eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
330 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎وصف حضرت مهدى عجّل الله تعالى فرجه الشريف ⚪️وَ مِنْهَا: قَدْ لَبِسَ لِلْحِكْمَةِ جُنَّتَهَا وَ أَخَذَهَا بِجَمِيعِ أَدَبِهَا مِنَ الْإِقْبَالِ عَلَيْهَا وَ الْمَعْرِفَةِ بِهَا وَ التَّفَرُّغِ لَهَا، فَهِيَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضَالَّتُهُ الَّتِي يَطْلُبُهَا وَ حَاجَتُهُ الَّتِي يَسْأَلُ عَنْهَا، فَهُوَ مُغْتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الْإِسْلَامُ وَ ضَرَبَ بِعَسِيبِ ذَنَبِهِ وَ أَلْصَقَ الْأَرْضَ بِجِرَانِهِ، بَقِيَّةٌ مِنْ بَقَايَا حُجَّتِهِ خَلِيفَةٌ مِنْ خَلَائِفِ أَنْبِيَائِهِ. 🌐زره دانش بر تن دارد، و با تمامى آداب، و با توجّه و معرفت كامل آن را فرا گرفته است، حكمت گمشده اوست كه همواره در جستجوى آن مى باشد، و نياز اوست كه در به دست آوردنش مى پرسد. در آن هنگام كه اسلام غروب مى كند و چونان شترى در راه مانده دم خود را به حركت در آورده، گردن به زمين مى چسباند. او پنهان خواهد شد (دوران غيبت صغرى و كبرى) او باقى مانده حجّت هاى الهى، و آخرين جانشين از جانشينان پيامبران است. 📘 http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ‌شمس (ساقی)
(اللهم عجل لولیك الفرج) ستاره باز به دامان شب دويد، بيا سرشک شوق ز چشمان شب چکيد بيا فروغ نقره‌‏ای مه به گرد خيمهٔ شب کشيد هاله ‏ای از پرتو اميد، بيا نيامدی که شفق دامنی پر از خون داشت کنون که دست فلق جيب شب دريد، بيا ستاره، چشم به راه تو ماند تا دم صبح سحر دميد و شد از ديده ناپديد، بيا عروس چرخ، حرير فروغ خود برچيد افق دوباره بساط سپيده چيد، بيا بيا که قافله‏ ی شب ازين ديار گذشت سپيده سر زد و مهر از افق دميد، بيا نيامدی که دل من حديث شب میگفت کنون که قصه به پايان خود رسيد، بيا بيا که گوش دل من به کوچه کوچهٔ شوق صدای پای تو را بارها شنيد، بيا بيا که سير غزالان دشت خاطره‌‏ها هزار شور غزل، در من آفريد، بيا بيا بيا، که دل بيقرار (پروانه) به شوق روی تو از ديده سر کشيد، بيا استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) http://shaeranqom.blogfa.com
هدایت شده از ‌شمس (ساقی)
(اللهم عجل لولیك الفرج) به باغ بوی گل و عطر جان وزید بیا ز خاک ، نسترن و لاله بر دمید بیا به بوی روی تو از خاک تیره سر زده‌اند گل شقایق و نسرین و شنبلید بیا به پبشباز تو ای ماه! مهر عالمتاب به هر کجا گذری خط زر کشید بیا بیا که قامت رعنای سرو کاشمری ز انفعال قدت گشته همچو بید بیا بیا و زآن دم قدسی، ترانه‌ای سر کن که عندلیب ببندد لب از نشید بیا بیا که با تو بگویم که چشم خون‌پالا شبی به عمر، ز شوقت نیارمید بیا دلم به بوی وصالت به پایمردی وهم به برّ و بحر و در و دشت پر کشید بیا بیا ببین که چه‌ها می‌کشم ز سورت بَرد کبوتری که قضا بال او برید بیا شبی به کلبهٔ طوفانی خزان زده‌ام ز راه مهر ، تو ای گلبن امید بیا بیا که دامنم امشب ستاره باران است سرشک شوق ز مژگان ز بس چکید بیا بیا به پرسش احوال من که در همه عمر مرا به آمدنت داده‌ای نوید بیا نیامدی که هنوزم به تن توانی بود... کنون که جان من از غم به لب رسید بیا بیا که با تو بگوید زبان دردآلود... حکایت شب غم، در صباح عید بیا فضای خاطرم از شوق، نورباران کن که شد دو چشم (وفا) در رهت سپید بیا شادروان محمود شریف صادقی (وفا) http://shaeranqom.blogfa.com
هدایت شده از ‌شمس (ساقی)
(اللهم عجل لولیك الفرج) دمید فجر و شب هجر سر رسید بیا سپیده از افق وصل بر دمید بیا گذشت شام فراق و رسيد صبح وصال قمر ، به خوابگه روز آرمید بیا به جستجوی تو در دشت عشق پوييدم که خار هجر تو بر پای دل خلید بیا بيا که چشم به راهت نشسته‌ام يکعمر ز انتظار تو شد چشم من سپید بیا توان دیدن روی تو شرط ديدار است ز تن توان شد و از ديده رفته دید بیا دل از ملامت بیگانه گشته لجه‌ی خون چو در غیاب تو زخم زبان شنید بیا روا مدار که از وصل روی آن شه حسن شوند دلشدگان تو ، نا امید بیا مذاق دهر به شهد وصال شيرين کن زمانه تلخی هجرت فزون چشید بیا به پيشباز تو گلشن ، ستاره باران شد ز بس شکوفه به هر شاخه بشکفید بیا ز چرخ چارمِ افلاک، عيسی از حسرت پی نظاره‌ی روی تو ، سر کشید بیا تويی چو يوسف و یعقوب دين ز دوری تو بسان دال ، الفِ قامتش خمید بیا بکن قیام که خياط دهر جامه‌ی عدل به قامت تو به روز ازل برید بیا فقط وصال رخت مایه‌ی امید من است تویی امید ، مرا ! مایه ی امید بیا زمانه عقده ی دل وا نمی‌کند هرگز که قفل مشکل ما را تویی کلید بیا هلال ابروی آن مه چو کرده‌ام رؤيت کنم به بدر جمالت! نماز عيد بیا تو را به خواب بدیدیم یا به بیداری به پاس دیدن ما ، بهر بازدید بیا فروغ (شمس قم) از پرتو عنایت توست تو نور بخش منی ، ای مَه سعید! بیا شادروان سید علیرضا شمس قمی http://shaeranqom.blogfa.com
هدایت شده از ‌شمس (ساقی)
(اللهم عجل لولیك الفرج) دلم ز دست شد ای مایه‌ی امید بیا به انتظار تو جانم به لب رسید بیا ز شوق وصل تو در آسمان خاطر من هزار اختر امّید صف کشید بیا به اشک سرخ و رخ زرد من ببین که فراق شکوفه‌های مرا در جوانه چید بیا نیامدی همه امّید و آرزوی شباب کنون که موی سیاهم بشد سپید بیا قسم به سایه‌ی سرو چمان بالایت ز بار کوه فراقت قدم خمید بیا مگر بشوق تو دل سر دهد ترانه‌ی عشق وگرنه سوز نهانش نفس برید بیا پی نثار قدومت (براتی) از سر شوق به دیده ، گوهر یکدانه پرورید بیا شادروان حاج محمدرضا براتی قمی http://shaeranqom.blogfa.com
هدایت شده از ‌شمس (ساقی)
(اللهم عجل لولیك الفرج) بيا که ديده به راه تو شد سپيد، بيا به زير بار غمت پشت ما خميد بيا ز فرط درد جدايی و رنج تنهايی دل رميده دمی را نيارميد ، بيا براي ديدنت ای آفتاب چرخ کمال! به اشتياق، دل از ديده سرکشيد بيا در امتداد ره انتظار، منتظرا...! ز خون منتظران لاله‏‌ها دميد، بيا همای روح شهيدان حق ز مسلخ عشق به عشق ديدن روی تو پر کشيد، بيا ز بعد غيبت کبرايت ای امام زمان زمانه روز خوشی را به خود نديد، بيا کنون که پنجهٔ قدرت نمای حق ز ازل به قامت تو قبای فرج بريد، بيا دو روز عمر اگر فرصت وصال نداد به گاه دادن جان بر سر (اميد) بيا حاج محمد موحدیان قمی (امید) http://shaeranqom.blogfa.com
«یا اباصالح المهدی ادرکنی» بهارِ عشق به فصل خزان رسید، بیا نهال عاطفه از شوق، بشکفید، بیا از آن دمی که دمیدی چو مِهر بر عالم سیاهی از دلِ شب‌های غم پَرید، بیا بیا که وقت وصال ا‌ست کز طلیعه‌ی صبح قمر به خوابِ گران رفت و آرمید، بیا شب فراق گذشت و رسید صبح وصال ستاره خفت و فلَق، از افق دمید، بیا بیا که نخل دیانت، به روزگار فراق ز تندبادِ مخالف، قدش خمید، بیا بیا که ای شجر عدل! بهر میوه‌ی تو ببین که عالمی از شوق، صف کشید، بیا چه روز و هفته و ماه و چه سال‌ها که گذشت چه موی‌ها که شد از فرقتت سپید، بیا به شوق دیدن رویت به بوستانِ جهان نهالِ یک‌شبه چون سرو، قد کشید، بیا دلی که در همه‌ی عمر در غیاب تو سوخت نیامدی و به شوق تو می‌تپید، بیا بیا که گوش محبانت ای امام زمان! ز منکران تو ، زخم زبان شنید، بیا زده‌است بغض گلوگیر بر دهان‌ها قفل تویی به قفلِ دهان‌های مان کلید، بیا دم از دعا بگرفتیم تا به عرش خدا بیا که ابرِ اجابت ، به سر چکید، بیا چقدر خیره در این انتظار بنشینیم ؟ که وصل روی تو از دل، امان بُرید، بیا ز بس‌که در غم هجرت گریستیم چو ابر ز گریه، پای تماشا به گِل خَلید، بیا بیا که مُرغ دل از اشتیاقِ دیدن تو چه جمعه‌ها به هوای تو پَر کشید، بیا نیامدی و دل غم‌_نصیب ما ، بی تو... به‌ غیرِ خواری و رنج و تعب ندید، بیا ز جام (ساقی) مِحنت چنان شدیم خراب که هوش، از سَرمان تا به ابد پَرید، بیا . سيد محمدرضا شمس (ساقی)  1380 eitaa.com/shamssaghi
. ﷽؛ 💠 جمعه ۱۹ اسفند ۱۴۰۱ 🏷 بدتر از مشتى خاك! 🔅(ﷺ) : 🔸«سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اگر فردى از شما... مشتى خاك بردارد و در دهان خويش نهد، بهتر از آن است كه آنچه را خداوند، حرام كرده است، در دهانش نهد». 🔹«وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ، لَأَن يَأخُذَ أحَدُكُم... تُرابا فَيَجعَلَهُ فِي فيهِ، خَيرٌ لَهُ مِن أن يَجعَلَ فِي فيهِ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ.». 📚 مسند ابن حنبل: ج٣ ص٦٨ ح٧٤٩٣ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌┅─ ای رونق فصل بهار أُمِّ إِسحاق ای دلخوشی روزگار أُمِّ إِسحاق تو فرق داری با همه از دار دنیا تنها تویی دار و ندار أُمِّ إِسحاق تو به حیات مادر خود جلوه دادی ای روشنی شام تار أُمِّ إِسحاق گویا خدیجه فاطمه آورده از نو بالا گرفته کار و بار أُمِّ إِسحاق امشب ملائک به تماشایت نشستند امشب که هستی در کنار أُمِّ إِسحاق در چشمهای تو نجابت خانه کرده ای سوگلی با وقار أُمِّ إِسحاق دختر به خوبی تو این دنیا ندارد غمخوار بابا! خانه دار أُمِّ إِسحاق نورٌ علی نورٌ علی نوری یقینا خورشید زاده! شاهکار أُمِّ إِسحاق بی شک به دنبال کمالات است اگر که بوسه به دستت زد هماره أُمِّ إِسحاق در دامنش خاتون محشر پروریده صدها درود حق نثار أُمِّ إِسحاق کل می کشم امشب به یمن مقدم تو کف می زنم به افتخار أُمِّ إِسحاق عطر خوش قنداقه ات می آید از راه با یاد تو مستم تَوَکَّلتُ عَلَی الله خورشید روی بام دنیای حسینی فرزانه ای و ماه شب های حسینی باباست محو حُسن سیمای تو بانو یا اینکه تو گرم تماشای حسینی سر تا به پا آیینه ی مادربزرگی هانیه حسنا زهره زهرای حسینی ای أَشبَهُ النّاسِ به زهرا بین فامیل محبوبه ی محجوب و زیبای حسینی إِنسیه ای اما شبیه به فرشته باید صدایت کرد حورای حسینی با مادری هایی که کردی می توان گفت در کودکی أم أبیهای حسینی عالم فدای طرز بابا گفتن تو شیرین زبان! یک عمر رؤیای حسینی دل می برد چادر نمازت از ملائک مأموم شب های مصلای حسینی تو عصمت اللهی شبیه عمه هایت پیداست در خوی تو تقوای حسینی بابا از این لحظه دو تا غمخوار دارد تو زینب کبری نه صغرای حسینی حبل المتین از ریشه های چادر توست تو گرمی بازار فردای حسینی ای آبرو بر خلق داده! خیر مقدم ارباب زاده! شاهزاده! خیر مقدم روحی لطیف آکنده از احساس داری قلبی شکننده دلی حساس داری سیب دو نیم فاطمه هستی و حتما در هر نفس هایت شمیم یاس داری جز حق برای هیچ کس کاری نکردی مانند زهرا مادرت اخلاص داری لطف زیاد تو به بابا رفته انگار بنده نوازی و نگاهی خاص داری گرم است پشت تو به کوه انگار بانو تا تکیه ای بر شانه ی عباس داری ما رعیتی ساده در این دربار هستیم خاتون! نگاهی به عوام الناس داری؟ جودِ حسن مهرِ علی احسانِ زهرا در تو نهفته بی گمان میراث داری آیینه دار نور ناب پنج تن تو زهرا حسین و مرتضی احمد حسن تو از عزم جزم ات دشمن احساس خطر کرد گوش فلک را هم رجزهای تو کر کرد آنقدر ای بانو بزرگی که برایت هجده سر بر روی نی سینه سپر کرد محکم قدم برداشتی عالم به هم ریخت پس همنشینی با عمو در تو اثر کرد شمشیر دشمن پیش تو از کار افتاد با شیوه ی ترفند تو کلی ضرر کرد با ناله ات طوری به مسجد حمله بردی گویا دوباره فاطمه چادر به سر کرد با همت ات چیزی نماند از آل فتنه هشیاری تو شام را زیر و زبر کرد تاریخ بعد از این نخواهد دید قطعا کاری که خشمت با بساط زور و زر کرد تا حرمله را از نفس انداخت آهت نفرین تو شمر و سنان را دربه در کرد تو مغز بادام امیر لافتایی آوازه ات امروز عالم را خبر کرد با گرد و خاک چادرت محشر به پا شد کرببلا با همت تو کربلا شد یا خود بخشکان ریشه ی جور و ستم را یا که به من بسپار شمشیر دو دم را هَیهاتْ مِنَّ الذِّلّه ام معنی اش این است از کودکی نذر غمت کردم سرم را گلدسته هایت روی چشمم جای دارند دلواپسم این بارگاه محترم را قربانی راهت شدن مرزی ندارد مهرت کشانده هم عرب را هم عجم را عشق حرم شوق شهادت جمع کرده در صحن تو افغانیان با جنم را اهل امان نامه نه عباس تو هستم از من پذیرا باش دستان قلم را من إرباً أربا هم شوم روزی به دشمن هرگز نخواهم داد کاشی حرم را یک صبح جمعه منتقم می اید از راه در دست مهدی می دهد رهبر علم را قطعا نه تنها شهر خان طومان که آن روز آزاد خواهد کرد مولا قدس هم را بر هر ستون مسجد ألاقصی نویسم با اذن او شعر شریف محتشم را باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه شورش است که در خلق عالم است شعر:علیرضا خاکساری 𝐉𝐨𝐢𝐧: http://eitaa.com/goollvajhehay_ahlbeyt12 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ 📌درصورت نشرمطالب ڪانال در دیگر ڪانال ها و گروه های مرتبط،حذف نام شاعر ومنبعِ اشعار شرعاً جایز نمیباشد. |↲گلواژه‌هاے اهل‌بیت (ع)نشر اشعار بروز ─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌࿇༅࿇༅ ❃༅࿇༅❃ ༅࿇༅࿇═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا