eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
330 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
شـب و گریـه و چشـم بیـدار من  به جز غم‌کسی نیست غمخوار من  غریبانـه تـرک وطن مـی‌کنم  کسی نیست جز بی‌کسی یار من  زمین، آسمان، ماه و سیارگان  بنالیـد بـر ایـن شـب تار من  عجب نیست،گر نخل‌ها خون دل  بنوشند از چشم خـونبار من  مدینـه میسّـر نگــردد دگـر  از امشب به خاک تو دیدار من  مدینــه ز داغ جوانـان شود  نـفس شعله در سینۀ ‌زار من  مدینـه ببر دست سوی سما  دعـا کـن بــرای علمدار من مـن از بهـر محبوب سر می‌برم  نه یک سر، که هجده قمر می‌برم  مدینـه! رود جـان بـرون از تنـم  چه سخت است از تـو جداگشتنم  مدینـه! امامـی کـه از بهر دوست  گرفته است بر دست خود سر، منم  چنان سینه سازم سپر پیش تیغ  که خـون دلم جوشد از جوشنم  مدینه! به هر سـو که من روکنم  سـرم را جــدا مـی‌کنند از تنم  پس از دادن سـر بـه غـارت رود  نـه تنهــا زره، بلکــه پیــراهنم  مدینه! به جای گل از ضرب سنگ  شود پر ز خـون جبین، دامـنم  روم تا دهـم تـن به شمشیرهـا  کـه پیمـان یار است بر گردنم  مـدینه! مـن و وصلِ معبود من  به جز کربلا نیست، مقصود من    مدینـه! خداحافظ ای شهـر نور!  غریبانـه امشـب شـدم از تو دور  خدایا بـرون گشتم از شهر وحی  چو موسی که بیرون شد از کوه طور  خوشا آن نسیمی که هر شب کند  ز خـاک تـو و قبـر زهـرا عبـور  ز جـا خیـز مـادر! بیــا همرهم  که رفتم ز خاک تو با سوز و شور  اگـر عـزم دیـدار مـن داشتـی  سـرِ نیـزه، گـودال، کنـج تنور  ز اشکـت بشـو زخم‌هـای مرا  چـو افتـاد در قتلگاهت عبـور  سرم را نگـه کـن به بالای نی  تنم را ببیـن زیـر سـمِّ ستـور سلامت کند از سر نی سرم  خداحافظ ای مهربان مادرم!  شعر حاج غلامرضا سازگار http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد شهر مدینه مثل زهرا گریه می کرد وقتی که می رفتند پشت پای آن ها چشمان جبرائیل حتی گریه می کرد پائین پای ناقه مریم گریه می کرد دورِ سر گهواره عیسی گریه می کرد این است آن داغ عظیمی که برایش حتّی میان تشت یحیی گریه می کرد این است زینب بانویی که زیر پایش زانوی لرزه دار سقا گریه می کرد بوسید اکبر دست های مادرش را در زیر چادر  ام لیلا گریه می کرد بر روی دامن مادری در گوش طفلش آهسته تا می گفت لالا گریه می کرد یک کاروانِ گریه شد وقتی رقیه با گفتن بابا، بابا گریه می کرد در زیر پای محمل مستوره ی عشق منزل به منزل ریگ صحرا گریه می کرد وقتی که می رفتند عالم سینه می زد وقتی که می رفتند دنیا گریه می کرد شعر علی اکبر‌ لطیفیان http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسم الله الرحمن الرحیم
۱ اسفند ۱۴۰۱ ٢٩ رجب ١٤٤٤ امام علی علیه السلام : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا ألهَمَهُ حُسنَ العِبادَةِ . هرگاه خداوند بنده‌اى را دوست بدارد، نيكويى عبادت را در دل او افكند. غرر الحكم : ح۴۰۶۶ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به نام خدا "صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّه" زرق و برق سفرۀ شاهانه میخواهم چه کار ؟ اشک چشمم هست آب و دانه میخواهم چه‌کار ؟ اولین شرط سلوک عاشقی اواره گی ست از ازل دربه درم کاشانه میخواهم چکار؟ چشم‌های من که با خواب سحر بیگانه اند قصۀ شمع و گل و پروانه میخواهم چکار ؟ من خراب باده نه بلکه خراب ساقی ام در غیابِ حضرتش میخانه میخواهم چه کار؟ آنقدر دیوانه ام که از فرط جنون از قدح سر میکشم، پیمانه میخواهم چه کار ؟ مست کرده شهر را عطر خوش پیراهنش انبیا و اولیا چشم انتظار دیدنش مرتضی با دست خود آیینه قرآن میبرد فاطمه گهواره را در زیرِ ایوان میبرد شور و شادیِ طلوع آفتاب هاشمی غصه و غم را ز دل های پریشان میبرد با دو تا خورشید روی گونه هایش دیدنی ست آبرویی را که از ماهِ فروزان میبرد جامه اش را انبیا در باغ جنت دوختند حور عبا، عمامه اش را نیز غِلمان میبرد بوسه بر قنداقه اش عیسی بن مریم میزند مرهم از خاک رهش موسی بن عمران میبرد با وجود یوسف زهرا یقیناً بعد از این یوسف کنعانیان زیره به کرمان میبرد افتخاری شد نصیب قومِ سلمان بی گمان مادرش دارد عروس از خاک ایران میبرد سفرۀ سوری پیمبر با علی انداخته هرکسی که میرسد رزق فراوان میبرد هر که هرچه هدیه اورده به یمن مقدمش با دعای فاطمه دارد دو چندان میبرد حاتم طایی برای شام خود سر میرسد از میان سفرۀ آقای ما نان میبرد بیقرارم مثل آن موری که روی دوش خود تکه ای ران ملخ نزد سلیمان میبرد خلق میخوانند کشتی نجات عالم است هرچه که بنویسم از خوبی این آقا کم است شعر:علیرضا خاکساری http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا