🌹🌹طلوع ماه محرم🌹🌹
ماهی ز ره رسیده که لبریزِ از غم است
از داغ عشق ، خون به دل اهل عالم است
آید صدای ناله به گوش از تمام خلق
هر جا که بنگری غم و اندوه وماتم است
خون می چکد ز دیده ی کرّوبیان قدس
این بغض و اشک و آه ، نشان محرم است
عالم تمام گشته سیه پوش و نوحه خوان
" گویا عزای اشرف اولاد آدم است"*
پیچیده در فضا همه جا بانگ یا حسین ع
آری عزای سبط نبیّ مکرم است
زد خیمه در زمین بلا شاه کربلا
پشت فلک ز غصه ی این واقعه خَم است
هفتاد و دو ، ستاره رَخشان به دور شمس
در وصف شان هر آنچه که گوید زبان کم است
بر زخم های پیکر مصباح کائنات
اشک عزای چشمِ عزادار مرهم است
گرید " شقایق" از غم آن شاه بی کفن
تا روز حشر ناله و آهش دمادم است
حمید رضازاده " شقایق"
کرمان
۱۴۰۱
محتشم کاشانی
http://eitaa.com/gom121
بسم الله الرحمان الرحیم
عرض سلام و احترام خدمت اعضای گرامی کانال
به جهت دسترسی هرچه آسانتر شما بزرگواران ان شاءالله اشعار و نوحه ها به ترتیب مناسبت هر شب محرم در کانال بارگزاری خواهد شد.
@maddah_1367
خادمة الزهࢪاء (س)_؏
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از همه ذاکرین کانال وبزرگوارانی که هر ساله در سبک گزاری اشعار و نوحه ها ما را یاری میکردند، تقاضا دارم
جهت کمک و استفاده و بهره بردن دیگر اعضای کانال صوت اجرای خود را به آیدی بنده ارسال بفرمایند تا در کانال بارگزاری شود.
اجرتان با سید وسالار شهیدان اقا امام حسین (ع)
به نام خدا
#مسلم_ابن_عقیل_ع
#محرم_الحرام
السلام علیک یامسلم ابن عقیل
من کوفه را چون مردگان بیدرد دیدم
نـامردهاشان را بـه شکل مـرد دیـدم
ایـن نـاسپاسان جمـله اشبـاهالرجالند
خصم رسـول و حیـدر و قـرآن و آلند
اینان به آن دستی که بـا من عهد بستند
عهـد مـن و فـرق مـرا با هم شکستند
تنهـا نـه در کوفـه مـرا آواره کردنـد
قـلبم دریدنـد و لبـم را پـاره کردنـد
این شهر را پیوسته نـامردی بـه من بود
ای قوم تنها مـردشان یـک پیرزن بود
زنهـا ز نـامردان کوفـه وانماندنـد
از بامها بر فرق من آتش فشاندنـد
مـن جـان نثار عترت خیرالانـامم
صید بـه خـون غلطیده بـالای بامم
وقتی که خود را از عطش بیتاب دیدم
عکس لب خشک تـو را در آب دیدم
در موج خون دریای لارا دیدم امروز
از بـام کوفـه کربلا را دیـدم امروز
انگـار میبینم جراحـات تنـت را
خونین به چنگ گرگها پیراهنت را
انگـار بینـم لالههای پـرپـرت را
پاشیده از هم عضوعضو اکـبرت را
انگار میبینم که بعد از قتـل یـاران
هم تیرباران میشوی هم سنگ باران
انگـار مـیبینم ذبیـح کـوچکت را
زخم گلوی شیرخواره کودکت را
انگار میبینم که با اشک دو دیـده
داری به روی دست خود دست بریده
انگار بینم غرق خـون آیینهات را
جای سم اسبان و زخم سینهات را
انگار بینم شمـر مـیآید بـه گودال
انگار بینم میزنی در خون پر و بال
****
...انگار دیدم جان شیـرینت فـدا شد
زهرا نگه کرد و سرت از تن جدا شد
من بهترین مهمان شهـر کوفـه هستم
مهمـان قصابـان شهـر کـوفـه هستم
لب تشنـه از پیکر جـدا گردد سر من
آویـزه گـردد بـر قنـاره پیکـر من
تنهـا نـه ایـن نامرد مردم میکُشندم
در کـوچههای شهر کوفه میکِشندم
«میثم» شرار از نظم جانسوزت فشاندی
بس کن که دلها را به بحر خون نشاندی
شعر:استاد حاج غلامرضاسازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
هر چه گشتم شهر کوفه مالک اشتر نداشت
مسلم درمانده غیر طوعه همسنگر نداشت
شهر بود و قصه ی مسلم فروشی بلال
در وجودش ذره ای از غیرت مادر نداشت
انتظارم از سلیمان بیش از اینها بود حیف
هیچ کس مانند او حرف مرا باور نداشت
نامه بود از جانبش هر روز دستت می رسید
کفتر نامه برش ای کاش اصلا پر نداشت
پرسه می زد در پی تیر سه شعبه حرمله
کاش که بازار کوفه دیگر اهنگر نداشت
لشگر ابن زیاد از معجزات سکه است
ابن مرجانه میان چنته غیر از زر نداشت
تشنه ی خون تمام بستگان حیدر اند
کوفه ی نامرد دست از کشتن من برنداشت
در عجب از حکم قاضی القضات کوفه ام
تیغ می زد بر تو گرچه دست بر خنجر نداشت
پرده را بالا زدند از پیش چشمان ترم
دخترت را دیدم اما بر سرش معجر نداشت
زجر های شهر می آیند چنگم می زنند
حرف دارم می زنم با کینه سنگم می زنند
از دل از دشمنی لبریز می ترسم حسین
از سپاه شهر نفرت خیز می ترسم حسین
پیرمردان حریصی را به چشمم دیده ام
از عصای چوبی ناچیز می ترسم حسین
خنجر کندی نشانم می دهد شمر لعین
از همین تیغ نگشته تیز می ترسم حسین
دختران خویش را قول غنیمت داده است
خیلی از خولی و چشم هیز می ترسم حسین
در ضمیر من لبانت خودنمایی می کند
از وجود خیزران هم نیز می ترسم حسین
طاقت دیدن ندارم کوره ای از آتشم
میروم پیش قدم های تو قربانی شوم
مسلم اما پیرو اسلام اینان نیستم
تا بفهماند به عالم من مسلمان نیستم
بر سر دار بلا با سر نه با پا می برد
پیکرم را دشمنت برعکس بالا می برد
این بدان معنی ست که حرمت ندارد این بدن
بی عبا و بی عمامه بی ردا و پیرهن
محض خوشنودی امثال سنان و حرمله
پیکرم را می برند آخر به سوی مزبله
با غم غربت چه بر روز من آوردی حسین
کاش می شد از میان راه برگردی حسین
شعر: علیرضا خاکساری
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
#کانال_اشعار_۱۴_معصوم_ع_واحادیث
به نام خدا
#محرم_الحرام
#امام_حسین_علیه_السلام
اگـــــــــر دهند به من آبهاي عـــــــالم را
نمي دهم نمي از گـــــــريه ي محرم را
نماز را كه ملائك هميشه مي خوانند
براي گــــــريه خــــــــــدا آفــــــــريد آدم را
گناهكارم و گــــــر سوي دوزخـــم ببرند
به آب ديده گلستان كنــــــــم جهنم را
عجيب نيست اگر در صف جزا بخشد
خدا به قطره ي اشكي تـــمام عالم را
تمام عمر عزيـــــزم اگـــر شود يك دم
كنم نــــــــثار عزاي حســــــين آن دم را
مگو كه شمر سر از پيكر حسين بريد
بگو بـــــــــــريد گلــــــــوي رسول اكرم را
بهشت عاشق پيراهن سياه شماست
كفن كــنيد به تن، اين لباس ماتم را
شعر: استاد حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
#کانال_اشعار_۱۴_معصوم_ع_واحادیث
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
#ورود_کاروان_به_کربلا
قدری به سینه آه برایم بیاورید
پیراهن سیاه برایم بیاورید
اخبار بین راه برایم بیاورید
تربت ز قتلگاه برایم بیاورید
دارد حسین میرود انگار کربلا
دارد دل رسول خدا میشود مذاب
میریزد اشک روضه ز چشم ابوتراب
شد نوحههای فاطمه هم نالۀ رباب
کودک چقدر میخورد از نهر آب، آب
دارد عجیب قصۀ غمبار، کربلا
این نالۀ دمادم زهرای اطهر است
زینب بدان که کرب و بلا پر ز لشگر است
تا چند روز بعد، حسینِ تو بی سر است
آنروز روز غارت خلخال و معجر است
بدتر ز روضۀ در و دیوار، کربلا
گریان توست مادر تو ای حسین من
بر نیزه میرود سر تو ای حسین من
گردد اسیر، خواهر تو ای حسین من
گردد یتیم، دختر تو ای حسین من
تا شام و کوفه همره اغیار، کربلا
عباس من! تو دور و بر کاروان بمان
همراه زینب و کمک بانوان بمان
پشت و پناه لشگر و پیر و جوان بمان
پیش حسین من به تمام توان بمان
بی تو نداشت سید و سالار، کربلا
این قافله به سوی شهادت روانه است
شبنامههای مردم کوفه بهانه است
از غربت حسین هزاران نشانه است
در انتظار زینب من تازیانه است
زینب کجا و کوچه و بازار، کربلا
شعر: حاج محمود ژولیده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
#کانال_اشعار_۱۴_معصوم_ع_واحادیث
#حضرت_مسلم_علیهالسلام
#شب_اول_محرم
دارم وصیت میکنم شاید نیایی
با باد صحبت میکنم شاید نیایی
دارد مسیرت را نشانم میدهد باد
از روی دروازه تکانم میدهد باد
با داغِ بیاندازه میگِریم که برگرد
از بِین این دروازه میگِریم که برگرد
با سر میان کوفیان مهمانم آقا
تا لحظهای که میرسی میمانم آقا
روزی که میآیی مرا بشناس وقتی
از روی این دروازه آویزانم آقا
هر روز سنگم میزنند از دور و نزدیک
بازیچهی تمرینِ این طفلانم آقا
هر روز یک دندان من کم میشود تا...
قربان دندانت شود دندانم آقا
شرمندهام اینجایَم و بال و پَرم ریخت
دیدی که کوفه خاکِ عالم را سرم ریخت
من با چه رو گویم نیا رویی نمانده
قلبم پُر از درد است و دارویی نمانده
دستی که بیعت داد دستم را شکسته
از بس مرا زد زخمِ بازویی نمانده
طفلان من از گوشهای دیدند من را
از زخمهای کوفه اَبرویی نمانده
نزدیک نه از دور کوفی دورهام کرد
آنقدر زد تا دید پهلویی نمانده
تا دِق نکرده زینب از بیراهه برگرد
گهوراه تا نَشکَسته با ششماهه برگرد
هرچیز کم باشد در اینجا غم زیاد است
در کوفه میبینی که نامحرم زیاد است
از خیزران و تازیانه حرف کم نیست
از خار و سنگ و کعب نِی مرحم زیاد است
ششماهه نه حتی برای مردها نیز..
یک تیغه از تیرِ سهشعبه هم زیاد است
دست نوازش با یتیمی نیست اما
پنجه برای گیسوی درهم زیاد است
آبی برای تشنگان اینجا ندارند
در شهر گویا طفلِ بی بابا ندارند
تنها شدم تا سر به زیری را بفهمم
شد بسته دستم دستگیری را بفهمم
هِی سنگ خوردم زخم خوردم طعنه خوردم
تا رنج بازار و اسیری را بفهمم
من را به زنجیرش میانِ کوچه گرداند
تا زخمِ پاهای کویری را بفهمم
دندان من خون شد به یادِ دختر تو
تا دردِ دندانهایِ شیری را بفهمم
دلها در اینجا سنگِ دیوار است برگرد
وقتِ حراجیهایِ بازار است برگرد
شاعر: حسن لطفی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
#کانال_اشعار_۱۴_معصوم_ع_واحادیث