eitaa logo
🔷گلستان خاطرات شهـــدا🏴🔷
3.8هزار دنبال‌کننده
26.6هزار عکس
10.8هزار ویدیو
196 فایل
💠خاطرات،وصایا،سیره عملی شهدا💠 ،انتقادات پیشنهادات @Sun_man313 🕪مسئول تبادلات و تبلیغات 👇👇 @MZ_171 تبادل فقط با کانالهای انقلابی و مذهبی بالای 1k در غیر اینصورت پیام ندهید این کانال در سروش👇 https://sapp.ir/golestanekhaterat
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️جوانمرد 🌹حمید طبقه پایین خانه مادرم زندگی می کرد. برای همین خیلی می آمد بالا و می رفت. چون همسرش اکثر اوقات سرکار بود، بیشتر وعده هایش را با مادرم می گذراند. 🌤صبح ها حیاط را آب و جارو می کرد. صبحانه اش را با مامان می خورد؛ بعد هم ظرف ها را می شست و می رفت محل کار. 🧕🏻مامان می گفت: « صبح همان روز حادثه، حمید کولر را درست کرد. آب حوض را عوض کرد. همه خانه را جارو برقی کشید و ظرف ها را هم شست.» 🦋مادرم تازه گچ پایش را باز کرده بود. حمید نمی گذاشت از جایش تکان بخورد. شبِ حادثه، وقتی ما به خانه رسیدیم، همه جا مثل دسته گل بود. به مادرم گفتم : «چرا این همه کار کردی؟» گفت : « کار من نیست مادر. حمید همه کارها رو کرده.» 💔خیلی هوای مادرم را داشت. گاهی حتی اگر پنج دقیقه می خواست دیر بیاید؛ حتماً خبر می داد. چون مامان عمل قلب باز کرده بود و حمید نمی خواست نگرانش کند. ✍ راوی: خواهر گرامی شهید حمید رضا الداغی 🌱ولادت: ۱۳۵۶/۰۶/۲۷ 🌷شهادت: ۱۴۰۲/۰۲/۰۸ 🌷 ‎‎‌🔹 https://eitaa.com/joinchat/1434779652C5643b82bb4 *عضویت در واتساپ👈🏻09178314082* ──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅── 🌸نشر با ذکر صلوات جهت سلامتی و تعجیل در امر فرج 🌸