#مباهله
کرانه های نور
به نام لاله ها به نام ارغوان
نشسته در دلم فروغِ بی کران
به نام عشق و خون به نام کربلا
به نام قتلگه به نام نینوا
نوشته بر دلم طلوعِ مَشْرِقَیْن
حَیاتَنَا الْحُسَیْن ، مَماتَنَا الْحُسَیْن
تمامِ شهرِ ما سحر شد و سپید
که گشته هر گذر به نام یک شهید
نرفته از دلی به عرصه ی جهاد
شهید شاخصی چو مالکی نژاد
به جانِ عاشقان تبِ عبادت است
طریقِ زندگی رهِ شهادت است
مدینه را ببین که نورِ سرمد است
شکوهِ هَلْ اَتی ز آلِ احمد است
رسیده موسمِ ثبات قافله
رسول با عدو کند مباهله
به دل تجلّیِ نجابت است و عشق
مباهله همین حقیقت است و عشق
درین مباهله ببین تو وصفِ حال
که فاتح اش یقین محمّد است و آل
به نام احمد و ، به نام هر بهار
به نام حیدر و ، به نام ذُوالفقار
طریق جاودان طریق مصطفی ست
نویدِ زندگی ولای مرتضی ست
ولای مرتضی ولایت خداست
گواه این سخن رسول کبریاست
ولایت علی دِژ است و محکم است
شهید راه او کسی چو میثم است
حدیث میثم و ، علیّ و اقتدار
همین بُوَد که او رود به روی دار
طنابِ دارِ ما همیشه محکم است
که تیغ عاشقی زبانِ میثم است
چو میثم از جهان ندارم ای عزیز
به غیر مرتضی به روز رستخیز
گرفته این دلم مکان به عالَمِیْن
به ذکر یا علی ، به ذکر یا حسین
منم که مادحم ، منم که ذاکرم
همیشه شاکرم ، ازین که شاعرم
سروده ام ز حق سروده ام ز عشق
همیشه بال و پر گشوده ام ز عشق
سروده ام ولی به عشق اهلِ بیت
شبیه دعبل و فرزدق و کمیت
به نام فاطمه به نام آفتاب
مسیرِ حق بُوَد دفاعِ از حجاب
قسم به حق که شد به عرشْ قائمه
حجاب زینب و حجاب فاطمه
حجاب هدیه ی بتول بر زن است
وَ کشف این حجاب از آن دشمن است
قسم به فاطمه ، قسم به کوثر است
که چادر ای عزیز حجاب برتر است
قسم به مادر و به خواهری اسیر
به کربلا کفن نبود جز حصیر
چه گویم از عطش ، وَ یا که حنجری
بریده شد سری به پیش خواهری
چه گویم از حسین ازین همه شرر
تنش به قتلگه ، به نیزه رفته سر
شعر: حاج محمود تاری «یاسر»
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#حجاب
آنکـه تبلیــغ فســاد و بـیحجـــــابی میکند
خود گمـــان دارد که دارد انقــــلابی میکند
مثــل آن لبتشـنهای باشد که از درمـانـدگی
خویش را دلخوش به رؤیای سرابی میکند.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#حجاب
کی طلا با مس ، برابر میشود؟
کی خزف همسنگ گوهر میشود
بی حجابی ، عامل ویرانی اَست
غنچه چون خندید پرپر میشود
سید محمدرضا شمس (ساقی)
@shamssaghi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#حجـــاب
اهل سـیرت ، با حجـــابِ نـــاب میآید برون
اهل صــورت ، عـــــاری از آداب میآید برون
بـی حجـــابی ، عــامــل لاقیــدی انسـان بُـوَد
غرب_مَسلک، بـی حجــابِ ناب می آید برون
تــا نمــایـد دلبـــری ، بــر دیــدههـای بلهــوس
گــاه حتـی بـا لبــــاس خــــواب میآید برون
فصـل گــرمــا چکمــه پوشد تا کند جلب نظر
در زمسـتان ، پـــای بیجـــوراب میآید برون
چون نـدارد مشـتری و هست بــازارش کساد
خود بــدون بــانــگِ دق البــــاب میآید برون
تـا کنـد جــادو جــوانـان را درین عصر فریب
بـا طلسم و رَمْـــل و اُسطــرلاب میآید برون
حسن صـورت را یقیناً حاجت مشّاطه نیست
زشـترو ، با وسمــه و سرخــاب میآید برون
چون ندارد جــلوه ، سیمـای کـریـهِْ بدسرشت
بـا قـــر و اطـــوار و بـا میکـــاب میآید برون
غنچـه تا پیچیده باشد در امـان است از گزند
چیــده گردد ؛ تا ز پیـچ و تـــاب میآید برون
مــوج ویــرانگــر به روی آب جــولان میدهد
قعــر دریــا ، گـــوهـــر نـــایـــاب میآید برون
آسمــان عشــق را نـــازم کــه در شــام ســیاه
اختــری تـابنـــده چون مهتـــاب میآید برون
از بـرون گشتن سخـن، آمد اگر در این مقــال
هر کسی امــروزه از یک بـــاب ، میآید برون
گفتــم این را تـا بــدانــی هر که دارد کاسـتی
بـا هــرآنچــه میکنـد ایجـــاب ، میآید برون
ذات نیکــو عـاقبـت ، انسان بـه بـــار آرد ولی
از دل بــی مــــادران ، نـــابـــاب میآید برون
گر معلــم را نبــاشد خــوی صــدق و راسـتی
از کــــلاس درس او ، کــــــذّاب میآید برون
(ساقیا) آنکس که نوشد بادهای از جام عشق
کـــوه غـــم باشد اگـر ، شــاداب میآید برون
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#حجاب
عفت و عصمت بوَد در زیر قاب روسری
چادر زن چون صدف باشد برای گوهری
بیحجابی کی بوَد آزادی و آزادگی ؟
بلکه این دامیست بر پای زن بی روسری
غنچه تا پوشیده باشد در امان است از گزند
چون شکوفا میشود چیده شود با خنجری
خنجر گلچین بوَد چشمان هیزی که تو را
میدرد چون از حجاب آیی برون در معبری
گرچه باشد مشکلات اما نمیباشد مباح
تا شود رد دختری از عفت خود سرسری
آفرین ای دخترانی که درین شهر شلوغ
رفت و آمد میکنید اما ـ بدونِ دلبری
مرحبا ای دختران خوش سرشت و باوقار
ای زنان سرفراز و عصمتِ همچون پری
خواهرم! دانم اگر خواهی ز تیر عشوهها
میتوانی پردهی زهد ریاکاران ، دری
بلكه میدانم توانی ، از ميان بحر شوم
كشتی طوفان شهوت را به ساحلها برى
ای برادر چشم خود درویش کن بر دختران
تا که ناموست شود دیده به چشم خواهری
مَرد هم یعنی وقار و چشمپوشی از گناه
ناجوانمردی اگر با چشم شیطان بنگری
غیرت زن، کی بوَد در ذات نازنهای پست
شوکت زن را نگر ـ در جلوههای مادری
مادری که خود بپای طفل میسوزد چو شمع
تا که فرزندش کند بر عالمی روشنگری
ای همه هستی من ، گردد فدای آن زنی...
کاینچنین در زندگانی میکند دانشوری
ای به قربان چنین بانو که بیهیچ انتظار
میکند با مهربانی ، مادری و همسری
این سخن گفتم که آگاهی دهم از نیک و بد
هم کنم پرواز ، در حال و هوای شاعری
پند (ساقی) را شنو با گوشِ جانت خواهرم!
کِی خزف، همسنگ گردد در جهان با گوهری؟
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1393
http://eitaa.com/shamssaghi