هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
"عیـد غـــدیــر خم مبارک باد"
ا࿐❈❁࿐✿࿐❈❁࿐ا
#مسمط
علـى ای فــدایـی عشـق حــق!
سر و جـان فــدای تو یـا علـی!
کـــه بقـــای عـــالمـیـــان بُـــوَد
همـه از بـقـــــای تــو یـا علــى!
دو جهــان و خِلقـت مــاخَلَـــق
بـــوَد از ولای تــــو یــا علـــی!
نه عجـب اگـر که بـه مــدح تو
زده دم خـــدای تـو یــا علــی!
کـه مــدیـــح ذات خـــدا بــوَد
بخــــدا ســزای تــو یــا علــی!
بشر از مدیـح تو عـاجـز است
اگــرش خــدا ، نــدهــد مـَــدد
خـِـرد از ثنــای تو قـاصر است
اگــرش کمــک ، نکنـــد صمـَــد
سخـــن از بیـــان ِ مقــــام تــو
شده غـــرق حیـــرتِ لا تُعـَـــد
که به شـأن ذات تو گفته حـق
حـَسَــنـات و مِـدحـت لایـُـــرَد
بخــــدا روا بـــــوَد ار خـــــدا
بـکـنـــد ثنــــای تــو یـا علــى!
ز مـدیــح ذات و صفـــات تــو
شده عقــل خلـق زمـانـه مـات
کـه بیــان وصف صفـــات تــو
نبـــوَد قـــریـــن ِ مقــــام ذات
ز علـــوّ ِ فضــل و کمــــال تــو
متـحیــــر آمــــده کــائـنـــــات
چو ثنـــای قــدر و جــلال تــو
دو جهـان ز فتـنه دهد نجــات
بجــز آن کسی که نسـوده سر
بــه در ِ ســرای تـــو یـا علــی!
تــویــی آن ولــی جهـــانگشـا
که جهــان بـوَد به تو پــایــدار
تـویـی آن یگانه ی حــق ســتا
کـه حقــایـق از تو شد آشکــار
تــویـی آن وحیــد مـوحــدیـن
تــویـی آن موحــد حق شعــار
تــویـی آن امیـــر سریــر دیـن
تـویی آن مُسبّب هشت و چـار
کــه فـــــراز دوش نبــی بـــوَد
اثـــــر دو پــــای تـو یــا علــی!
تــویـی آنکه زهـــد و دیـانتـت
شـده رهنمــــای مـــوحــــدیـن
تـویـی آنکه منطق و حکمتـت
شده مَشی و سرخط اهل دین
تـویـی آنکــه نهــــج بــلاغتـت
شــده نهــــج طــاعـت متّقیـن
تـویـی آنکــه پنــــد حقیـقتـت
شـده درس مکتـب نــاصحیـن
تــویـی آنکـــه لایـــق تـو بــوَد
سخــن خــــدای تــو یـا علــی!
چو بخواست خـالـق لـم یــزل
نظری به خــود کنــد از کمــال
بـه عیــان چو آینــــه بـایـدش
علیاش شد آینـــه ی خصــال
به علـى نظـر کن و حــق ببـین
ز کمـــال و مــرتبـت و جـــلال
کــه علــیست آینـــه ی خـــدا
به خـــدای خـالـق ذوالجـــلال
بخــدا که صـورت حـق عیــان
بـــوَد از لقــــای تــو یـا علــی!
على ای خلاصه ی کاف و نون
کــه فلـک بــوَد بـه اطــاعـتـت
علــى ای عصــاره ی مـایکــون
کــه ملـک متـــابـــع طــاعـتـت
علــى ای حقـیــقـت بنـــدگــی
کـه جهـــان رهیــن عبـــادتــت
علــى ای نتـیجـــه ی مـاخَلــق
کــه بشــر ، طفیـــلی حکمتـت
علــى ای کــه خـِلقــت مـاسَـوا
نـبــــوَد ســوای تـــو یـا علــی!
به خــدا قسـم کـه به غیـر تـو
نکـنــــم بــه نقطــــهای اتکــــا
کـه منـــم به لطـف تــو متّکـی
تـــو ز رأفـتـــم شــده متـّکــــا
نــــزنـــم دم از دگــــری مگـــر
کـه به مـِدحـت ِ تـو کنــد ثنـــا
نکنـــم نظـــر بـه کسـی مگـــر
که تــو اش نظــر کنی از وفــا
به خــدا قسم کـه همیـشه دم
زنــــم از ولای تـــو یــا علــی!
منـــم آن کهـیــنه غــــلام تـــو
کـــه بــه آرزوی تــو زنــــدهام
بـــه در ِ ســـرای تـــو خســروا
ز خلـوص، چــاکــر و بنـــدهام
بــه ره ِ وصــــال تــو تــا ابـــد
ز ازل ـ شهــــا ، گـــروَنــــدهام
کــلـمــــات کـــاملـــه ی تــو را
به سمـــاع جـــان شـنونــدهام
کـه کـــلام کــامـل حـــق بــوَد
سخـــن رســای تــو یــا علــی!
به امیــد لطــف تـــو زنـــدهام
که رسم به وصــل جمــال تــو
به هــوای عشق تو سرخـوشم
بــه امـیـــد درک کـمـــــال تــو
نـه من از قصــور کمــال خـود
شده محـو عــزّ و جـــلال تــو
کـه خــلایــق دو جهـــان شده
همه مـات خُلق و خصــال تــو
همگان به طـاعـت و بنـــدگـی
شـده در قفـــای تـو یـا علــی!
چه خوشاست اگر ز ره کــرم
قــدمـی بــه دیــده ی ما نهـی
تـــو شـهـنـشــهـی و روا بـــوَد
کـه قــدم به کــوی گـــدا نهـی
نظـــرِ عطـــوفــت و رحمـتـت
بــه جهــــانیـــان ز وفـــا نهـی
ز بــــلاد شـیعــــه و مسـلمیـن
همه جـور و کیــنه جــدا نهـی
کـه کسی بـه دفــع معــانـدیـن
نـرسد بـه پــای تــو یــا علــی!
ملکــا به (شمس قمی) کنــون
نظـــری ز مهــــر و وفـــا نمـــا
چـو تــو شــاه مُلـک کــرامتـی
نظـــری بــه ســوی گـــدا نمــا
ز خــــزانــه ی حسـنات خــود
درمـی بــه بنــــده عطـــا نمــا
ز عطــــای عـــالیـــهات شهـــا
دل مــا ، غـــریــق صفـــا نمـــا
کـه دوچشـم ما شده منـــتظر
بـه ره عطــــای تــو یــا علــی!
شادروان سید عليرضا شمس قمی
https://eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
((اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَا اَمِیــرِالْمـُؤمِنـِین))
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#مدح
#عید_ولایت
#امیرالمؤمنین
#عید_غدیر_خم
حـدیـث عشـق تـو در هر سخــن نمیگنجد
بـیـــان معــــرفـتـت ، در دهـــــن نمیگنجد
چگونه تـاب سخــن هست ـ در بـــرابـــر تو
به نــزد بلبــل خوشخـوان زغـــن نمیگنجد
ز حسن سیرت و صورت، قرین تو به جهان
هــــزار یــوسـف گـــل_پیــرهـــن نمیگنجد
چنــانکـه نیست مُیسّر، نگـــاه بر خـورشـید
فـــروغ مِهــــر تـــو ـ در انجمـــن نمیگنجد
ز نفس پــاک تو ایـن بس کــه در ارادهی تو
تبــــاه_وســوســه ی اهــــرمــــن نمیگنجد
دلــی به وسعـت عــالَـم طـلب نمـاید عشـق
چنــانکــه در دل هـــر کــوهکـــن نمیگنجد
مقــام امــر ولایـت تویی ز بعــد نبی (ص)
بـه مــور ِ مـانـده به قعـــر لگـــن نمیگنجد
ولایــت تــو ، امــــان میدهــد محبــــان را
چو قلعـــهای کــه در او راهــــزن نمیگنجد
"ولایـت" تـو نــدارد قــریــن که در بـــر ِ آن
هـــزار مَسلــک و رســم و سُـنــن نمیگنجد
نوای "فـُـزتُ وَ رَبّ" ، این نـوای جــانفرسا
درون ِ واژه ی درد و مِـحــَـــــــن نمیگنجد
دلــی کـه شـوق "نجــف" دارد و زیــارت تو
بـــدون تــــاب شــود ، در وطـــن نمیگنجد
بگفت (ساقی) شوریده_دل به طبع خموش
که وصـف حسن تو در شعــر مـن نمیگنجد
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi
"به ساحت مقدس امیرالمؤمنین علی "علیه السلام"
(میزان اعتدال)
چنان عادل که حتی تیغ او میگردد از سر دو
تمام هستیاش تقسیم شد از ابتدا بر دو
عدالت خلق و خویَش را چو میزان معتدل کرده
چنان شاهین نظارت میکند بر یک به یک در دو
علی را تیغ زهرآلود از پا ، کِی در آوردهست ؟!
دو چیز او را فکند از پا ، که یک سیلی شد و در دو
به میلادش تن کعبه دو کفّه شد ترازو را
به مرگش نیز میگردد به محراب دعا سر دو
علی تنها پرستش را مِی توحید مینوشید
چگونه بینهایت را کند تقسیم آخر دو ؟!
حسن در کودکی پرسید: بابا دوستتر داری
مرا یا...؟ حرف او را قطع کرد و خنده زد : درد و
بلای تو به جان من ، اگر چه پاسخت روشن
دو جان در یک بدن هستید از نوعِ یک اندر دو
دو نقطه بیش نه، اینها دو بازوی اباالفضلاند
برادرها حسن بودند پیش از کربلا هر دو
به گلریزان عاشورا سؤالی دارم از ساقی
درآن هنگامهی مستی ، چرا شد شمع خاور دو ؟!
پی جمعیت خاطر که نیرو آوَرد بر در
شمارش کرد : یک، از جا درآمد چشم خیبر دو
که گفته این دویی در انتخاب نوکرش شد یک ؟!
ریاضیات عشق این است : یک ماییم و قنبر دو
به یک بوسه علاج ضعف ما حاصل نمیگردد
اگر دشنام اگر نفرین ، مرا یک قند و ...شکّر : دو
علی یک کفّه از میزان انصاف است و نامش یک
ترازو چون دو کفّه لازمش باشد پیمبر دو
کدامین مِی به جام حضرت عشق است؟ میبینم
که لَم داده به روی کُشتهی هفتاد پیکر دو
دلم سودای آزادیش در سر بود چونان حر
رهایم کرد از بند و نیازم را برآورد و ...
قنوت رحل را نازم که معراج عبادت شد
و وقتی پرگشود از هم، کبوتر یک شد و پر دو
نمیدانم چه میشد گر که از جمعیت اعداد
دو را سر میبریدند و خودِ یک بود دیگر دو
قصیده ذوق_مرگیهای خود را دارد اما من
نهادم جان بر این سودا که اکبر یک که اصغر دو .
"علیرضا اطلاقی"
http://shaeranqom.blogfa.com
«اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَا اَمِیرالْمؤمِنین»
#ساقی_کوثر
رخش عدالت، اگر سوار ندارد
هست حماری که: اعتبار ندارد
کِلک هنر نیست گر بهدست هنرمند
میشکند چون که ابتکار ندارد
زردی مغرب کجا به رنگ طلوع است
فصل خزان، رونق بهار ندارد
عدل بوَد لشکر عظیم ممالک
کشور بی لشکر اقتدار ندارد
لشکر اسلام را علیست علمدار
بهتر از او حق به روزگار ندارد
باک نداریم در مصاف کسی که
تیزتر از تیغِ «ذوالفقار» ندارد
آنکه کمر کرده خم به نزد ستمگر
آلت دست است و اختیار ندارد
بسکه حقارت پذیر گشته دریغا
جرأتِ ابرازِ انزجار، ندارد
کرده خودش را درون پیله گرفتار
پیلهی خودساخته، فرار ندارد
هست دلیکه انیس و پیرو اغیار
مَحض وقاحت بوَد؛ وقار ندارد
حیثیتاش چون رَوَد به باد رذالت
راه، پس از آن به جز مزار ندارد
دیدهی دل باز کن به روی حقیقت
گر ز گنه، دیدهات غبار ندارد
(ساقیِ) کوثر، علی ز خمّ «غدیر» است
بحرِ میستان او، کنار ندارد
هرکه کند تر لب از شراب ولایش
در دو جهان، غصهی خمار ندارد .
✍ سید محمدرضا شمس (ساقی)
1397
#شمس_ساقی
@shamssaghi
🌹🍁غدیریه🍁🌹
کاروانِ نبی از موسم حجّ بر میگشت
کعبه بیتاب به دور سر حیدر میگشت
گوش چرخ فلک از هلهلهها کر میگشت
جانشینی علی داشت مقرر میگشت
وقت آن است که از پرده برون افتد راز
در میخانه به روی همگان گردد باز
خاک سرمست شده زیر قدمهای علی
چشم افلاک شده محو تماشای علی
کعبه در بدرقهی قامت والای علی
خُم به وجد آمده از نام دِلارای علی
بعد از این آنچه نهان بود عیان خواهد شد
"اشهدُ اَنَّ علی" ، جزء اذان خواهد شد
ناگه از عرش ندا خاست ، که ای جان جهان
احمد ای محرم خلوتکده راز نهان
آخرین برگ رسالت شود امروز عیان
تا محقق شود این امر ، بمان خطبه بخوان
بی علی دین بجز از نام مسلمانی نیست
بی ولایت ثمری غیر پشیمانی نیست
گفت، پیغمبر خاتم که در این وادی طور
حق ، مرا کرده به تبلیغ ولایت مامور
شده نزدیک ، غروب من و پایان حضور
جمع گردید که گویم به شما سرّ ظهور
با ولایت شود ارکان هدایت محکم
تا که گسترده شود دین خدا در عالم
بشتابید که این خُم به خروش آمده است
گوش دارید که پیغام سروش آمده است
مُهر تایید رسالت به نقوش آمده است
ساغر آرید که این باده به جوش آمده است
هر که سرمست علی نیست شقاوت دارد
ظلمت جهل کجا مهر سعادت دارد
شد در آن بزم صفا منبر نور آماده
زهره در عرش به گلبانگ سرور آماده
ساقی و باده و مینای بلور آماده
کرده جبریل امین راه عبور آماده
حق بغیر از علی و راه علی چیست مگر؟
در جهان دادرسی غیر علی نیست دگر
ناگهان دست فروزندهی خورشید پگاه
برد بالای سرش دست یداللهی ماه
کرد ابلاغ ولیعهدی حیدر آن شاه
گفت "لا حول ولا قُوة الا بالله"
بعد من هست علی راهنمای توحید
مدح او کرده خداوند به لوح جاوید
تا که شد ماه به خورشید نبوت دمساز
آیه ی نورُُ علی نور مجسم شد باز
آسمان زیر قدمهای علی از اعجاز
شکر میکرد که شد امر امامت ، آغاز
بعد احمد شده، حیدربه همه خلق امیر
با علی می شود آیات ولایت تفسیر
چشمها غرق تحیر ، همه آنجا سرمست
"پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست"
کهکشانها همه بر عهد غدیرش پابست
ناگهان پیک خدا آمد و غم، از دل رست
آیه آورد که "اَکمَلتُ لَکُم دین" ، به علیست
شرط اِکمال همه مذهب و آیین به علیست
هر "شقایق" به لبش زمزمه ی نام علی
گشته سرمست دمادم ز می جام علی
هر که شد شیعهی مولا شده همگام علی
میبَرد بهره ز الطاف و ز اکرام علی
بی علی کس نبرد ره به فراسوی کمال
بی علی نیست به جز گمرهی و استیصال
حمید رضازاده " شقایق "
کرمان
عید غدیر ۱۴۰۲
hدttp://shaeranqom.blogfa.com