eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
327 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
...شهادت امام صادق علیه السلام... مدینه باز سیه پوش و غرق ماتم شد ز داغ حضرت صادق جهان پر از غم شد بیاد آن‌ حرمی که بدون صحن و سراست ز شش جهت دل شیعه ، اسیر ماتم شد کسی که سجده به پایش کنند اختر و ماه ز بار ماتم او ، قامت فلک خم شد از این مصیبت عظما دوباره کرب و بلا به چشم شیعه و اهل جهان مجسم شد ز کوه غصه ی داغش زمین بخود لرزید در ارتعاش، زمین نه! که عرش اعظم شد نداشت شب‌ پره تاب فروغ صادق را دریغ و درد به قتلش عدو مصمم شد بمیرم از غم مظلومی‌اش که در دل شب سر برهنه ، پیاده ، بدون همدم شد تمام عزت شیعه ز صبح صادق اوست ز فقه اوست که جاوید دین خاتم شد ز درس مکتب شیخ الائمه در عالم اساس فقه ، برای همیشه محکم شد مهی که نور فضیلت بر این جهان افروخت چراغ راه سعادت برای آدم شد رسید روز عزایش که مثل عاشوراست شبیه ماه محرم ، دوباره عالم شد ز دست بسته و پای برهنه ی مولا عنادو کینه ی منصور دون ، مسَلّم شد ز ماتمش شرر افتاده در دل افلاک که غرق خون ز فراقش ،نگاه عالم شد ز جور خصم ، بقیع اش بدون صحن و سراست ز گریه، چشم "شقایق" غریق شبنم شد ✍ " " کرمان https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
🍁مرثیه آفتاب شهادت امام صادق ع🍁 در غروب صبح صادق دیده ی عالم گریست آسمان ها و زمین از داغ این ماتم گریست با خزان لاله ی عرفان و حکمت صبح گاه گل گریبان چاک زد همراه با شبنم گریست تا سیه پوش از غمش شد کعبه در بیتُ الحرم مروه و رکن و مقام و چشمه ی زمزم گریست شعله ور شد تا حریم خانه اش در نیمه شب سوخت زهرا زین مصیبت،حضرت خاتم گریست پاره پاره شد دلش تا از شرار زهر کین آب شد چون جسم پاکش شوکران از غم گریست چون محرم شد عزای ماه شوال از غمش چشمه چشمه کوه هم مانند چشم یم گریست مکتب علم و فقاهت شد یتیم از داغ او آسمان بار دگر هم ناله با آدم گریست شک ندارم روز دفنش بی صدا خاک بقیع همره خیل ملک آهسته و نم نم گریست سینه ی سرخ " شقایق" داغدار صادق است بر غریبیِّ مزارش آدم و عالم گریست ✍ " " کرمان https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
امام_صادق_ع_مدح_و_شهادت چنان لبریز از علم است لب‌های سخندانش که انگشت فقاهت می‌مَکد طفل دبستانش بنازم قدرت علمی "قال الصادق" او را که در دنیا تمام فرقه‌ها هستند خواهانش عجب زیبا شناساند به عالَم، خَلقِ خلقت را مفصّل گفته توحیدِ مُفضّل شرحِ عرفانش چنان تصویرسازی کرده از آرایش افلاک که گویا هست گردنبد دنیا در گریبانش میان آن همه شاگردِ پای درسِ خود، مولا کسی می‌خواست تا افشا کند اسرار پنهانش خداوندا چه بود آیا ملاک حضرت صادق؟ که می‌شد نوجوانی چون هشام آرامش جانش هشامی که به زانو آورد در بصره مفتی را هشامی که تجلی می‌کند منطق ز برهانش سخن از چشم و گوش آرد به اثبات ولی الله کند مغلوب هر کس را به نور عقل و وجدانش چنان زیبا که بر لب‌های مولا خنده می‌کآرد چنان زیبا که منبرها شود تعریفِ جریانش بعید اصلاً نباشد این چنین غواص هشیاری در آن کشتی که دست حجت الله است سکانش جهان یک روز خواهد شد کلاس حضرت صادق کلاسی که شود عدل و عدالت، درس و عنوانش مسیح و خضر و ادریس‌اند استادان آن مکتب همان مکتب که دست حضرت مهدی‌ست بنیانش :: بگو با دشمن قرآن که هر جنگی به پا گردد یقین هستند یاران علی، پیروز میدانش بگو با قوم صهیون رو به اتمام است کار تو بترس از وعده‌های صادق اسلام و ایرانش ظهور یار نزدیک است؛ عطر سیب می‌آید کفن پوشند و جان بر دست، یاران خراسانش به زودی در بقیع‌اش اشک می‌ریزیم با مهدی به یاد آن مصیبت‌ها که شد یک باره مهمانش :: شکسته حرمت شیخ الائمه! آه و واویلا امان از ظلم منصور و جسارت‌های اَعوانش پیاده، بی عبا در خلوت شب می‌برند او را چه می‌خواهند این قوم سراپا مست از جانش؟! :: درِ آتش زده او را به یاد مادرش انداخت پریشان بود مادر نیز از حال پریشانش اگر چه از جفای دشمنان مسموم شد امّا مدینه سر به سر غم بود در شام غریبانش فدای آن تن پاکی که بعد از قتل و غارت‌ها میان آفتاب و خون، رها کردند عریانش فدای خواهری گردم که می‌بیند برادر را به روی نیزه‌ها بنشسته و بشکسته دندانش فدای دختری گردم که در دیدار بابایش شکایت دارد از بی معجری با چشم گریانش فدای مادری گردم که با یاد علی اصغر شده در خاطراتش باز هم گهواره جنبانش ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
✅ ماحصل بداهه‌سرایی این کمین، در گروه (انجمن شعر و ادب شهرستان اردکان) با مطلعی از جناب استاد مظفری اردکانی. "شب هجر است و نالانم ز مژگان گوهرافشانم ز داغ جعفر صادق (ع) نمانده هیچ سامانم" چنان می‌سوزم از داغِ فِراق حضرتِ صادق (ع) که شعله می‌کشد تا عرش رحمانی، دل و جانم ازین داغ غم انگیزی که می‌سوزد دل و جان را چکد خون جای اشک از دیدگان بر روی دامانم پلیدی که کشید آتش به قلبِ سبط پیغمبر چگونه می‌تواند دَم زند گوید : مسلمانم ؟! اگرچه قرن‌ها بگذشته از این داغ جان‌فرسا مگو ای بی‌خبر اکنون چرا مرثیه می‌خوانم؟! نگردد آتش ظلم و ستم چون تا ابد خاموش من از این آتشِ بیدادگر ، تا حشر گریانم مزن طعنه به من، ای بسته دل بر جیفه‌ی دنیا نداری دین اگر؟ با یاوه‌گویی‌ها مرنجانم! اگر که پُتکِ کُفر و جهل را در دستِ خود داری چه غم دارم که محکم در عقاید، مثل سندانم به شیر پاکِ مادر چون عجین شد مِهر مولایم من از بَدو "ولادت"، با "ولایت" هست پیمانم خداوندا به‌حقِ حق‌شناس (ساقی) کوثر گنهکارم؛ ولی با عشق "مولایم" بمیرانم . قم - سید محمدرضا شمس (ساقی) 1405/01/24 eitaa.com/shamssaghi
امام صادق علیه‌السلام کوثر دانش ای صداقت سجده آورده به خاک پای تو صدق در گفتار و در کردار و در سیمای تو فضل و توحيد و كمال و منطق و علم و اصول زنده‌تر هر روز از گفتار روح‌افزای تو کعبۀ جان هستی و... پیراهنِ انوار حق چون لباس کعبه زیبد بر قد و بالای تو «بو بصیر» و «جابر» و «حمران» و «هارون» و «هشام» قطره‌های کوچکی هستند در دریای تو با وجود آن‌که چون خورشید می‌تابی به دل همچنان مجهول مانده قدر ناپیدای تو آفرینش تشنۀ علم است و می‌بینم مدام کوثر دانش سرازیر است از صهبای تو در عبادت، در تضرّع، در مناجات و دعا لحظه‌ها بودند هر شب لیلة‌الاحیای تو مرغ شب می‌نالد و می‌گوید از سوز جگر: حیف مولا! عاقبت خاموش شد آوای تو آسمان هنگام دفن پیکرت با گریه گفت: ای چراغ عرشیان، در خاک نَبوَد جای تو! ماه شوال‌المکرم را محرّم کرده‌ای ای مدینه کربلا، در ماتم عظمای تو! ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام_صادق علیه‌السلام مثنوی او آفتاب روشن و صادق بود گِردش پر از ستارۀ عاشق بود نبض ستارگان همه در دستش افلاک علم، واله و سرمستش او مردی از تبار پیمبر بود نقش نگاهش آینه‌پرور بود چون باغ، علم «علَّم الاسمایش» می‌ریخت غنچه‌غنچه، ز لب‌هایش او باغبان باغ معارف بود محبوب قلب عامی و عارف بود... دریای غرق موج فضیلت بود اوج کمال، اوج فضیلت بود آن مهر ذرّه پرور افلاکی سرچشمۀ مجاهدت و پاکی احیاگر معالم قرآن بود بر پیکر شریعت ما جان بود تجدید کرد سنّت جدّش را نشناختند حُرمت و حدّش را روزی که زهر زد به دلش آتش منصور زد در آب و گلش آتش شوق سفر به عالم دیگر داشت دل‌تنگ بود و دیدۀ سوی در داشت هنگام پر گشودن و رفتن بود پرواز روح از قفس تن بود احضار کرد جملۀ خویشان را شیرازه بست جمع پریشان را چون دید اهل‌بیت همه جمع‌اند پروانگان شیفتۀ شمع‌اند مثل همیشه دغدغه‌اش دین بود در واپسین نفس سخنش این بود: هر کس سبک شمرد نمازش را نشناخته‌ست گوهر رازش را در سایه‌سار چتر شفاعت نیست با او شمیم و عطر شفاعت نیست چون کعبه‌ای که قبله‌نما دارد ای عاشقان بهشت بها دارد گفت این حدیث و هدیه به جانان داد ذکر نماز روی لبش... جان داد فردا چه می‌دهیم جوابش را؟ وقتی حدیث روشن و نابش را دادیم ما به دست فراموشی دست سکوت و سایۀ خاموشی او رفت و ماند مکتب او تنها ماندیم ما و مرثیه خواندن‌ها آن مکتبی که هست جهان‌افروز از تربتش غریب‌تر است امروز «قالَ الامام صادقِ» ما کم شد دریا بدل به قطره و شبنم شد دل‌های مهربان، شده دور از هم داریم شکوه وقت عبور از هم یاد آن که بود، مسجد ما سنگر صحن و رواق آن، همه روشنگر مسجد، به چلچراغ مزیّن شد محراب، مثل آینه روشن شد! اما نماز چشم به در مانده نخلی در انتظار ثمر مانده مسجد گرفته گرد ملال امروز محزون شده صدای بلال امروز مسجد پر از جماعت کم‌رنگ است گلدسته رنگ باخته، غم رنگ است از بس که دل ز دایره بیرون شد اشک کبوتران حرم خون شد در آن حرم که شمع و چراغی نیست یک لاله بی‌نشانی داغی نیست دل‌ها در آرزوی بقیع او پَر می‌کشد به سوی بقیع او سوی بقیع، باغ گُل یاسین آنجا که دیده داغ گُل یاسین آنجا که اشک ماه سرازیر است آنجا که پشت پنجره دلگیر است ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دَرش که سوخت در آتش به پیش چشم ترش! ميان دود و غبار آشیان شعله ورش ! ميان سینه اش آتش فشان به پا شده بود در اوج حادثه برخاست آهش از جگرش دری دوباره در این شهر بین آتش سوخت چه دلخراش و چه سخت است صحنه دگرش! ميان شعله ی آتش درش لگد خورد و... هزار شکر نبوده کسی به پشت درش! دو دست نور خدا را به ریسمان بستند ميان کوچه علی بود آه! در نظرش به یاد خاطره ی تلخ کوچه اُفتادند به گوش اهل مدینه رسید تا خبرش به روی خاک نیفتاد قطعه قطعه تنش به پیش چشم ترش دست و پا نزد ثمرش به پیش چشم ترش در خسوف سرخ نبود ميان لُجّه ای از خونِ شُعله ور قمرش به کوچه از نفس اُفتاد او ولی نشکست ز داغ ماه قبیله به علقمه کمرش ! به روی دستش امان! دست و پا نزد طفلش نخورد تیر سه شُعبه به حَنجر پسرش! غریب شهر به تن زخم بی شمار نداشت اگرچه بود پُر از نیزه دار دور و برش عَمامه از سرش اُفتاد روی خاک ولی نرفت آه به غارت، به روی نیزه سرش ! به کوچه شیخُ الائمّه زمین نخورد آن روز ميان کوچه اگرچه شکست بال و پرش تنش به خاطر یک طفل تازیانه نخورد برای طفل سه ساله تنش نشد سپرش و کوچه کوچه دويد و نفس نفس امّا به سنگ خاره نیفتاد آخر آن گُذرش غریب شهر نبی را کشان کشان بُردند ولی به شام نیفتاد قُرعه سفرش نگشت اهل و عیالش اسیر کوفه و شام نشد خرابه نشین آن ستاره سحرش ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
🏴 مجمع الذاکرین متوسلین به چهارده معصوم علیهم السلام با حضور مداحان و شاعران و عموم محبین اهل‌بیت علیهم السلام با مدیریت استاد حاج رضا باقر زاده زمان: چهارشنبه شب‌ها از ساعت ٢٠:٣٠ الی ٢٢ مکان : خیابان امامزاده ابراهیم (ع) کوچه ۳۰ پلاک ۳۶ منزل کربلایی علی سالارفیضی ❇️مناسبت این هفته:(چهارشنبه ٢۶ فروردین) - پندیات - غزل مناجات - غزل مناجات امام زمان (عج) - مدح و مرثیه امام صادق علیه السلام - حماسی خوانی - شهادت رهبر شهید و شهدای جنگ رمضان ▪️توسل پایانی: مرثیه شهادت امام صادق علیه السلام ویژه برادران ✅ لینک عضویت گروه اطلاع رسانی مجمع الذاکرین متوسلین به چهارده معصوم (ع) https://eitaa.com/joinchat/1482687660Cdf9b24eea6
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای‌که خواهی در سخن گویا شوی شاعری شوریده و شیدا شوی باید آموزی : (فنون وزن) را که بوَد بسیار در آن نکته ها (وزن) اگر چه ابتدای شاعری‌ست گوش کن اکنون که گویم (وزن) چیست؟ شش (مُصوّت) هست (کوتاه و بلند) گر بدانی چیست، گردی سربلند ( اَ ) ـ ( اِ ) ـ ( اُ ) با هم همه کوتاه هست ( آ ) و (ایـ) و (او) ، بلند و دلکش است سه (هجا) داریم (کوتاه) و (بلند) وآن دگر باشد (کشیده) چون کمند چون (کشیده) ، قابل (تقطیع) نیست! بگذر از آن تا (هجا) دانی که چیست؟ هر صدایی که رسد بر گوش ما هست در (تقطیع) ، عنوان هجا چون (هجاها) را (نمادی) نیز هست این (ــ) بلند و این یکی (U) کوتاه است (من) بلند و (ما) بلند و (او) بلند (بِه) وُ (کِه) کوتاه ، در یادت ببند تا بدانی (وزن) این اشعار چیست؟ (رکن) آن ، در زیر شعر مولوی‌ست «هرکسی از ظنّ خود شد یار من» فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلن هست وزن (مثنوی) این (رکن) ‌ها که بوَد (معیار سنجش) ، نزد ما نام (اوزان عروضی) ، (بحر) هست که از آن‌ها هرچه‌ات گویم کم است نام (بحر) مثنوی ، باشد (رَمَل) که بوَد شیرین‌تر از قند و عسل هست ارکانش (مُسدّس) در (شمار) (رکن آخر) هست ، (محذوف و قصار) هست (ده بحر) دگر بشنو چه هست؟ که به راحت ، می‌توان آری به دست (مُجتَث) است و (مُنسَرح) وآنگه (خفیف) هم (بسیط) و هم (سریع) است ای ظریف هم (تقارب) ، هم (مضارع) ، هم (هَزَج) هم (رَجَز) هم (مُقتضب) شد رج به رج (رکن اوزان) نیز باشد در (شمار) مختلف؛ آن را به گوش جان سپار هم (مُسَدّس) هم (مُثَمّن) نیز هست که (زحافاتش) ، ملال انگیز هست 🔲 بعد از این‌‌ها ، (اختیار شاعری) ‌است گر چه گاهی (اضطرار شاعری‌) است (آخر مصرع) ، چه (کوتاه) و (بلند) یا (کشیده) ، آن (هجا) گردد (بلند) (قافیه) ، تکرار اگر شد ناگزیر بگذر از تقصیر عذرم ای خبیر خوانش اشعار را باید درست اینک آموزید، از بیت نخست گاه باید خواند با (تخفیف) نیز آنچه می‌باشد (مشدّد) ای عزیز گاه هم (طبق ضرورت) ، در بیان خو‌انده میگردد (مشدّد) ، واژگان چون (بَره) را گاه (بَرّه) خوانده‌اند وزن را این‌سان به ما فهمانده‌اتد گاه حرف ساکن (ت) مثلِ (چیست) می‌شود (ساقط) که گویی هیچ نیست همچنین (دو) (ساکن) از بعدِ (بلند) گاه (یک) (ساقط) شود بی‌چون و چند می‌توان بینی درین مصرع عیان (کارد) را که گشته ساقط (دال) آن یا ‌شود (ادغام) ، بعضی واژگان در تلفظ می‌شود (در آن) ، (دران) یا که (خواهر) ، وقت (تقطیع) کلام طِبق خوانش هست (خاهر) والسلام اولین رکن (فعلاتن) ، توان ، (فاعلاتن) گردد ای آرام جان! طِبق (ضرباهنگ) خاص شعر ها می‌شود (تقطیع) هر گونه (هجا) حرف (نون ساکنه) ، بعد از (بلند) خارج از (تقطیع) هست ای هوشمند مثل (دان) و (دین) و (دون) و هرچه هست جمله از (تقطیع) شعری ، (ساقط) است هست (تسکین)، قاعده که می‌توان (دو هجا) که هست (کوته) همزمان (دو هجا) را (یک هجا) آری به بند تا که (دو کوتاه) ، گردد (یک بلند) (قلب) ، یعنی: (جا به جایی هجا) که بوَد مخصوص بعضی (رکن‌ها) که شود: (مُفتعلن) ، (مفاعلن) یا شود: (مفاعلن) ، (مفتعَلن) بعد از آن ، (اِشباع) باشد در زبان که به شدّت می‌شود (کوته) ، بیان مثل حرف (به) ، که بی‌شک در هجا هست (کوته) ، دان (بلند)ش مثل (با) وآن دگر (ابدال) ، نوعی دیگر است در خصوص ِ (سه هجای) آخر است که (فَعَلُن) ، می‌شود (فع لُن) ، عزیز بیش ازین با خود مکن جنگ و ستیز زآنکه هرچه بوده لازم ، گفته‌ام گوهر (بحر عروضی) ، سفته‌ام تا همین‌جا را اگر خوانی به جِدّ می‌شوی در شعرگویی ، مستعد وزن را (ساقی) به نظم ساده گفت غنچه‌ی (وزن عروضی) را ، شکفت گر که هستی طالب شعر وزین باش ازین خرمن به همت، خوشه‌‌چین سید محمدرضا شمس (ساقی) ✅ کانال آموزش عروض، قافیه و... https://eitaa.com/arozghafie
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 گفتگو با شاعر شعر بزن که خوب میزنی در مورد سرودن این اثر ماندگار و حماسی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹