eitaa logo
🇵🇸گلبرگ ۱۳۹۷🇮🇷
921 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
3هزار ویدیو
169 فایل
کودک🌻 گلبرگ گل است🌺 همانقدر: لطیف،شکننده و حساس🥰 #تربیت_تفریحی و #پرورش‌نسل‌‌امام‌زمانی براساس‌روانشناسی‌رشد‌ با معیار قرآن و روایات در مهدکودک و پیش دبستانی گلبرگ&کانال ادمين @hasmhmn پل ارتباطی: 09199858431 تلفن ثابت: 37832805-025
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀🥀🥀 🥀🥀 🥀 امام سجاد علیه السلام فرمودند: ✨ " هرکس در هیچ کاری به مردم امید نبندد و همه کارهای خود را به خدای عزوجل واگذارد، خداوند هر خواسته ای که او داشته باشد اجابت کند." ✨ 📚 کافی، ج۲، ص ۱۴۸. 🥀 🥀🥀 🥀🥀🥀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌷🌷 🌷🌷 🌷 براساس سخنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربیان، به خصوص آنان که در تعلیم آموزه های دینی می کوشند، حق بزرگی برجامعه دارند و باید تلاش صادقانه شان مورد قدردانی و سپاسگزاری قرارگیرد تا رغبت و انگیزه بیشتری بیابند. مرحوم بحرانی از شیخ فخرالدین نجفی که از فضلا و زهاد بود. چنان نقل کرده که شخصی به نام عبدالرحمان در مدینه معلم کودکان بود و یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام به نام «جعفر» نزدش آموزش می دید.معلم جمله «الحمدلله رب العالمین» را به جعفر تعلیم داد. هنگامی که جعفر این جمله را برای پدر قرائت کرد، حضرت معلم فرزندش را فراخواند و هزار دینار و هزار حله... به اوهدیه داد. وقتی حضرت به خاطر پاداش زیاد مورد پرسش قرار گرفت، در جواب فرمود: « و انی تساوی عطیتی هذا بتعلیمه الحمدلله رب العالمین. » هدیه من برابر با تعلیم «الحمدلله رب العالمین » است. " 📚 حلیة الابرار، ج 1، ص 582. 🌷 🌷🌷 🌷🌷🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فعالیت پیش دبستانی امین مهدوی گلبرگ سال تحصیلی ۱۴۰۰- ۱۳۹۹ برنامه ۲۵ شهریور ۹۹ نوآموزای زرنگم اللهم ما بنا من نعمت فمنک
11.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فعالیت پیش دبستانی امین مهدوی گلبرگ سال تحصیلی ۱۴۰۰- ۱۳۹۹ برنامه ۲۵ شهریور ۹۹ اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعالیت پیش دبستانی امین مهدوی گلبرگ سال تحصیلی ۱۴۰۰- ۱۳۹۹ برنامه ۲۵ شهریور اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعالیت پیش دبستانی امین مهدوی گلبرگ سال تحصیلی ۱۴۰۰- ۱۳۹۹ برنامه ۲۵ شهریور 😍 شادی های معصومانه و قدم های کوچکم نذر ظهور صاحب الزمان علیه السلام
🌸 استفاده برای اولیاء و مربیان 🌸
🌷🌷🌷 ✅ 💠 آرزوی مادر💠 🌸 بنام خدای مهربان🌸 🌸خدای دانا و توانا🌸 پسر کوچولو به مامان گفت: مامان داری کجا میری؟ مامان گفت: عزیزم بازیگر معروف سریال یوسف پیامبر به شهر ما اومده. بهترین فرصته.👌 من می تونم اونو از نزدیک ببینم و باهاش حرف بزنم. میرم و خیلی زود برمیگردم. کاش اون وقت داشته باشه که با من حرف بزنه. مامان با لبخندی شادِ شاد با پسرش خداحافظی کرد.😍 یه خورده بعدتر مامان با ناراحتی به خانه برگشت.😔 پسر به مامان گفت: چرا ناراحتین؟ بازیگر معروف رو ندیدین؟🤔 مامان با صدای خسته و ناراحت گفت: من و یه عالمه مردم منتظرش موندیم؛ یه آقایی با 📣📢 گفت: به ما خبر دادن که بازیگر معروف با ماشینش زودی از شهرمون رد شده... یعنی اون توی شهر ما واینستاده....😔😔😔 ای کاش خدا ما رو معروف کرده بود. 😔 پسرمهربون بعد از شنیدن حرفای مامان، به اتاقش رفت و لباسای نو پوشید.🧦👟👖👕 از اتاقش بیرون اومد و گفت: مامان آماده شو با هم به جایی بریم. من می تونم این آرزوی شما رو برآورده کنم. اما مامان خیلی ناراحت بود اون گفت: حوصله شوخی ندارم. 😔 پسر گفت: مامان جونم خواهش می کنم با من بیا.🙏🌸 مامان پسرشو خیلی دوست داشت. به همین خاطر حرفشو قبول کرد.💞 اونا باهم به بیرون از خانه رفتن. کمی قدم زدن پسر به مامانش گفت: رسیدیم. اونا به مسجد محل رسیده بودن. 🕌 مامان که از این کار پسرش خیلی دلخور شده بود با ناراحتی گفت: من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست. 😔 این رفتار تو خوب و زیبا نبود.😔 پسر جواب داد: مامان شما گفتی ای کاش خدا ما رو بجای اون بازیگر معروف کرده بود. دلت نمیخواد با کسی که اون بازیگر رو معروف کرده، حرف بزنی؟ مامان لبخند زد و خوشحال شد... ☺️ اونا باهم به مسجد رفتن و با خدای مهربون یه عالمه حرف زدن. بله بچه های زرنگم! پسرکوچولو قصه ما از خدا خواست تا مامانش معروف بشه، مامانش یه عالمه کار خوب انجام داد و معروف شد. اون یکی از بهترین یاران امام زمان مون شد.😍 https://eitaa.com/joinchat/1277100051C48e58c3f80
🌷🌷🌷 ✅ 💠 آرزوی مادر💠 🌸 بنام خدای مهربان🌸 🌸خدای دانا و توانا🌸 پسر کوچولو به مامان گفت: مامان داری کجا میری؟ مامان گفت: عزیزم بازیگر معروف سریال یوسف پیامبر به شهر ما اومده. بهترین فرصته.👌 من می تونم اونو از نزدیک ببینم و باهاش حرف بزنم. میرم و خیلی زود برمیگردم. کاش اون وقت داشته باشه که با من حرف بزنه. مامان با لبخندی شادِ شاد با پسرش خداحافظی کرد.😍 یه خورده بعدتر مامان با ناراحتی به خانه برگشت.😔 پسر به مامان گفت: چرا ناراحتین؟ بازیگر معروف رو ندیدین؟🤔 مامان با صدای خسته و ناراحت گفت: من و یه عالمه مردم منتظرش موندیم؛ یه آقایی با 📣📢 گفت: به ما خبر دادن که بازیگر معروف با ماشینش زودی از شهرمون رد شده... یعنی اون توی شهر ما واینستاده....😔😔😔 ای کاش خدا ما رو معروف کرده بود. 😔 پسرمهربون بعد از شنیدن حرفای مامان، به اتاقش رفت و لباسای نو پوشید.🧦👟👖👕 از اتاقش بیرون اومد و گفت: مامان آماده شو با هم به جایی بریم. من می تونم این آرزوی شما رو برآورده کنم. اما مامان خیلی ناراحت بود اون گفت: حوصله شوخی ندارم. 😔 پسر گفت: مامان جونم خواهش می کنم با من بیا.🙏🌸 مامان پسرشو خیلی دوست داشت. به همین خاطر حرفشو قبول کرد.💞 اونا باهم به بیرون از خانه رفتن. کمی قدم زدن پسر به مامانش گفت: رسیدیم. اونا به مسجد محل رسیده بودن. 🕌 مامان که از این کار پسرش خیلی دلخور شده بود با ناراحتی گفت: من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست. 😔 این رفتار تو خوب و زیبا نبود.😔 پسر جواب داد: مامان شما گفتی ای کاش خدا ما رو بجای اون بازیگر معروف کرده بود. دلت نمیخواد با کسی که اون بازیگر رو معروف کرده، حرف بزنی؟ مامان لبخند زد و خوشحال شد... ☺️ اونا باهم به مسجد رفتن و با خدای مهربون یه عالمه حرف زدن. بله بچه های زرنگم! پسرکوچولو قصه ما از خدا خواست تا مامانش معروف بشه، مامانش یه عالمه کار خوب انجام داد و معروف شد. اون یکی از بهترین یاران امام زمان مون شد.😍 https://eitaa.com/joinchat/1277100051C48e58c3f80