eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
330 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
((اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَا اَمِیــرِالْمـُؤمِنـِین)) ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا حـدیـث عشـق تـو در هر سخــن نمی‌گنجد بـیـــان معــــرفـتـت ، در دهـــــن نمی‌گنجد چگونه تـاب سخــن هست ـ در بـــرابـــر تو به نــزد بلبــل خوشخـوان زغـــن نمی‌گنجد ز حسن سیرت و صورت، قرین تو به جهان هــــزار یــوسـف گـــل_پیــرهـــن نمی‌گنجد چنــانکـه نیست مُیسّر، نگـــاه بر خـورشـید فـــروغ مِهــــر تـــو ـ در انجمـــن نمی‌گنجد ز نفس پــاک تو ایـن بس کــه در اراده‌ی تو تبــــاه_وســوســه ی اهــــرمــــن نمی‌گنجد دلــی به وسعـت عــالَـم طـلب نمـاید عشـق چنــانکــه در دل هـــر کــوهکـــن نمی‌گنجد مقــام امــر ولایـت تویی ز بعــد نبی (ص) بـه مــور ِ مـانـده به قعـــر لگـــن نمی‌گنجد ولایــت تــو ، امــــان می‌دهــد محبــــان را چو قلعـــه‌ای کــه در او راهــــزن نمی‌گنجد "ولایـت" تـو نــدارد قــریــن که در بـــر ِ آن هـــزار مَسلــک و رســم و سُـنــن نمی‌گنجد نوای "فـُـزتُ وَ رَبّ" ، این نـوای جــان‌فرسا درون ِ واژه‌ ی درد و مِـحــَـــــــن نمی‌گنجد دلــی کـه شـوق "نجــف" دارد و زیــارت تو بـــدون تــــاب شــود ، در وطـــن نمی‌گنجد بگفت (ساقی) شوریده_‌دل به طبع خموش که وصـف حسن تو در شعــر مـن نمی‌گنجد سید محمدرضا شمس (ساقی) http://eitaa.com/shamssaghi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"به ساحت مقدس امیرالمؤمنین علی "علیه السلام" (میزان اعتدال) چنان عادل که حتی تیغ او می‌گردد از سر دو تمام هستی‌اش تقسیم شد از ابتدا بر دو عدالت خلق و خویَش را چو میزان معتدل کرده چنان شاهین نظارت می‌کند بر یک به یک در دو علی را تیغ زهرآلود از پا ، کِی در آورده‌ست ؟! دو چیز او را فکند از پا ، که یک سیلی شد و در دو به میلادش تن کعبه دو کفّه شد ترازو را به مرگش نیز می‌گردد به محراب دعا سر دو علی تنها پرستش را مِی توحید می‌نوشید چگونه بی‌‌نهایت را کند تقسیم آخر دو ؟! حسن در کودکی پرسید: بابا دوست‌‌تر داری مرا یا...؟ حرف او را قطع کرد و خنده زد : درد و بلای تو به جان من ، اگر چه پاسخت روشن دو جان در یک بدن هستید از نوعِ یک اندر دو دو نقطه بیش نه، این‌ها دو بازوی اباالفضل‌‌اند برادرها حسن بودند پیش از کربلا هر دو به گل‌ریزان عاشورا سؤالی دارم از ساقی درآن هنگامه‌ی مستی ، چرا شد شمع خاور دو ؟! پی جمعیت خاطر که نیرو آوَرد بر در شمارش کرد : یک، از جا درآمد چشم خیبر دو که گفته این دویی در انتخاب نوکرش شد یک ؟! ریاضیات عشق این است : یک ماییم و قنبر دو  به یک بوسه علاج ضعف ما حاصل نمی‌گردد اگ‍ر دشنام اگر نفرین ، مرا یک قند و ...شکّر : دو علی یک کفّه از میزان انصاف است و نامش یک ترازو چون دو کفّه لازمش باشد پیمبر دو کدامین مِی به جام حضرت عشق است؟ می‌بینم که لَم داده به روی کُشته‌ی هفتاد پیکر دو دلم سودای آزادیش در سر بود چونان حر رهایم کرد از بند و نیازم را برآورد و ... قنوت رحل را نازم که معراج عبادت شد و وقتی پرگشود از هم، کبوتر یک شد و پر دو نمی‌دانم چه می‌شد گر که از جمعیت اعداد دو را سر می‌بریدند و خودِ یک بود دیگر دو قصیده ذوق_مرگی‌های خود را دارد اما من نهادم جان بر این سودا که اکبر یک که اصغر دو . "علیرضا اطلاقی" http://shaeranqom.blogfa.com
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَا اَمِیرالْمؤمِنین» رخش عدالت، اگر سوار ندارد هست حماری که: اعتبار ندارد کِلک هنر نیست گر به‌دست هنرمند  می‌شکند چون که ابتکار ندارد زردی مغرب کجا به رنگ طلوع است فصل خزان، رونق بهار ندارد عدل بوَد لشکر عظیم ممالک کشور بی لشکر اقتدار ندارد لشکر اسلام را علی‌ست علمدار بهتر از او حق به روزگار ندارد باک نداریم در مصاف کسی که تیزتر از تیغِ «ذوالفقار» ندارد آنکه کمر کرده خم به نزد ستمگر آلت دست است و اختیار ندارد بس‌که حقارت‌ پذیر گشته دریغا جرأتِ ابرازِ انزجار، ندارد کرده خودش را درون پیله گرفتار پیله‌ی خودساخته، فرار ندارد هست دلی‌که انیس و پیرو اغیار مَحض وقاحت بوَد؛ وقار ندارد حیثیت‌اش چون رَوَد به باد رذالت راه، پس از آن به جز مزار ندارد دیده‌ی دل باز کن به روی حقیقت گر ز گنه، دیده‌ات غبار ندارد (ساقیِ) کوثر، علی ز خمّ «غدیر» است بحرِ میستان او، کنار ندارد هرکه کند تر لب از شراب ولایش در دو جهان، غصه‌ی خمار ندارد . ✍ سید محمدرضا شمس (ساقی) 1397 @shamssaghi
🌹🍁غدیریه🍁🌹 کاروانِ نبی از موسم حجّ بر می‌گشت کعبه بی‌تاب به دور سر حیدر می‌گشت گوش چرخ فلک از هلهله‌ها کر می‌گشت جانشینی علی داشت مقرر می‌گشت وقت آن است که از پرده برون افتد راز در میخانه به روی همگان گردد باز خاک سرمست شده زیر قدم‌های علی چشم افلاک شده محو تماشای علی کعبه در بدرقه‌‌ی قامت والای علی خُم به وجد آمده از نام دِلارای علی بعد از این آنچه نهان بود عیان خواهد شد "اشهدُ اَنَّ علی" ، جزء اذان خواهد شد ناگه از عرش ندا خاست ، که ای جان جهان احمد ای محرم خلوتکده راز نهان آخرین برگ رسالت شود امروز عیان تا محقق شود این امر ، بمان خطبه بخوان بی علی دین بجز از نام مسلمانی نیست بی ولایت ثمری غیر پشیمانی نیست گفت، پیغمبر خاتم که در این وادی طور حق ، مرا کرده به تبلیغ ولایت مامور شده نزدیک ، غروب من و پایان حضور جمع گردید که گویم به شما سرّ ظهور با ولایت شود ارکان هدایت محکم تا که گسترده شود دین خدا در عالم بشتابید که این خُم به خروش آمده است گوش دارید که پیغام سروش آمده است مُهر تایید رسالت به نقوش آمده است ساغر آرید که این باده به جوش آمده است هر که سرمست علی نیست شقاوت دارد ظلمت جهل کجا مهر سعادت دارد شد در آن بزم صفا منبر نور آماده زهره در عرش به گلبانگ سرور آماده ساقی و باده و مینای بلور آماده کرده جبریل امین راه عبور آماده حق بغیر از علی و راه علی چیست مگر؟ در جهان دادرسی غیر علی نیست دگر ناگهان دست فروزنده‌ی خورشید پگاه برد بالای سرش دست یداللهی ماه کرد ابلاغ ولیعهدی حیدر آن شاه گفت "لا حول ولا قُوة الا بالله" بعد من هست علی راهنمای توحید مدح او کرده خداوند به لوح جاوید تا که شد ماه به خورشید نبوت دمساز آیه ی نورُُ علی نور مجسم شد باز آسمان زیر قدم‌های علی از اعجاز شکر می‌کرد که شد امر امامت ، آغاز بعد احمد شده، حیدربه همه خلق امیر با علی می شود آیات ولایت تفسیر چشم‌ها غرق تحیر ، همه آنجا سرمست "پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست" کهکشان‌ها همه بر عهد غدیرش پابست ناگهان پیک خدا آمد و غم، از دل رست آیه آورد که "اَکمَلتُ لَکُم دین" ، به علی‌ست شرط اِکمال همه مذهب و آیین به علی‌ست هر "شقایق" به لبش زمزمه ی نام علی گشته سرمست دمادم ز می جام علی هر که شد شیعه‌ی مولا شده همگام علی می‌بَرد بهره ز الطاف و ز اکرام علی بی علی کس نبرد ره به فراسوی کمال بی علی نیست به جز گمرهی و استیصال حمید رضازاده " شقایق " کرمان عید غدیر ۱۴۰۲ hدttp://shaeranqom.blogfa.com
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قصیده‌ی (بدون نقطه) در منقبت امیرمؤمنان حضرت علی (ع) (مــولا علــی) ای ولـــــیّ ِ والـــــی ِ والاـ عــلــــی وی علــی ِ عـــالـــی ِ اَعــلا عــلـــی ای سـمــیّ ِ کـــردگـــار ســرمــــدی وی وصــیّ ِ احمــــــد ِ والا عــلـــی هم اصــول و محــور علـم و کمـال هم اســاس عَـلّــم الاَسمـــا عــلـــی هــم رســول الـلــه را ـ اوّل وصــی هــم ولیّ الـلــه ِ عـــدل آرا عــلـــی هــم کمــال کـــامـــل ِ حـــیّ ِ وَدود هــم مــدار عـــالَـــم اَعـــلا عــلـــی هــم ســـرادار ســـرای کــــردگــــار هــم امـام و هـادی و مـولا عــلـــی اســـم او را ـ داور کـــــلّ ِ امــــــور کــرد در عصر ورود اعطـــا عــلـــی درگـــــه عَـــــلام را ـ عــِلــــــم ِ ولا عـــــالـــم لاحــــول را ـ إلّا عــلـــی مـــاورا را رأی او سِحــــر حـــــلال مـاسَـوا را سَــرور و اَولــیٰ عــلـــی در حــرم ، مــولــود او آمــد همــی مر حــرم را مَحــرمُ الاولی عــلـــی حـاصـل و محصـول درگــاه اَحــــد حــامـد و محمــود مُلـک لا عــلـــی حــاکــم ُحکــم ِ الهـــی در حـِکــــم عـــالِـــم علـــم گُهـــر آســا عــلـــی صِهــر احمـــد ، سـرّ الـلــه الصّمـــد مِهـــر سرمد محــور طـاهـا عــلـــی داده در صـــدر سَمـــا معمـــوره ها کرده در مُلـک صمــد مــأوا عــلـــی لـوحِ کـرسی را علــی کِلـک علـــوم لوحـه ی "لـولاك" را "لـولا" عــلـــی مهـــر طالــع ، مـــاه لامــِع ، روی او دُرِّ احـمـــــر ، لــؤلــؤ لالا عــلـــی روحِ ارواح و دَم ِ روح الـلّــهـــــــی طـور عــدل و هـادیِ موسا عــلـــی آدم و داوود و صـالح ، هـــود هــم داده دل‌هــا ، در رَه ِ مـــولا عــلـــی عسکــــر اســـلام را ـ هـــــادی ِ راه مَــر‌ کــــلام الـلـــه را ـ آوا عــلـــی هم علـل ، هم درد ، هم معلـول درد هم دوای ِ دردهــــای ِ مـــا عــلـــی رادمـرد و عــامــل عـــدل و کــــرم اصل هر اِکـرام و هر اهــدا عــلـــی عـــالِـــم ِ کـــلّ ِ عـلـــوم ِ مـــاسَــوا ماحصل ، هـر علـــم را دارا عــلـــی در همــه اَعصــار ، اَعلــم عِـلـــم او در کمـال و عِلــم ، لا اِحصا عــلـــی مهــرداد اهــل علــم و حِلــم و رای راهـدار ِ عـــامـی و أعمـــا عــلـــی در ره ِ ســودای کــــالای ِ کـمـــــال گـوهــر اَعـلا علـی ، سـودا عــلـــی سَــرورِ اَحــــرار ، امـــام ِ دادگــــــر عــدل کـامـل ، ماحی ِ کسرا عــلــی دادگـــــاه ِ اهـــــل ِ دل را ـ دادرس در مهـالـک ، هــالـک اَعـــدا عــلـــی در عمــل ، کــــوه وَرع ، سـدّ ِ وَلَــع در حِکــم سرّ ِ کمــاهـی را عــلـــی مصـــدر ِ احکـــام داور ، در کــــلام صـدرِ اوّل ، صادر و صـدرا عــلـــی دل مـده ، ای دل! مگر در کــوی دل ره مــده در کـــوی دل ، اِلّا عــلـــی در وَلای او دو عــــالم ســر دهــــد هـا علــیٌ ، هــا علــیٌ ، هــا عــلـــی (شمس قم) جز بیت آخِــر مَدحتی گفت بی نقطه به عشقت یا عـلـــی شادروان سید علیرضا شمس قمی 1370 https://eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا