هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
"شهر زمستانی"
باد در موی تو رقصید گل افشانی را
ریخت بر شانه ی تو بذر پریشانی را
واژه در چشم تو آبی به تن شعر نشست
با نگاهی به لبم ریخت غزلخوانی را
دکمه از پیرهنت باز کن ای باغ انار
هدیه کن آنچه که می دانم و میدانی را
بنشین روی چمن های ترِ چشمانم
تا ببینم به تنت جامه ی عریانی را
باز کن غنچه ی لب را که گران میخندی
باز کن بر سر بازار گل ارزانی را
خم شدم بر ورق عمر و به خود میگویم
چه نوشته است خدا صفحه ی پایانی را
شهر در رخوت مسموم فرو خفت که کرد
محرم خانه ی ما غول بیابانی را
اسکلت های یخی سینه ی گرمی نزدند
رو به خورشید کن این شهر زمستانی را
✍ #غلامرضا_شکوهی
امروز دهم مرداد
مصادف است با سالروز رحلت مرحوم استاد #غلامرضا #شکوهی روح شاد یادش گرامی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
بنیآدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
✍#سعدی
تشبیه بلیغ: انسانها به اعضای یک پیکر تشبیه شدهاند.
استعاره: اعضای یکدیگر بودن، نماد همبستگی انسانها.
مراعات نظیر: اعضا، پیکر، گوهر.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
آرایه های پرکاربرد عبارتند از:
حسن_تعلیل: حرفی گفته شود و دلیل ادبی آورده شود،مانند : پلک دلم میپرد شنیده ام کسی می آید به مهمانی(دلیل اینکه پلک دلم میپرد این است که کسی به مهمانی می آید)
در حسن تعلیل: استعاره، تشخیص(جان بخشی به اشیاء) و اغراق وجود دارد.
در بیت بالا: پلک دل استعاره از دلهره و هیجان داشتن( همچنین دل پلک ندارد پس تشخیص هم هست) و پریدن پلک دل اغراق محسوب میشود.
اسلوبمعادله: ضد حسن تعلیل است. مصراع های یک بیت که هیچ ربطی به هم ندارند و معمولا ضرب المثلند. مانند:هر که جز ماهی ز آبش سیر شد هر که بی روزیست روزش دیر شد
استعاره:تشبیهی که یک طرفش(مشبه، مشبه به یا وجه شبه) حذف شده باشد یا کسی را صدا بزنیم. مانند: بت من، گل من.
مجاز: نماد کردن چیزی که حقیقی نیست.مانند: برزیل، ایتالیا را برد.(تیم ورزشی برزیل، تیم ورزشی ایتالیا را برد)
تلمیح:(دو حالت دارد) 1- اشاره به حدیث و آیه. مانند: بسم الله.
2-اشاره به داستان: من فرهاد و تو شیرین.
تضمین:(دو حالت دارد) 1- آوردن آیه کامل: بسم الله الرحمن الرحیم(حروف مقطعه نیز تضمینند مانند الف لام میم)
2-یک سخن از دیگری:مانند به قول معروف
طباق(تضاد): دو کلمه ضد هم با فاصله بیایند: هیچ سیر را طاقت گرسنه نیست(سیر و گرسنه متضادند)
پارادوکس(یا متناقض نما) 1-دو کلمه ضد هم کنارهم بیایند: دولت فقر(دولت به معنی ثروت است)
2-دو کلمه ضد هم با فاصله که بشود کنار هم آورد(مثلا متمم اسم بینشان باشد) جمعیت از آن زلف پریشان
اغراق(مبالغه یا غلو): بزرگنمایی. مانند: فلانی خدای فوتبال است.
تناسب(#مراعات.نظیر): حداقل 3 کلمه در یک ردیف(مربوط): شمع گل پروانه
واج.آرایی(نغمه حروف): حداقل 3 حرف در یک ردیف: باغ بی برگی(واج ب)
حسآمیزی: مخلوط کردن 2حس با یکدیگر: صدا شنیدن،شور دیدن.
کنایه: جمله ای با طعنه. مانند: کمیتش لنگه. شاخ شمشاده. فلانی ریش سفیده
تشبیه:(4حالت دارد):
1- عادی:تمام ادات تشبیه باشند: سرزمین من مانند زمرد است.
2-بلیغ: به زبان گفتاری: سرزمین من زمرده.
3-اضافه_تشبیهی(از فرمول "این آن است، آن این است" استفاده می کنیم،اگر جواب درست بود تشبیهی و اگر نبود استعاری است) مانند: آتش عشق(عشق آتش است، آتش عشق است. بلی پس اضافه، تشبیهی است)
4- اضافه_استعاری: مانند: دست ادب(ادب دست ندارد،دست ادب ندارد. جواب خیر، پس اضافه،استعاری است)
جناس:(2حالت دارد) 1-#جناس.تام: دو کلمه با دو معنی متفاوت با املا یکسان: داد مرا داد(سهم مرا به من داد).
2-جناسناقص: دو کلمه که یک حرف با هم اختلاف داشته باشند. مانند: جام و بام. خدا و جدا.
ایهام: یک کلمه در دو معنی متفاوت. مانند: آهو کشی آهویی بزرگ است.( آهوی اول= حیوان و آهوی دوم=جرم، گناه)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
من پس از عزّت و حرمت، شدم اَر خوارِ کسی
کارِ دل بود که با دل نفُتَد کار کسی
دین و دنیا و دل و جان همه دادم چه کنم
وای بر حال کسی کوست گرفتارِ کسی
ناامید است ز درمان دو بیمار طبیب
چشمِ بیمار کسی و دل بیمار کسی
آخر کار فروشند به هیچش این است
سود آنکس که به جان است خریدار کسی
«هاتف» این پند ز من بشنو و تا بتْوانی
بکش آزار کسان و مکن آزار کسی
✍#هاتف_اصفهانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
راه نویسنده شدن و داستاننویسی فقط و فقط از مسیر مطالعهی خیلی زیاد میگذرد
- نویسندگی یعنی پُرخوانی. نویسندگی یعنی خوب خواندن و بسیار نوشتن.
- نویسندگی یعنی توجه به جزئیات و تحلیل موشکافانه.
اساساً توجه به همین جزئیات و باریکبینی است که نویسنده را از بقیه متمایز میکند.
- نویسندگی یعنی خوب لمسکردن زندگی.
بهقول ری برادبری:
«نویسندهی خوب کسی است که زندگی را با همه احساساتش به خوبی لمس کند.»
- نویسنده کسی است که دائماً وسوسهی خواندن متنهای جدید و معاصر و نیز خواندن متنهای کلاسیک را دارد و از هرکس چیزی یاد میگیرد.
همانطور که گفتم نویسنده زیاد میخواند و زیاد مینویسد، اما کارهای خود را نیمهتمام رها نمیکند و هرطور شده میکوشد که کارهایی را که شروع کرده است، به آخر برساند.
۹۹ درصد رماننویسها معتقدند که خواندن یکی از دلایل اصلی تقویت مهارت نویسندگی است.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
راه نویسنده شدن و داستاننویسی فقط و فقط از مسیر مطالعهی خیلی زیاد میگذرد
- نویسندگی یعنی پُرخوانی. نویسندگی یعنی خوب خواندن و بسیار نوشتن.
- نویسندگی یعنی توجه به جزئیات و تحلیل موشکافانه.
اساساً توجه به همین جزئیات و باریکبینی است که نویسنده را از بقیه متمایز میکند.
- نویسندگی یعنی خوب لمسکردن زندگی.
بهقول ری برادبری:
«نویسندهی خوب کسی است که زندگی را با همه احساساتش به خوبی لمس کند.»
- نویسنده کسی است که دائماً وسوسهی خواندن متنهای جدید و معاصر و نیز خواندن متنهای کلاسیک را دارد و از هرکس چیزی یاد میگیرد.
همانطور که گفتم نویسنده زیاد میخواند و زیاد مینویسد، اما کارهای خود را نیمهتمام رها نمیکند و هرطور شده میکوشد که کارهایی را که شروع کرده است، به آخر برساند.
۹۹ درصد رماننویسها معتقدند که خواندن یکی از دلایل اصلی تقویت مهارت نویسندگی است.
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
ابیاتی که #مصراع #دوم آنها #مشهورتر است :
بابا افضل:
گر دایرهی کوزه ز گوهر سازند
از کوزه همان برون تراود که در اوست .
سعدی شیرازی:
با سیه دل چه سود گفتنِ وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ .
حافظ شیرازی:
هر دم که دل به عشق دهی ، خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
حکیم فردوسی:
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت .
سعدی شیرازی:
امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان
سعدی شیرازی:
صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی
بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی . . .
حافظ شیرازی:
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب !
مباد آن که گدا معتبر شود . . .
قائممقام:
در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل ، افسرده کند انجمنی را ..
علیرضا جلالی:
مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز
به هر کجا که روی ، آسمان همین رنگ است .
حافظ شیرازی
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید .
صائب تبریزی:
زلیخا مُرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی ؛
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
عطار نیشابوری:
زلیخا گفتن و یوسف شنیدن
شنیدن کی بُوَد مانند دیدن . . .
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
السلام وعلیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
دیده زین سوگِ بی حساب گریست
دل در آشوب و ، اضطراب گریست
باد تا قصًه تو گفت به ابر
مویه سر داد و ، با شتاب گریست
دل سراغ تو را ز آب گرفت
شد خجل آب و در جواب گریست
به ثناگوئیت فرات آن روز
لب گشود و ، به اضطراب گريست
چشم گهواره در غم اصغر
سر خوش از لای لاي خواب گریست
دست هاي بریده عباس
ماند بر خاک و مشکِ آب گریست
درو دیوار هاي کوفه و شام
در غم دخت بوتراب گریست
طشت گلگون شده زخون حسین
زار در مجلس شراب گریست
طشت گریان شد از براي سرش
یا شفق بهر آفتاب گریست
در غمِ آن شهید تشنه عشق
دیده بی منًتِ ثواب گریست
➖◾️➖◾️➖
التماس دعا
➖➖➖➖➖
مرثیه ی اربعین امام حسین ع
کاروانی ز شام می آید ، با امامِ همام می آید
کاروانی که دیده سختیها ، فاتحِ این قیام می آید
کرده ایراد خطبه ها در شام، کرده کارش تمام می آید
می رسد از خرابه ای از شام ، با غمی نا تمام می آید
زینب است و رباب با کلثوم، زخمی از سنگ بام می آید
می رسداز سکینه این آوا ، بوی خوش بر مشام می آید
گوئیا کربلا شده نزدیک ، بنظر این پیام می آید
اکبر آید برای استقبال ، آن جوان خوش خرام می آید
اربعین است اولین زائر ، بهرِ عرض سلام می آید
جابر است عطیه ی کوفی، جامه احرامِ تامّ می آید
وارد کربلا شده با اشک ، داده از کف قوام می آید
همه از ناقه ها چو برگ خزان ، بنظر تشنکام می آید
خیمه های عزا شده بر پا ، گریه جای کلام می آید
بغض«دانا»شکست این شبها ،سیلِ اشکش مدام می آید
هدیه به روح مطهر سید الشهدا علمدار شهدا و اسرای کربلا صلوات بر محمد و آل محمد ۱۱مرداد۱۴۰۵ برابر با۱۸ صفر۱۴۴۸ رسول دانا ـ تهران
#مرثیه_اربعین_امام_حسین_ع
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام_حسین_علیه_السلام اربعین
گرچه تقدیرِ دل این شد به حرم تا نرود
تو حسینِ همهای هرکه رود یا نرود
تو حسینِ همهای صحبت خوب و بد نیست
آنکه رود است محال است به دریا نرود
تو حسینِ همهای بارشِ باران و نسیم
اَبر اَبر است ندیدیم به هرجا نرود
تو حسینِ همهای ، در دلِ هر دلشوره
پشتِ هر بغض که میگفت مبادا نرود
نه فقط آنِ همانی که حرم را دیده
آنِ آنکه قدمی سوی تو حتی نرود
نه محال است محال است محال است حسین
پیشِ جامانده از این جادهی زیبا نرود
پیش آن مرد که در گوشهی بیمارستان
کنج شش گوشه برایش شده رویا ، نرود
پیش آن مادرِ پیری که ندارد پایی
که قدم را بگذارد دل صحرا ، نرود
پیش سجادهی آن مادرِ نابینایی
که نشسته به دلش داغِ تماشا ، نرود
یا که در وقت گرفتاری آن مردیکه
ارمنی است ولی عاشقِ سقا ، نرود
یا به دیدارِ جوانی که گرفتار شده
هیچکس نیست به دادش برسد تا نرود
یا به دادِ دل آوارهی معتادی که
چاییِ روضه چشیده است به لبها ، نرود
پیش آن لاتِ جوانی که زمینگیرش کرد
پدری پیر و زمینگیر .... که حالا نرود
پیش آن محتضری که به نفس اُفتاده
تا حسینش نرسیده است زِ دنیا نرود
فاصله نیست میان حرمت با دلها
تو حسین همهای هر که رود یا نرود
سخت آن نیست که پا رنجِ بیابان بکشد
سخت آن است که مجنون سوی لیلا نرود
هرکه اُفتاد به این راه پس از آن حس کرد
مُردن آسانتر از آن است که آنجا نرود
گرمی روزِ نفَس سوز و تب و تاول پا
اینهمه عشق که از خاطرِ زهرا نرود
آنکه خرج سفر یک دو نفر را داده
دست خالی دمِ مرگش تک و تنها نرود
هرکه هرجاست به دنبال طبیب است طبیب
هرکه اینجاست به دنبالِ مُداوا نرود
سفرم را سرِ تو با همه قسمت کردم
به خصوص آنکه به من گفت که هرجا نرود
ما نرفتیم به جایی و به مولا سوگند
که حسین است و بهشتی است که بی ما نرود....
کربلا سخت شلوغ است بیا شام رویم
تا عقیله به سوی علقمه تنها نرود
بارِ خود بسته و محمل به زمین است ولی
بی سهساله چه کند آه روَد یا نرود
به لبش بود دعا کاش پس از این با سر
بغل دخترکی ، سر زده بابا نرود
میرسد کرببلا قافلهای پاشیده
که بجز آه زِ لبها به ثُریا نرود
زینب از ناقه زمین خورد همه اُفتادند
آنکه بالا به جز از زانوی سقا نرود
زینب است و روی زانو بدنش را میبُرد
نذر کرده است به گودال که با پا نرود
نوزده طفل از این قافله جامانده چرا...
گفت از شام ، کسی کاش به آنجا نرود
دید با مَشک سکینه است دعایش این شد
برود هر طرف و علقمه اما نرود
همهاش فکر رُباب است حواسش جمع است
به سرِ تربت خالیِ علی تا نرود
بستری نرمتر از سینهی بابایش نیست
هیچ جای دگر این کودکِ زیبا نرود
یادش اُفتاد از این خیمه به آن خیمه دوید
که حرامی به سوی دختر نو پا نرود
پیکری دید ولی مزرعهی نیزه شده
حق بده اینهمه سرنیزه به یکجا نرود
عاقبت پیش حسین آمد و عریانش دید...
دست خالی کسی از غارتِ آقا نرود
میزدندش برود شام ولی فهمیدند
تا که بوسه نزند بر روی رگها نرود...
✍#حسن_لطفی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
امام_حسین علیه السلام
از فراق من و دلدار چهل روز گذشت
از شب آخر دیدار چهل روز گذشت
از همان شب که زن و بچه ی دلخونت را
من شدم قافله سالار چهل روز گذشت
از شبی تلخ که همراه یتیمان بودم
وسط شعله گرفتار چهل روز گذشت
از شب شام غریبان که زمین می افتاد
پسرت با تن تبدار چهل روز گذشت
از غروبی که تنت زیر سم مرکب رفت
من شدم بی کس و بی یار چهل روز گذشت
از غروبی که دو تا دخترکانت مردند
پشت یک بوته ای از خار چهل روز گذشت
وای بر من ، ز شب غارت معجرهامان
دور از چشم علمدار چهل روز گذشت
از جسارت به من و هلهله ی نامردان
وسط کوچه و بازار چهل روز گذشت
از قد خم شده و موی سپیدم پیداست
چه بر این سینه ی خونبار چهل روز گذشت
من که یک روز جدا از تو شدم ، پژمردم
باورم نیست که این بار چهل روز گذشت
تو خودت از سر نی خوب تماشا کردی
که چه بر زینب غمخوار چهل روز گذشت
✍#محمود_مربوبی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
زیارت_اربعین
#غزل
🔹مسافر🔹
ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است
این تاول است در کف پا یا جواهر است
راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش
دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است
دلهای شستوشو شده و پاک، بیشمار
چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است
سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش
در این مسیر سفرهٔ افطار حاضر است
وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود
پاگیر جاده میشود آن دل که عابر است
آن دل که میگریزد از جبر روزگار
در جستجوی ردّ قدمهای جابر است...
با آب و تاب سینهزنان گرم قل قل است
کتری آب جوش که در اصل شاعر است
فنجان لب طلا پر و خالی که میشود
هر بار گفتهام نکند چای آخر است
✍#میثم_داودی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹