی کردن سخت است
شاید دید ما سطحی است شاید هم قلب ما گنجایش خوبی زندگی را ندارد، نمیدانم؛ فقط میدانم که این روزها کار همهٔ ما تظاهر شده و این زندگی بازی نقاب های پوشالی از احساسات ضد و نقیض است