هزار مرتبه گر سر بُرند از بدنم
خدا نیاورد آن دم که از تو دل بکنم
به نوک نیزه، مجسّم کنم جمالت را
به چوب محمل زینب جَبین دل شکنم
تمام عمر سخن از تو گفته ام، چه شود؟
که وقت مرگ بود، نامت آخرین سخنم
گریستم به تو، یک عمر و از تو می خواهم
در آخرین نفسم، باز بر تو گریه کنم
در آشیانة تن با تو بوده ام مأنوس
مباد بی تو از این آشیانه پر بزنم
سری که خاک تو نبود، به دورش اندازم
دلی که بر تو نسوزد، در آتشش فکنم
به خاک کرببلا سجده کرده ام عمری
که بوی تربت پاک تو خیزد از کفنم
کریم تر ز کریمان روزگار تویی
گناهکارتر از هر گناهکار منم
به چشم من، نگهی کن که وقت جان دادن
تو را نگه کنم و جان برآید از بدنم
ز سرشکستگی “میثم” از گنه فریاد
مگر به سنگ شما خانواده، سر شکنم
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
مدح و مصیبت حضرت زینب(س) - قسمت ۱
ای وجودت تمامِ ثارالله
وی علمدار بام ثارالله
پایدار همیشۀ توحید
پاسدار قیام ثارالله
به تو دین متکی است تا محشر
از تـو پاینده نام ثارالله
به قیام حسینگونۀ تو
تا قیامت سلام ثارالله
هر کلام تو یک حماسۀ خون
هـر نفس یک پیام ثارالله
همره و هممـرام و همسنگر
همدم و همکلام ثارالله
ذوالفقارِ زبان تـو در کام
تیغ حق در نیام ثارالله
نام تو، وصف تو، فضیلت تو
سخنِ صبح و شام ثارالله
دل نـورانی تو از آغاز
بــود بیتالحرام ثـارالله
چون تو خواندی خطابه، خونِ گلو
گشت شیرین به کام ثارالله
صحبتت: چشمههای علم علی
حــرمتت: احتــرام ثـارالله
بی تو دین را بقا نبود، نبود
کربلا کربلا نبـود، نبود
صبر یک قطره و تـو دریایی
حلم یک لالـه و تـو صحرایی
بعد حیدر تو حیدری به سخن
بعد زهرا فقـط تو زهرایی
هاجر دو ذبیحِ خفته به خون
مریم هیجده مسیحایی
قیمت اشک توست خون حسین
بلکه خود یک حسینِ تنهایی
قهرمان، شیرزن تو را خوانم؟
بـه خدا فوق فوق اینهایی
علم یک آیه و تویـی قرآن
علم یک صورت و تو معنایی
پـدرت زینـتِ تمـام وجـود
تو که هستیِّ زیب بابایی
برده دل از حسین، یک نگهت
بسکه در چشم او دلآرایی
مادر زهد و عصمت و تقـوا
دختر قدر و نور و طاهایی
فاتح کربلا و کوفه و شام
صاحب خطبههـای غرایـی
هر بلایی به چشم تو زیباست
خود به چشم خدا چه زیبایی
شهدا از تو زنـدگی دارند
انبیا هم بـه تو بدهکارند
تو ز تجلیل برتری زینب
تو هماننـد مادری زینب
تا صدایت به کوفه گشت بلند
همه گفتند حیدری زینب
باعث سرفرازی اسلام
با سرِ شش برادری زینب
جز امامت که هست خاص حسین
بـا امـامت برابری زینب
منجـی چارمیـن ولـیّ خـدا
در کنـار بـرادری زینب
به خدا غیر چارده معصوم
از همه مردها سری زینب
همچنان از خطابهات پیداست
که تو زهرای دیگری زینب
دخت زهرا، ولی کدامین دخت
دختِ اسلامْپروری زینب
بلکه همـراه مـادرت زهـرا
مــادرِ اهل محشری زینب
تــو بــه نخــل امیــدِ ثــارالله
ریشه و شاخه و بری زینب
خلق را سر به سر در آن صحرا
ذکر یا زینب است و یا زهرا
لب خود تا به خطبه وا کردی
بـااللَّه اعجـازِ مرتضـی کردی
کوفـه شـد کربلای دیگر تو
شام را هم تـو کربلا کردی
تو به یک خطبه، حقّ و باطل را
تـا قیـامت ز هـم جـدا کردی
مثـل مـادر برای یاری دین
بارهـا خـویش را فــدا کردی
جان به کف داشته چهلمنزل
بـه امــام خــود اقتـدا کردی
در قنوت نماز شب به حسین
اشک افشانـدی و دعـا کردی
دستهـای یزید را بستی
نهضت شام را بپا کـردی
بـا نگـاه حسیـن از دل طشت
چشم خود بستی و حیا کردی
تو بـه گـودال شکرهـا گفتی
تو کـه تقـدیر از خـدا کردی
چه کشیدی مگر به بزم یزید
کـه گریبان خـود قبا کردی
لب و دندان و چوب و طشت و شراب؟
از چه رو آسمان نـگشت خراب؟
نفست جـانِ سیدالشهداست
روح و ریحان سیدالشهداست
قامتت در ریاض رضوان هم
سرو بستان سیدالشهداست
خطبههای همیشـه زندۀ تو
متن قرآن سیـدالشهداست
از سر نیزهها به زخم سرت
چشم گریان سیدالشهداست
عضو عضو تو ای همه توحید
پر ز ایمـان سیـدالشهداست
میتوان در مقام و وصف تو گفت
آنچه در شأن سیدالشهداست
در ثنـایت به نیزه در حرکت
لب عطشـان سیدالشهداست
نامۀ عاشقانهات بــه خـدا
جسم عریان سیدالشهداست
تا زمین و زمان به امر خدا
تحت فرمان سیدالشهداست-
-نـام تـو، مدح تو، فضائل تو
ذکر یاران سیدالشهداست
از خـداوندگار و خلق مدام
به تو و صبر تو، سلام سلام
سرفرازی که شد خمیده، تویی
وارث مادر شهیده تویی
آنکه خورشیدِ خفته در خون را
شسته با اشک هر دو دیده تویی
آنکـه بــا تیـغ نطق حیدریاش
پــردۀ خصــم را دریـده تویی
آنکــه هــر تلخـیِ مصیبت را
شهد جان کرده و چشیده تویی
آنکــه بهــر بقــای عـاشورا
یک جهان شورآفریـده تویـی
آنکه زخم درون و زخم سـرش
آسمان را به خون کشیده تویی
باعبانی کــه لالههایش را
دست گلچین به تیغ چیده تویی
زائری کز هـزار و نهصـد زخم
پاسخ خـویش را شنیـده تویی
آسمانی که بیستاره شده
مهر و ماهش به خون طپیده تویی
آفتابی که گشته چل منزل
دور هجده سرِ بریده تویـی
ذکر سرها هماره بود به لب
السلام علیکِ یا زینب
سالها تـا ابد هِـزارۀ توست
روزها روز یادوارۀ تــوست
کوفه و شام بعد عــاشورا
شاهد نهضـت دوبــارۀ تــوست
همچنان بغـض در گلــو مانــده
نفس کوفـه با اشارۀ تـوست
این تن گوشـوار عرش خداست
یا تو عرشی و گوشـوارۀ تـوست؟
سنگ قعـر جهنّمش خــوانند
دل هر کس که بـیشرارۀ توست
این بوَد حلق چاک چاک حسین
یا همان قلب پارهپـارۀ تـوست؟
اشــک شبهــای آسمانـیها
خون هفتاد و دو ستارۀ توست
نظـر لطف تو، بـه گریۀ ماست
اشک شرمنـده از نظارۀ توست
همــه بیچارهایم و چــارۀ مـا
نظر رحمت همارۀ تـوست
چشم مـا در مصیبت تـو گریست
گر پسندی تو، بهتر از این چیست؟
به خداوندی خدا سوگند
به امامـان جدا جدا سوگند
به محمّد، به فاطمه، بـه علی
به تمامــیّ انبیــا ســوگند
به حسینی که تشنه لب، او را
سـر بریدنـد از قفـا سـوگند
بـه دو دست بریدۀ عباس
که جدا شد به کربلا سوگند
به همان سینۀ شکسته که گشت
از سـم اسب، توتیـا سـوگند
به همان طایری که با دمِ تیر
ذبـح گردیـد در هـوا سوگند
به یتیمی که چون خیام حسین
سـوخت دامانش از جفـا سـوگند
به خروش تو و به خون حسین
به دو دریای اشک مـا سوگند
به حسین و بـه ظهـر عاشورا
به نواهای نینوا سوگند
به خدایی که بود و باشد و هست
بـی تو اسـلام رفته بود از دست
شعر: استاد غلامرضا سازگار (میثم)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
#مصائب_شام
فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟
شامیان عید گرفتند به قتل پسرت
سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان
کوچه کوچه شده مزد زحمات پدرت
بوسه از دور به پیشانی بشکسته بزن
اگر افتد به سر پاکِ حسینت نظرت
شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز
گر به دروازۀ ساعات بیفتد گذرت
دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی
بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت
زینب و گیسوی خونین؛ به خدا حق داری
عوض اشک اگر خون رود از چشم ترت
چون مه نیمه درخشد به کنار خورشید
سر عباس که خود هست حسین دگرت
مادر زینب! از زینب مظلومه بپرس
دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟
یا محمّد بنگر حق ذوی القربی را
کشت اولاد تو را امت بیدادگرت
"میثم!" از بس سخن از سوز جگر میگویی
شعر تو در نفس سوخته گشته شررت
شعر: استاد حاج غلامرضا سازگار
بسم الله الرّحمن الرّحیم
رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی
آن صورت مهربان را ، محبوب هر دو جهان را
وقتی غریبانه می رفت بی یار و یاور ندیدی
آری در آوردن تیر بی دست از دیده سخت است
امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی
حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست
یا بُهت ناباوری را در چشم مادر ندیدی
شد پیش تو ناامیدی تیر نشسته به مشکت
مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی
بر گودی سرد گودال خوب است چشمت نیفتاد
چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی
مجنونی امّا برادر مجنون تر از من کسی نیست
آخر تو بر خاک صحرا لیلای بی سر ندیدی
شعر: قاسم صرّافان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
─┅══༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅══┅
"عبرتخـانه_شام "
دانی که شام از چه شده نام این دیار؟
رویش سیاه گشته وروزش همیشه تار
در سـینه ها چـو نور ولایـت نداشـتند
بی بهــره مـانـده اند ز الطاف کـردگار
نامـردمان آن هـــمه ظلمت نشین جهل
ننگـین تریــن قبــیله ی تاریــخ روزگار
آذین نمــوده اند همـه کوچه های شهـر
تا بشکــنند شــوکـت دل های داغـــدار
دامانشـان پر است ز سنگ جـفا و کین
گــویا که می رونـد به میــدان کارزار
دروازه موج میــزند از سیـل جمعــیت
چشـمانشان بســوی افــق گــرم انتظار
ناگـه سپـیده گشـــت هویــدا درآسمان
از شرق نیــزه شد سـر خورشید آشکار
یک قافله به هــمـره ســرهای اخــتران
آمـد ز گَــرد راه در امــواجــی از غــبار
پر شدفضا زعطرحضوری که نادر است
عطــری ز جنـس یاس پراکـنده در بهار
هجده سر بریده چـو منظومـه های نور
هـر یک ندیـم محـمل زنهــای سـوگــوار
وارد شـدند صـبح سیـاهی به شهر شام
با دسـتـهای بسـته و چشــمان اشک بار
زخـــم زبان مــردم شــامی مـثال تیـر
می آمدش به سینه ی زینـب ز هـر کنار
سنگ جــفا و بال شکســته کجا رواست
افتـاده بود خیـل اسـیـران بـه اضــطرار
وقت غــروب جــای غـریبان خرابه شد
با سینــه های زخــمی و دلهـای بی قرار
داغ اســارت از تن بی سر گــرانتر است
آتش گرفت دشت "شقایق" از این شـرار
حمید رضازاده " شقایق"
کرمان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث