*خلاصهی چهارچوب کلی بیانات رهبر انقلاب اسلامی در سخنرانی تلویزیونی دیدارمردم انقلابی قم۱۹دی ماه ۱۴۰۰*
🎤🎤📜🎤🎤
*⬇️[الف]. غیرتِ دینی:⬇️*
[۱]. انقلاب ایران، یک «انقلابِ دینی» بود، نه «انقلابِ سکولار».
[۲]. «عالِم دینی» میتواند مردم را بسیج کند، نه «روشنفکر غربی».
[۳]. دشمن با «اسلام سیاسی»، مخالف است، نه «اسلام سکولار».
[۴]. «عامل نجات کشور» در بزنگاههای مختلف، غیرت دینیِ مردم بوده است.
[۵]. «غیرت دینی»، به معنی «خشونت نامعقول» نیست.
[۶]. آیتالله مصباح هم در «غیرت دینی» و هم در «عقلانیّت»، در اوج بود.
[۷]. اهل فکر و قلم باید در مقابل «حسّاسیّت/ حمیّت/ غیرتزدایی از مردم نسبت به اصول/ مبانی/ بیّناتِ انقلاب» بایستند.
[۸]. پایبندی به «اصول انقلاب»، موجب «پیشرفت» میشود.
[۹]. «حقیقت/ هویّت/ باطنِ مردم ایران» در «زیر تابوت شهید سلیمانی» آشکار شد، نه در «نظرسنجیها».
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
*⬇️[ب]. جنگِ نرم:⬇️*
[۱]. یک «جنگِ نرمِ وسیع و متنوّع» در جریان است.
[۲]. دشمن، افراد «بیارزش» و «کممایه» و «پُرمدّعا» را که اصول انقلاب را زیرسئوال میبرند، برجسته میکند.
[۳]. در این جنگ، بیّنات انقلاب از قبیلِ «حاکمیّت دین»، «تسلیمنشدن در برابر دشمن مستکبر»، «استقلال»، «مبارزه با فساد و بیعدالتی» و ... نفی میشود.
[۴]. نباید موفقیّتهای جمهوری اسلامی، «مکتوم» بماند.
[۵]. کارهای عقبافتاده ناشی از «فساد»، «اشرافیگری» و «نگاه غیرانقلابی» است.
[۶]. باید «امید نسبت به آینده» را در جوانان تقویّت کرد.
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
⬇️ *[ج]. وحدت:* ⬇️
[۱]. نباید «اختلاف سلیقهها/ روشها/ منشها»، موجب «جبههگیریِ تقابلی» شود.
[۲]. در مقابل کسانیکه مقابل انقلاب میایستند، انقلاب «چارهای جز ایستادن» ندارد.
[۳]. برای حفظ وحدت، نباید مسألههای اختلافی را «کِش/ ادامه» داد.
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
*۱۴۰۰/۱۰/۱۹*
✅ #یک_خبر_یک_تحلیل( ۱۴۵)
🌀 خبر: محسن هاشمي در سه سال متوالي در آستانه سالگرد رحلت پدر، موضوعاتي را درباره شهید سلیمانی نقل میکند كه جداي از اتقان و اعتبار منابع و مستندات آن، با گفتههای طيف طرفدار مرحوم هاشمی نیز در تناقض آشكار است:
1⃣ ۱۶ دی ۱۴۰۰ «سردار سلیمانی بعد از رحلت آیتالله هاشمیگفت که شاید بابرکتترین عمر را آقای هاشمی داشت و در همه موضوعات انقلاب نقش داشت».
2⃣ ۱۲ دي ۱۳۹۹ «سردار سلیمانی در تشییع پیکر آیتالله هاشمی رفسنجانی، گفتند، آقای هاشمی همانطوری که از اول بود تا آخر بود».
3⃣ ۱۵ دی ۱۳۹۸ «آیتالله هاشمی رفسنجانی نسبت به صحت و دقت گزارشاتی که بهوسیله سردار سلیمانی به ایشان ارائه میشد، اطمینانی مضاعف داشتند».
🔹 هرچند محسن هاشمی در مواضع خود تلاش کرده از شهید سلیمانی یک سرباز پارکاب برای مرحوم هاشمی رفسنجانی بسازد ولی واقعیت چیز دیگری است. یک نمونه آشکار از نگاه متفاوت شهید سلیمانی با مرحوم هاشمی رفسنجانی، حوادث سوریه و نوع بازیگری ایران در آن بود. فائزه هاشمي، در برنامه زنده اینستاگرامی ۱۸ دیماه ۱۳۹۹ می گوید که هاشمی با رفتن به سوریه مخالف بود.
🔺 واقعیت آن است که برخی از افرادی مانند آقای هاشمی که امروز از حاج قاسم می نویسند و می گویند بیشتر از اینکه خاطره بگویند خاطره می سازند. در این میان آنچه سره را از ناسره جدا می کند دو چیز است: وصیت نامه حاج قاسم و سیره او در مسیر انقلاب و رهبری.
✍حسين عباسيان
#روشنگری | #ثامن
📌#صرفا_جهت_اطلاع | مهمترین محورهای شبکههای ماهوارهای فارسی زبان - ۲۰ دی
1⃣ بازتاب انتقاد رهبرمعظم انقلاب از برخی رسانه ها و شبکه های اجتماعی بدلیل ناامید سازی جوانان به آینده از طریق بازتاب مشکلات اقتصادی کشور و عدم انعکاس موفقیت های نظام
2⃣ برجسته سازی واکنش کاخ سفید به تاکید مقامات ایران بر گرفتن انتقام از آمران و عاملان ترور شهید سلیمانی
3⃣مخدوش سازی وجهه بین المللی جمهوری اسلامی با تداوم عمدی جلوه حمله موشکی به هواپیمای اوکراینی و القاء سپر انسانی کردن این هواپیما توسط ایران برای مقابله با حملات احتمالی آمریکا
#روشنگری | #ثامن
🆔 eitaa.com/meyarpb
﷽
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
#سلام_امام_زمانم
A.h.ch:
💠 *رهبر معظم انقلاب* به مدیر مسئول کیهان پیام فرستاده و گفته:
*«یادداشت امروز آقای محمد صرفی، یک آفرین دارد».👏*
این یادداشت آقای صرفی نویسندهی خوش ذوق، با سواد و بیادعای کیهان، درباره حاج قاسم که توجه رهبری را جلب کرده است
⬇️✒️✒️✒️✒️⬇️
ستاره قاسم در کهکشان راه خمینی(یادداشت روز)
چقدر خوب است که کودکان وقتی به دنیا میآیند کسی نمیداند سرنوشت چه تقدیری برای آنان رقم زده و تاریخ برای شانه نحیف برخی از این کودکانگریان، چه مأموریتی گرانسنگ تدارک دیده است. آری! اینگونه بود که دست فرعون بهرغم تمام دست و پا زدنهایش، به فرزند عمران و یوکابد نرسید و موسی دودمان طاغوت عصر خود را در نیل بر باد داد. و آن زمانی بود که از چشم دنیااندیشان و ظاهربینان کار مؤمنان به پایان رسیده بود؛ در پیش، امواج خروشان نیل بود و از پس، لشکر جرّار فرعون. اما تقدیر الهی چیز دیگری بود. پس فرمان آمد که ای موسی! عصای خود را بر دریا بزن ... و شد آنچه ناشدنی مینمود.
تابستان سال 1953 برای «دوایت آیزنهاور» سی و چهارمین رئیسجمهور آمریکا شیرین بود. ماموران سازمان CIA در تهران به فرستادگان و مزدوران بریتانیایی که دیگر کبیر نبود پیوستند و عملیات آژاکس را با موفقیت به سرانجام رساندند. دولت وقت با کودتا سرنگون شد و شاه لرزان و فراری دوباره بر تخت نشست. «آلن دالس» رئیس CIA اگر از آینده چیزی میدانست بدون شک پنج سال بعد، تیمی از ماموران خود را بار دیگر راهی ایران میکرد اما این بار نه به مقصد تهران بلکه به «قناتملک»، روستایی در دل کویر مرکزی ایران. به خانه ساده و محقر مشهدی حسن.
اما نه آیزنهاور و دالس میدانستند و نه حتی مشهدی حسن و فاطمه که آن کودکی که روز اول فروردین سال 1337 پا به زمین گذاشته و گریه میکند، چه آیندهای و مأموریتی در پیش دارد. فرزند سوم خانه بود و نامش را گذاشتند قاسم. انتخابی بهجا و نامی نیکو بود. این طفل شیرخوار و روستازاده گمنام، مأموریت داشت چیزهایی را قسمت کند. از این باب همه ما قاسم هستیم چرا که در زندگی چیزهایی را با دیگران و بین دیگران قسمت میکنیم. اما قرار بود او از همه ما و قاسمها، قاسمتر باشد.
دنیا معرکههای عجیب و غریب و شگفتیهای فرامحاسباتی کم ندارد. نقاطی به ظاهر بسیار دور و بیربط در گوشه و کنار کرهخاکی هستند که هیچ دستگاه محاسباتی و عقل و حتی خیالی نمیتواند میان آنها خطی برقرار سازد. وقتی مامور ساواک سال 1342 با ریشخند از آقا روحالله پرسید یارانت کجا هستند، آن مرد خدا که دلش از خورشید هم گرمتر و چشمهایش از برق آسمان گیراتر بود، با دلی آرام و قلبی مطمئن پاسخ داد؛ سربازان من در گهوارهها هستند. یحتمل مأمور مفلوک سازمان اطلاعات و امنیت کشور، پوزخندی زده و در دل یا زیر لب گفته باشد عجب آخوند خوشخیالی و چه خیالات خامی! نمیتوان به واکنش آن مأمور چندان خرده گرفت. آن روز قاسم سلیمانی پنج ساله بود، مهدی باکری و اسماعیل دقایقی 9 ساله، حسن باقری و ابراهیم همت هشت ساله، حسین خرازی شش ساله، احمد کاظمی، مهدی زینالدین و حسن تهرانیمقدم 4 ساله، محمود کاوه و علی هاشمی 2 ساله. کودکانی دور از هم، هر کدام در شهری و روستایی. آن ستارههای دور از هم در کهکشان راه خمینی. آنقدر دور که هیچ منجمی نمیتوانست پیشبینی کند روزی که چندان دور نیست این ستارهها در یک مدار قرار خواهند گرفت و چشم آسمان از نورشان روشن خواهد شد.
تازه این کودکان فرماندهان سپاه خمینی کبیر بودند و بسیاری از سربازان آنان حتی هنوز پای بر زمین، این «سیاره رنج» نگذاشته بودند. گفتیم فرمانده و سرباز! بگذار همینجا تکلیف این دو کلمه را روشن کنیم. میدانی چرا فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که نامش لرزه بر اندام دشمنان میانداخت خود را همیشه سرباز میدانست و مینامید و وصیت کرد بر سنگ مزارش بنویسند سرباز قاسم سلیمانی؟ همان سربازی که چند روز پیش یک رسانه آمریکایی با کینهای عمیق نوشت سلیمانی شبه نظامیان عراق، لبنان و یمن (افغانستان و پاکستان و سوریه و فلسطین را جاانداخته) را به یک اتحاد راهبردی متصل و نیروی قدس را به نوعی ناتو تبدیل کرد.
در روزگاری که آدمها به دنبال نام هستند و برای خود لقب میسازند و میتراشند و برای محکمکاری سفارش میدهند، مردی که سرنوشت منطقه و بلکه جهان را تغییر داد، به او لقب «فرمانده سایهها»، «خردکننده داعش» و «قویترین مرد خاورمیانه» داده بودند و فرماندهان ارتش آمریکا به او حسادت میکردند، خود را سرباز میداند. ریشه ماجرا به همان پیرمرد طوفانی برمیگردد که بر صندلی ساده حسینیه جماران مینشست و آرام سخن میگفت و دنیا را به لرزه درمیآورد. قاسم شاگرد مکتب حضرت روحالله بود. همان که بنیانگذار انقلابش میخواندند، مرد قرن، سیاستمدار عصر، تغییردهنده جهان و تاریخ و... البته که همه اینها بود اما وقتی یکی از مر
نش فریاد زد؛ «ما همه سرباز توئیم خمینی، گوش به فرمان توئیم خمینی»، باز ساده اما از روی عقیده و منطبق با عمل خویش گفت؛ «نه من سرباز توام و نه تو سرباز من. همه سرباز خداییم انشاءالله.»
آدمهای خوب کم نیستند و کم ندیدهایم. شاید ما هم آدمهای خوبی باشیم چرا که گاهی کارهای خوبی میکنیم. بخشی از شادی و وقت و توانایی و پول خود را با عدهای قسمت میکنیم. شاید برخی خوبتر باشند و از قوه قهریه خود نیز برای خوب بودن و خوبی کردن استفاده کنند. مثلاً وقتی میبینند به کسی دارد ظلم میشود، سینه سپر کنند و وارد معرکه شوند. مأموریت قاسم تقسیم کردن بود. آرامش و امنیت و شادی و لبخند و در کنارش ترس و وحشت و اضطراب. آنچه قاسم را از دیگر خوبان سوا میکرد، آن بود که او اهل قناعت نبود. بله! قناعت همیشه هم چیز خوبی نیست. اگر در تقسیم خوبیها به دایره تنگ و حقیری در اطراف خود قناعت کنی، چنین میشود. قاسم آرامش و امنیت و لبخند را برای همه انسانهای روی زمین میخواست نه فقط برای اهالی قناتملک و کرمانیها و ایرانیها. برای او فرقی نداشت که این زن و مرد و کودک چه زبانی دارند، چه آیینی و خطوط جغرافیا آنان را چگونه تقسیم کرده است. امنیت و آرامش و لبخند حق همه بود و وحشت و اضطراب حق همه آنهایی که آن حق را از دیگران سلب کرده بودند. اینجاست که قاسم را میتوان در دو شمایل دید. شمایلی نرمتر از حریر و دلنازکتر از کودکان که گویی هنوز کودکی پنج ساله در قناتملک است. همانقدر دل کوچکی دارد. از ته دل میخندد و مثل ابربهارگریه میکند. و شمایلی دژم و غضبناک که گویی خدای جبار و منتقم به او مأموریت داده است تا بندگان طاغی و خونریزش را به دست او هلاک کرده و راهی دوزخ سازد.
خیابانهای شلوغ و تاریک ما برای نام تو حقیر و کوچکاند. روزی ستارهای بزرگ و پرنور کشف میشود و نام تو را بر آن خواهند گذاشت. بلندمردا! نامت بلند باد که آب و آتش در چشمان تو به هم میرسید و خوشا بحال آنانکه در روزگار رجعت بار دیگر آن چشمهای پرفروغ را میبینند و میانشان نور تقسیم خواهیکرد.
*محمد صرفی*
┄┅┅❅🌸🍂🍃🌹🍃🍂🌸❅┅┅┄
بسم الله
بیستمین جلسه از سلسله جلسات هفتگی تحلیل صوتی هادیان سیاسی فعال کشور
سخنران: استاد گرامی جناب آقای دکتر مصطفی برزکار
مسئول معاونت سیاسی نیروی زمینی سپاه
موضوع: مولفه های فشار هوشمند علیه جمهوری اسلامی در دوران بایدن
تاریخ: جمعه ساعت ۲۰:۳۰
جلسه در کانال تحلیل صوتی روبیکا:
https://rubika.ir/tahlil_samen
معاونت سیاسی سپاه صاحب الزمان(عج) استان اصفهان